سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #151 دورانى كه فكر ميكرديم مايكل جكسون زنه:) (توهين نيست گاو بودن ماست) امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #152 دورانی ک میترسیدیم تنها بخوابیم امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #153 دورانی که تو توی تاپیکی و لایک نمیکنی شاخ نیستی=/ امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #154 دورانی که راحت تو خیابون بستنی لیص میزدیم امضا : سامیار زاهد
HanAneH کاربر نیمه فعال سطح 24 ارسالیها 552 پسندها 17,194 امتیازها 35,373 مدالها 17 5/5/19 #155 دورانی که فرق اهنگ پاپ و رپ رو نمیدونستیم!:/ امضا : HanAneH
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #156 دورانی ک فیلم میگرفتیم اهنگ میخوندیم امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #157 دورانی که همه گوشیا نوکیا بود امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #158 دورانی ک وقتی با مامان بابامون دعوامون میشد لباسامونو جم میکردیم ع خونه بریم امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #159 #دخترا دورانی که آرزدو داشدیم با کامران و هومن ازدواج کنیم :) امضا : سامیار زاهد
سامیار زاهد نویسنده ادبیات سطح 5 ارسالیها 1,133 پسندها 50,835 امتیازها 61,573 مدالها 4 5/5/19 نویسنده موضوع #160 samiar7 گفت دورانی ک وقتی با مامان بابامون دعوامون میشد لباسامونو جم میکردیم ع خونه بریم کلیک کنید تا باز شود... دورانی که اینو گفتم و مامانم دستمو گرفت پرت کرد بیرون به ..ه خوردن افتادم امضا : سامیار زاهد
samiar7 گفت دورانی ک وقتی با مامان بابامون دعوامون میشد لباسامونو جم میکردیم ع خونه بریم کلیک کنید تا باز شود... دورانی که اینو گفتم و مامانم دستمو گرفت پرت کرد بیرون به ..ه خوردن افتادم