نویسندگان، مهندسان روح بشریت هستند.

دنباله دار |× دوران جاهلیت ×|

  • نویسنده موضوع سامیار زاهد
  • تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها 392
  • بازدیدها 7,269
  • کاربران تگ شده هیچ
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

سامیار زاهد

نویسنده ادبیات
سطح
5
 
ارسالی‌ها
1,133
پسندها
50,835
امتیازها
61,573
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #151
دورانى كه فكر ميكرديم مايكل جكسون زنه:)
(توهين نيست گاو بودن ماست)
 
امضا : سامیار زاهد

سامیار زاهد

نویسنده ادبیات
سطح
5
 
ارسالی‌ها
1,133
پسندها
50,835
امتیازها
61,573
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #152
دورانی ک میترسیدیم تنها بخوابیم
 
امضا : سامیار زاهد

سامیار زاهد

نویسنده ادبیات
سطح
5
 
ارسالی‌ها
1,133
پسندها
50,835
امتیازها
61,573
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #153
دورانی که تو توی تاپیکی و لایک نمیکنی
شاخ نیستی=/
 
امضا : سامیار زاهد

سامیار زاهد

نویسنده ادبیات
سطح
5
 
ارسالی‌ها
1,133
پسندها
50,835
امتیازها
61,573
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #154
دورانی که راحت تو خیابون بستنی لیص میزدیم
 
امضا : سامیار زاهد

HanAneH

کاربر نیمه فعال
سطح
24
 
ارسالی‌ها
552
پسندها
17,194
امتیازها
35,373
مدال‌ها
17
  • #155
دورانی که فرق اهنگ پاپ و رپ رو نمیدونستیم!:/
 
امضا : HanAneH

سامیار زاهد

نویسنده ادبیات
سطح
5
 
ارسالی‌ها
1,133
پسندها
50,835
امتیازها
61,573
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #156
دورانی ک فیلم میگرفتیم اهنگ میخوندیم
 
امضا : سامیار زاهد

سامیار زاهد

نویسنده ادبیات
سطح
5
 
ارسالی‌ها
1,133
پسندها
50,835
امتیازها
61,573
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #157
دورانی که همه گوشیا نوکیا بود
 
امضا : سامیار زاهد

سامیار زاهد

نویسنده ادبیات
سطح
5
 
ارسالی‌ها
1,133
پسندها
50,835
امتیازها
61,573
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #158
دورانی ک وقتی با مامان بابامون دعوامون میشد لباسامونو جم میکردیم ع خونه بریم
 
امضا : سامیار زاهد

سامیار زاهد

نویسنده ادبیات
سطح
5
 
ارسالی‌ها
1,133
پسندها
50,835
امتیازها
61,573
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #159
#دخترا
دورانی که آرزدو داشدیم با کامران و هومن ازدواج کنیم :)
 
امضا : سامیار زاهد

سامیار زاهد

نویسنده ادبیات
سطح
5
 
ارسالی‌ها
1,133
پسندها
50,835
امتیازها
61,573
مدال‌ها
4
  • نویسنده موضوع
  • #160
دورانی ک وقتی با مامان بابامون دعوامون میشد لباسامونو جم میکردیم ع خونه بریم
دورانی که اینو گفتم و مامانم دستمو گرفت پرت کرد بیرون به ..ه خوردن افتادم
 
امضا : سامیار زاهد
وضعیت
موضوع بسته شده است و نمی‌توان پاسخ جدیدی فرستاد.

موضوعات مشابه

کاربران بازدید کننده از موضوع (تعداد: 0)

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا