معرفی رمان های به نام .

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
در این پست قصد دارم به معرفی رمان بپردازم و بزرگ‌ترین و بهترین‌ رمان‌های دنیا را به شما معرفی کنم.

ماریو بارگاس یوسا، یکی از مهم‌ترین رمان‌نویسان و مقاله‌نویسان معاصر آمریکای جنوبی و از معتبرترین نویسندگان جهان می‌گوید:

اگر شعر خوبی یا رمان خوبی بخوانی، چیزی از آن در وجود تو می‌ماند، در وجدان تو، در شخصیت تو می‌ماند و از راه‌های مختلف به تو کمک می‌کند.

معرفی رمان دن کیشوت
رمان دن کیشوت داستان نجیب‌زاده‌ای میانسال است که شب و روز کتاب‌ها و داستان‌های پهلوانی می‌خواند و در این زمینه حتی یک کتاب هم وجود ندارد که او نخوانده باشد. همه‌ی پهلوانان و شوالیه‌ها را می‌شناسد و ماجراهایی که بر سر آن‌ها آمده است، از بر دارد. حال در دورانی که دیگر پهلوانی رونق ندارد، دن کیشوت تحت تاثیر کتاب‌ها و تخیلات ذهنی خودش، تصمیم می‌گیرد زره بپوشد، کلاه‌خود بر سر بگذارد، شمشیر به دست بگیرد و سوار بر اسب ناتوان‌تر از خودش عدالت را در دنیا برقرار کند و از مظلومان در برابر حاکمان ظالم و ستمگر دفاع کند. در این راه مهتری هم برای خود اختیار می‌کند و این دو دست به ماجراجویی‌های بسیاری می‌زنند.

این رمان از ابتدای قرن هفدهم تاکنون بیش از هزار بار به بیشتر از سی زبان مختلف منتشر گردیده و تنها در شوروی از سال ۱۹۱۷ به این‌طرف پنجاه مرتبهو هر بار در ۹۰۰۰۰۰ نسخه و به چهارده زبان ترجمه و تجدید چاپ شده است.

قسمتی از رمان دن کیشوت:

معرفی رمان دن کیشوت

[IMG]
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
معرفی رمان بینوایان
شخصیت اصلی رمان بینوایان ژان والژان است. کسی که برای سیر کردن شکم بچه‌های خواهرش دست به دزدی می‌زند. او فقط یک قرص نان می‌دزد اما به ۵ سال زندان محکوم می‌شود. در زندان براثر اتفاقات و شرایط مختلف ۴ بار تلاش می‌کند که فرار کند اما هر بار دستگیر می‌شود و به مدت محکومیتش افزوده می‌شود. نهایتا ژان والژان ۱۹ سال را در زندان سپری می‌کند. پس از ۱۹ سال از زندان آزاد می‌شود. اما این تازه شروع بدبختی‌های اوست. هنگام آزادی برگه زردی به او می‌دهند که نشان دهنده این است که او یک مجرم بوده که به تازگی از زندان آزاد شده است. در ادامه کتاب، زندگی ژان والژان با فانتین و کوزت گره می‌خورد و…

ویکتور هوگو در کتاب بینوایان تمامی مفاهیم مهم قرن نوزدهم فرانسه از جمله بی‌عدالتی، فقر و فلاکت، سیاست‌، اخلاقیات و ضداخلاقیات، مذهب و… را مورد نقد قرار می‌دهد و داستانی شگفت‌انگیز، امیدبخش، عبرت‌آموز، اخلاقی، غم‌انگیز، اجتماعی و روانکاوانه خلق کرده است.

مترجم کتاب – حسینقلی مستعان – در مورد این اثر بزرگ می‌گوید:

تاثیر این شاهکار بزرگ ادب و اخلاق، در وجود من چندان شدید و نافذ بود که به یک‌دفعه مطالعه‌اش اکتفا نکردم و پس از مدتی کوتاه که طی آن هیچ‌گاه دل و جانم را از یادش خالی نمی‌یافتم، مطالعه‌اش را از سر گرفتم، و نه فقط یک‌دفعه، بلکه بار سوم هم که بینوایان را خواندم حرص و ولعی که به مطالعه این کتاب در خود احساس می‌کردم تسکین نیافت تا سرانجام به ترجمه‌اش مصمم شدم.

قسمتی از رمان بینوایان:

معرفی رمان بینوایان

[IMG]
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
معرفی رمان ناتور دشت
شخصیت اصلی رمان خوب ناتور دشت، هولدن کالفیلد، نوجوانی ۱۷ ساله‌ است. او در جایی شبیه مرکز توانبخشی یا مرکز درمانی و یا چیزی شبیه به این است که قصد دارد چند روز از زندگی مزخرفش را در کریسمس پارسال برای روانکاو خود تعریف کند. پایه و اساس رمان نیز ماجراهایی است که در سه روز برای هولدن اتفاق افتاده است.

قهرمان کتاب ناتور دشت داستان خود را از مدرسه‌ای آغاز می‌کند که به تازگی از آن اخراج شده اما این قضیه را از خانواده خود مخفی نگاه داشته است و می‌خواهد تا زمانی که نامه مدیر مدرسه به دست پدر و مادرش می‌رسد آزاد باشد و حتی به فرار از خانه هم فکر می‌کند. او قبلا هم چندین بار از مدرسه اخراج شده بود اما این بار ماجرا فرق می‌کند.

در سایت معروف گودریدز بیش از ۷۵۰ هزار نفر به کتاب ناتور دشت نمره ۵ از ۵ را داده‌اند و در کل با رای بیش از ۲٫۲ میلیون نفر این رمان نمره ۳٫۸ از ۵ را کسب کرده است. مجله گاردین نیز این رمان را جزء ۱۰۰ رمان برتر قرار داده است.

قسمتی از رمان ناتور دشت:

نمی‌خوام بهت بگم فقط آدمای تحصیل‌کرده و محقق می‌تونن چیزای باارزشی به دنیای ما اضافه کنن. اصلا این‌جوری نیس. ولی معتقدم که آدمای تحصیل‌کرده و محقق، اگه هوش و خلاقیت داشته باشن – که متاسفانه بیش‌ترِشون ندارن – احتمالا آثارِ بی‌نهایت باارزشی از خودشون به‌جا می‌ذارن تا اونایی که هوش و خلاقیتِ نصفه‌نیمه دارن. اونا معمولا نظرشونو روشن‌تر بیان می‌کنن و معمولا هم مشتاقن که پی افکارشونو تا آخر بگیرن. و از همه مهم‌تر، در اکثر موارد از متفکرای غیرمحقق و تحصیل‌نکرده متواضع‌تَرن. می‌فهمی چی می‌گم؟

معرفی رمان ناتور دشت

[IMG]
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
معرفی رمان ۱۹۸۴
کتاب ۱۹۸۴ در سال های اخیر به عنوان یک کتاب برجسته در محافل ادبی جهان بسیار مورد توجه بوده و نویسنده آن را در ردیف نویسندگان سرشناس ادبیات انگلیس قرار داده است. کتاب برجسته عصر – لقبی است که مطبوعات موثر انگلیس پس از انتشار کتاب ۱۹۸۴ به آن داده اند. این رمان، یک اثر تخیلی محسوب می شود که در رد نظام‌های تمامیت‌خواه (توتالیتر) و کمونیسم نوشته شده است.

شخصیت اصلی کتاب ۱۹۸۴ وینستن اسمیت است که در وزارت حقیقت کار می‌کند. وینستن تنها زندگی می‌کند و با اینکه کارمند حزب است از آن تنفر دارد و بنابر یک سری از حوادث و اتفاقات که در کتاب نقل شده است، می‌داند که حزب، حیقیقت و باورهای مردم را تحریف می‌کند. در ادامه کسی که وینستن از او می‌ترسید و همواره فکر می کرد او یک پلیس است یعنی جولیا وارد داستان می‌شود و…

جالب است بدانید، کتاب ۱۹۸۴ در شبکه کتابخوانی گودریدز توانسته است با رای بیش از ۲ میلیون نفر امتیاز ۴٫۱۵ از ۵ را کسب کند.

قسمتی از متن کتاب ۱۹۸۴:

ما هم الان از زمان انقلاب و زمان قبل از آن چیزی نمی دانیم، تمام اسناد و مدارک و پرونده ها یا از میان رفته و یا مجعول است، تمام کتاب ها دوباره نویسی شده، تمام مجسمه ها، خیابان ها و ساختمان ها از نو نامگذاری شده و هر تاریخی تغییر یافته است و این وضع، همچنان هر روز به دنبال روز قبل و هر دقیقه به دنبال دقیقه ماقبل خود ادامه می یابد. تاریخ متوقف شده است و هیچ چیز جز زمان حال پایان ناپذیری که در آن همیشه حق با حزب است وجود ندارد.
بررسی کامل کتاب را همراه با اینفوگرافی آن می‌توانید از طریق این لینک بخوانید » معرفی رمان ۱۹۸۴

[IMG]
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
معرفی رمان صد سال تنهایی

رمان صد سال تنهایی حاصل ۱۵ ماه کار و تلاش گابریل گارسیا مارکز است که به گفته‌ی خود او در تمام این مدت خودش را در خانه حبس کرده است. این اثر باعث شد مارکز در سال ۱۹۸۲ برنده‌ی جایزه نوبل ادبیات شود.

مارکز در رمان صد سال تنهایی به شرح زندگی شش نسل خانواده بوئندیا می‌پردازد که نسل اول آن‌ها در دهکده‌ای به نام ماکوندو ساکن می‌شود. ماجرای کتاب نیز از صحنه اعدام سرهنگ آئورلیانو بوئندیا آغاز می‌شود. او درحالیکه مقابل جوخه اعدام ایستاده، خاطرات گذشته‌اش را مرور می‌کند، یعنی زمان به وجود آمدن دهکده ماکوندو زمانی که جهان چنان تازه بود که بسیاری چیزها هنوز اسمی نداشتند و برای نامیدنشان می‌بایست با انگشت به آنها اشاره کنی.

سبک این رمان رئالیسم جادویی است.

قسمتی از متن کتاب صد سال تنهایی:

وقتی که نجار برای ساختن تابوت قدش را اندازه می‌گرفت از میان پنجره متوجه شدند که از آسمان گل‌های کوچک زردرنگی فرو می‌بارد. باران گل تمام شب به صورت طوفانی آرام بر سر شهر بارید. بام خانه‌ها را پوشاند و جلوی درها را مسدود کرد. جانورانی که در هوای آزاد می‌خوابیدند در گل غرق شدند. آن قدر از آسمان گل فرو ریخت که وقتی صبح شد تمام خیابان‌ها مفروش از گل بود و مجبور شدند با پارو و شن کش گل‌ها را عقب بزنند تا مراسم تشییع جنازه در خیابان برگزار شود.
معرفی رمان صد سال تنهایی

[IMG]
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
رمان خرس قطبی

رمان خرس قطبی اولین اثر مجتبی صادقلو، نویسنده جوان است که با توجه به تازگی اثر و سن نویسنده (بیست و یک سال) بیش از آثار نویسندگان میانسال به سلیقه و دغدغه‌های کتاب‌دوستان جوان نزدیک است.

از نقاط قوت و درخشان این داستان می‌توان به انتخاب اسم بسیار زیرکانه داستان، روند و ساختار متفاوت داستان و پایان بندی عالی اشاره کرد. فضای داستان خرس قطبی تاریک و هوا در طول داستان همیشه ابری و بارانی یا برفی است.

در پشت جلد کتاب، قسمتی از متن آن آمده است:

بهترین و کثیف‌ترین راه دروغ گفتن آمیختن آن با حقیقت است. حقیقتاً دروغ هم مفهوم بسیار بزرگی است. جد بزرگم قبل از مرگ فقط یک وصیت برای نوادگانش کرد: «راستگو باشید تا دروغ در لحظه‌های حیاتی به دادتان برسد.»


[IMG]

رمان خرس قطبی

این رمان جنایی – معمایی حکایت قاتلی است که در حال کشتن عده‌ای پیرمرد از نقاط مختلف شهر است. داستان از یک شب طوفانی شروع می‌شود که خود گویای فضای بسیار تاریک داستان می‌باشد.

اگر به دنبال داستانی جذاب، متفاوت و بدون وصف‌های حوصله سر بر هستید، بدون شک رمان خرس قطبی یکی از بهترین گزینه‌ها است.

در این رمان از وصف‌های بیهوده و حوصله سر بر خبری نیست. البته لازم به ذکر است که وصف‌های دقیق و به‌جایی در داستان وجود دارد و منظور از وصف‌های بیهوده، وصف‌هایی است که هیچ کمکی به روند و فضا سازی داستان نمی‌کنند. روند داستانی این رمان به شدت گیرا و جذاب می‌باشد. به طوری که با شروع داستان نمی‌توانید قبل از اتمام آن، کتاب را زمین بگذارید.

جملاتی از متن رمان خرس قطبی
اسلحه پیس میکر را زیر بارانی‌اش پنهان، و به سمت شهر حرکت کرد. دوباره باران گرفت، این بار شدیدتر از قبل. این باران برای هارتبرکر یک نعمت بود. چون باعث می‌شد کسانی که از خیس شدن هراس دارند در خانه‌هایشان بمانند و خیابان‌ها خلوت‌تر شود. همه می‌دانند که هیچ‌چیز برای یک قاتل بهتر از خیابان خلوت نیست. هارتبرکر بعد از چند ساعت پیاده‌روی به شهر رسید. شهر از بخش‌های زاغه نشین شروع می‌شد که بسیار شلوغ، پر سر و صدا و کثیف بود. بارانی که توأم با تابش کم سوی نور خورشید از پشت ابرها بود فقط باعث تراوش بیشتر بوی لجن در آن منطقه شده بود. (رمان خرس قطبی – صفحه ۱۲)

ساموئل جلوی تلوزیون نشسته بود و با بی‌میلی بخش حوادث روزنامه را مطالعه می‌کرد و سعی داشت خودش را متاسف نشان بدهد. در واقع تمرین می‌کرد که نسبت به خبرهای ناگوار و دردناک مانند زلزله و مرگ انسان‌ها واکنش احساسی نشان بدهد. اما بی‌فایده بود و بعد از چندبار تلاش روزنامه را به گوشه‌ای پرت کرد و از جایش بلند شد. به آشپزخانه رفت و در حالی که آواز وطن پرستانه‌ای می‌خواند و ریتم اندکی در حرکاتش بود قهوه‌اش را می‌نوشید. بعد از اتمام قهوه، پاکت سیگارش را برداشت و به سمت تراس رفت تا شهر را نظاره کند. از آنجا شهر دقیقا مخالف ذاتی که داشت به نظر می‌آمد. پاک، پر از مردمان خوشبخت که به کار خود مشغولند، سرشار از دوستی، محبت و شکوه. آخری را شوخی کردم، راستش قرن‌ها است که هیچ شکوهی برای این شهر باقی نمانده، حتی از دور! (رمان خرس قطبی – صفحه ۴۰)
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
[IMG]


کتاب ملکوت

کتاب ملکوت تنها داستان بلند به جا مانده از بهرام صادقى است که در نگارش داستان‌هاى کوتاه ید طولایى داشت. به پاس قدردانى از قلمِ زرین او و بزرگداشت مقامش در نگارش داستان کوتاه، جایزه ادبى به نام این نویسنده فقید درنظر گرفته شده است.

ملکوت در همان صفحه نخست میخکوبتان مى‌کند:

در ساعت یازده شب چهارشنبه‌ى آن هفته، جن در آقاى مودت حلول کرد.

این مواجهه ممکن است سبب شود خواننده با خود فکر کند با یک داستان ماورالطبیعى روبه‌رو است اما این نشان از تلفیقِ وجوهِ رئال و سورئال داستان دارد.

شرح داستان ساده است و ورودِ آقاى مودت و داستان جن و همراهى دوستانش براى خلاصى او از شر جن، تنها روندى است که موجب مى‌شود کاراکتر اصلى یعنى دکتر حاتم وارد صحنه شود. دکترى که تا پیش از مواجهه نزدیک، فردى متعهد و کاربلد به خواننده شناسانده مى‌شود. اندکى بعد وجوه سورئالِ داستان رخ مى‌نمایاند: آنجا که همراهان آقاى مودت از دکتر در مورد مردى مى‌شنوند که به او مراجعه کرده تا دستش را، تنها دست باقى مانده را نیز قطع کند! مرد تا پیش از این دست دیگر، پاها، گوشها و بینى خود را قطع کرده است اما از چه روى؟ در این میان، بین دوستان مودت و دکتر بحثى فلسفى در میگیرد و دکتر باز هم اصرار بر حفظ چهره دروغین خود دارد. او مدعى است آمپول‌هایى به مردم عرضه مى‌کند که جوانى و بارورى را به آنها بازمى‌گرداند و این در حالى است که خودِ دکتر صورتى جوان اما به واقع پیر دارد و عقیم است.

دکتر حاتم به مثابه طوفانى گرمسیر به هرجا که بوزد آنجا را به بیابان یا به قول خود گورستان تبدیل مى‌کند و این در چشم خودِ او ملکوتى است که مردم را به سوى آن میراند.

روح جارى در داستان کتاب ملکوت روح افسردگى، یاس و عدم درک مفهوم زندگى است. همان دم که اندک نور امیدى به جهانِ م.ل که قصد قطع دستش را دارد، مى‌تابد، نویسنده سریعا در به روى نور مى‌بندد و امید خواننده براى بهبود اوضاع را ناامید مى‌کند.
بسیارى کاراکتر م.ل را به شخصیت واقعى نویسنده نزدیک دانسته‌اند و اگر بهرام صادقى را م.ل بدانیم مى‌توان دکتر حاتم، شخصیت غالب دیگر را، نمادى از مرگ، یاس و خسران دانست. سایر کاراکترها گویا تنها براى رهنمون کردن ما به سوى دو شخصیت اصلى وارد داستان شده اند.

ملکوت رمانى کوتاه و کم حجم، با جملاتى سرشار ، یکى از کم نظیرترین نمونه‌هاى ادبى دوره طلایى ادبیات ایران است.

[IMG]


جملاتی از متن کتاب ملکوت

اگر زندگى کلاف نخى باشد… من آنرا باز کرده مى‌بینم. کاملا گسترده و صاف. پیچ و تابش نمى‌دهم و رشته‌هایش را به دست و پایم نمى‌بندم. براى همین است که عده‌اى را دوست مى‌دارم و عده‌اى را دوست نمى‌دارم. اما به کسى کینه ندارم. آماده‌ام که به دیگران کمک کنم، زیرا دلیلى نمى‌بینم که از این کار سرباز زنم. هوا و آفتاب و عشق و غذا و علم و مرگ و حیات و کوهها را مى‌پسندم و به آنها دل مى‌بندم. به هرچیز قانعم، اما آن قناعتى که نتیجه‌ى تصور خاص من از زندگى است.

من اغلب اندیشیده‌ام که آن دوگانگى که همیشه در حیاتم حس کرده‌ام نتیجه‌ى این وضع بوده است. یک گوشه‌ى بدنم مرا به زندگى مى‌خواند و گوشه‌ى دیگرى به مرگ. این دوگانگى را در روحم کشنده‌تر و شدیدتر حس مى‌کنم.

اگر کسى ادعا کند جیبش پر از پول است خیلى ساده مى‌توان تحقیق کرد و یا به اثبات رساند: کافى است که پولها را در جیبش به صدا دربیاورداگر سکه باشدو با بیرون بکشد و نشان بدهد. اما آیا ممکن است که کسى قلبش را دربیاورد و به محبوبه‌اش ثابت کند که مالامال از عشق اوست؟

این زمین بیگناه نیست و مادر گناهکاران است و گاهواره‌ى همه‌ى آتش‌ها و گلوله‌ها و خونها و شلاقها است و من او را نمى‌بخشم زیرا ریشه‌هاى درخت من از خاک سیاه او غذا مى‌گیرند و از چشمه‌هاى زهرآلود او آب مى‌نوشند و سرانجام در بستر او خواهند پوسید و من شکایت زمین را به آسمانها و به ملکوت‌ها خواهم برد.

کجا است، کجا است آن روز گرامى که بیاید و روح مرا بشوید؟ زیرا که من مى‌خواهم زنده باشم و زندگى کنم و دوست بدارم و ببینم و بفهمم و حرف بزنم و از مرگ مى‌ترسم و مى‌گریزم که مرا پست مى‌کند و خاک مى‌کند و به دهان کرمها و حشرات مى‌اندازد و…

مشخصات کتاب
  • کتاب ملکوت
  • نویسنده: بهرام صادقى
  • تعداد صفحات: ۱۱۲
  • افست
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
  • رمان پر
[IMG]


رمان پر
رمان پر اثر شارلوت مری ماتسین، نویسنده انگلیسی است که کتاب‌هایی با عنوان مارنیا یا مارنیا زیبای سرگردان و مورنای سبزپوش از این نویسنده به زبان فارسی ترجمه شده است. ماتسین در یک برهه از عمر خود بسیار گوشه‌گیر شد و زندگی او در پرده‌ای از ابهام قرار دارد، از زندگی و تاریخ دقیق مرگ این نویسنده نیز اطلاعات دقیقی در دسترس نیست.

پشت جلد این رمان آمده است:

زندگی ق*م*ا*ر است، ماجراست، انسان یا میبرد،یا میبازد، زندگی معرکه‌ایست که پایان ندارد وقتی صدای یک نفر کم کم ضعیف و خاموش شد صدایی جوانتر و نیرومندتر بقیه داستان را می‌گیرد و ادامه می‌دهد.

رمان پر
داستان رمان با سر زدن دالتون به دوست قدیمی‌اش که اکنون یک نویسنده است شروع می‌شود. آن دو تحصیلات را با هم تمام کردند و با هم وارد اجتماع شدند اما زندگی مسیرهای مختلفی پیش روی آن‌ها قرار داد. دالتون در شرکت بیمه شهر کار گرفت و دوستش حرفه نویسندگی را دنبال کرد. اختلاف سلیقه میان این دو، روابط آن‌ها را کم کرده بود اما اکنون ماجرایی رخ داده است که دالتون را به خانه دوستش می‌کشاند.

دالتون داستان زندگی پر فراز و نشیب خود را در قالب دست‌نوشته‌هایی در اختیار دوست نویسنده‌اش قرار می‌دهد تا بر اساس آن کتابی بنویسید. این موضوع از آن جهت اهمیت دارد که دالتون به سال زندان به دلیل اختلاس محکوم شده است. اما موضوع اصلی کتاب در داستان زندگی دالتون است. جایی که در آن ماویس وارد داستان می‌شود:

در زدم و دختر جوان و زیبایی که گیسوان طلائی داشت و بیش از هیجده یا نوزده بهار عمرش نمی‌گذشت در را برویم گشود. پس از معرفی خودم داخل خانه شدم و قبل از هر سؤال از او پرسیدم که آیا خواننده‌ی آهنگ روح پرور او بوده؟ جواب مثبت داد. بعد شروع به تحقیقات لازم کردم. اسم او ماویس کوترل بود.

دالتون که مامور بیمه است، برای روشن شدن پرونده‌ای به سمت ماویس کشیده می‌شود و به سرعت عاشق او می‌شود. صدای فوق‌العاده ماویس باعث می‌شود دالتون به فکر یافتن پولی برای تعلیم او شود. در نظر او این صدا یک گنج ارزشمند است که باید کشف شود. اما دالتون از کجا می‌تواند این پول را فراهم کند؟

داستان به همین سادگی پیش نمی‌رود. دالتون متاهل است و با چالش‌های مختلفی روبه‌رو می‌شود ولی چیزی که در زندگی او عوض نخواهد شد، وارد شدن ماویس به قلب او است.

دلم می‌خواست او را در آغوش بگیرم و در آغوش گرم و مهرپرورش زندگی و غمهایش را بدست فراموشی بسپارم. اما می‌ترسیدم همچون غزالی از من بگریزد و تا ابد داغ فراقش را به دلم بگذارد.


[IMG]


از این کتاب و داستان عاشقانه آن نمی‌توان با عنوان یک شاهکار ادبی یاد کرد چرا که داستان‌های عاشقانه اسطوره‌ای برتری در ادبیات وجود دارند اما هر فردی می‌تواند از این کتاب برداشت متفاوتی داشته باشد و از داستان عاشقانه آن لذت ببرد.

شخصیت اول این کتاب فرد کاملا ضعیفی است که خلاهای عاطفی، نادیده گرفته شدن‌ها و عدم موفقیت شخصی را در خلال وجود مایوس پوشش می‌دهد به طوری که از او یک بت و یک قدیس ساخته و درنهایت در راه این قدیس جان خود را فدا می‌کند که اصلا در نظر عاشقان واقعی و اسطوره‌های ادبی عشق این عمل پسندیده و مناسب شان یک عاشق حقیقی نیست.

جملاتی از متن رمان پر
چرا خدایان ما را در تاریکى رها مى‌کنند تا از مسیر نور و روشنایى زندگى منحرف گردیم و کورکورانه در ظلمت دست و پا بزنیم و با ناکامى دوست بداریم و آخر کار هم بدون نتیجه این عالم را ترک کنیم. بله این خدا، این سرنوشت کجاست که هرچه او را جستجو مى‌کنیم نمى‌یابیم؟ کى؟ چه وقت این خدا خواهد دانست مادامى که خود را پنهان کند ما بندگان فانى هرگز قدرتِ یافتن او را نخواهیم داشت. این مقام مخفى و پنهان، گمانى بیش نیست و من که بنده‌ى ناچیزى بیش نیستم این گمان‌ها را لایق مقام خداوندى نمى‌دانم. (رمان پر – صفحه ۱۴۰)

وقتى انسان منظورى را دنبال مى‌کند و زمینه‌اى مى‌چیند، وقتى که موفق شد آن وقت مثل کسى که قوایش تمام شده با کمال بى‌حالى به نتیجه نگاه مى‌کند وقتى که موفق شد و یا اصلا پشیمان مى‌شود. (رمان پر – صفحه ۱۲۲)

آیا یک مرد حق داشت دست به دزدى بیالاید صرفا براى این که هنرى را در راه بالندگى‌اش کامل نماید؟ (رمان پر – صفحه ۲۰۶)

چقدر اشخاص ناامید به خیال ناچیزى، روزها در پى هم به امید فردا به زندگى چسبیده‌اند. (رمان پر – صفحه ۲۵۳)

من که به ماویس تا این اندازه عشق داشتم و او را مى‌پرستیدم حالا نمى‌توانستم ژانسى را آنطور دوست بدارم. البته او هنرمند بى‌نظیرى بود من او را ستایش مى‌کردم. ولى بعضى مردها در زندگى فقط یک زن را دوست دارند و بین ماویس و ژانسى خیلى تفاوت بود. (رمان پر – صفحه ۲۵۳)

مشخصات کتاب
  • رمان پر
  • نویسنده: ماتیسن
  • ترجمه: میمنت دانا
  • انتشارات: بوتیمار
  • تعداد صفحات: ۲۷۰
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
  • کتاب ملت عشق
[IMG]


کتاب ملت عشق

کتاب ملت عشق در ترکیه بیش از ۵۰۰ بار به چاپ رسیده و توانسته است عنوان پرفروش‌ترین کتاب تاریخ ترکیه را به دست آورد. این کتاب در ایران هم با استقبال بسیار خوبی مواجه شده و تا به حال بیشتر از ۵۰ بار تجدید چاپ شده و توانسته است طرفداران زیادی پیدا کند. البته واکنش‌ها نسبت به این رمان بسیار متفاوت است. برخی ملت عشق را بهترین رمانی می‌دانند که تا به حال خوانده‌اند و برخی آن را صرفا یک کتاب معمولی و یا حتی سطح پایین می‌دانند. در ادامه به معرفی و خلاصه کتاب ملت عشق می‌پردازیم.

به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق.
خود به تنهایی دنیایی است عشق.
یا درست در میانش هستی، در آتشش
یا بیرونش هستی، در حسرتش…

الیف شافاک در سال ۱۹۷۱ در استراسبورگ فرانسه به دنیا آمد. دوران کودکی و جوانی‌اش در آنکارا، مادرید، عمان، کلن، استانبول، بوستون، میشیگان و آریزونا گذشت. فارغ‌التحصیل رشته روابط بین‌الملل از دانشگاه فنی خاورمیانه (آنکارا) است. دوره کارشناسی ارشد را نیز در همان دانشگاه در رشته مطالعات زنان و دوره دکتری را در رشته علوم سیاسی به پایان رساند.

پشت جلد کتاب ملت عشق قسمتی از متن کتاب آمده است:

مولانا خودش را «خاموش» می‌نامید؛ یعنی ساکت. هیچ به این موضوع اندیشیده‌ای که شاعری، آن هم شاعری که آوازه‌اش عالمگیر شده، انسانی که کار و بارش، هستی‌اش، چیستی‌اش، حتی هوایی که تنفس می‌کند چیزی نیست جز کلمه‌ها و امضایش را پای بیش از پنجاه هزار بیت پرمعنا گذاشته چطور می‌شود که خودش را «خاموش» بنامد؟

[IMG]


خلاصه داستان کتاب ملت عشق

این کتاب دو داستان را شامل می‌شود که به زیبایی در کنار هم و در یک کتاب گنجانده شده است. دو رمان که موازی هم جلو می‌رود. و به گونه‌ای به همدیگر ارتباط دارند. یکی از این داستان‌ها در سال ۲۰۰۸ در امریکا و دیگری در قرن هفتم در قونیه اتفاق می‌افتد.

داستان اول کتاب مربوط به اللا روبینشتاین است که در بوستونِ آمریکا زندگی می‌کند. اللا یک همسر و مادر است که همه زندگی خود را صرف خانواده و رابطه زناشویی کرده است. با اینکه همسر اللا – دیوید – دندانپزشک مشهوری بود و معیشت آن‌ها در یک سطح ایده‌آل قرار داشت اما عشق و صمیمتی در میان آن‌ها نبود. اللا این موضوع را پذیرفته بود و همه اولویت‌های خود را تغییر داده بود و فقط به فکر بچه‌هایش بود. اما با این حال رابطه اللا با خانواده‌اش هم چندان خوب نبود و رابطه زناشویی‌اش در خطر بود. طبق تشبیه کتاب، اللا شبیه یک برکه بود، یک برکه راکد. در اینجا اولین جملات کتاب می‌تواند جالب توجه باشد.
سنگی را اگر به رودخانه‌ای بیندازی، چندان تاثیری ندارد. سطح آب اندکی می‌شکافد و کمی موج بر می‌دارد. صدای نامحسوس «تاپ» می‌آید، اما همین صدا هم در هیاهوی آب و موج هایش گم می‌شود. همین و بس.
اما اگر همان سنگ را به برکه‌ای بیندازی… تاثیرش بسیار ماندگارتر و عمیق‌تر است. همان سنگ، همان سنگ کوچک، آب‌های راکد را به تلاطم در می‌آورد. در جایی که سنگ به سطح آب خورده ابتدا حلقه‌ای پدیدار می‌شود؛ حلقه جوانه می‌دهد، جوانه شکوفه می‌دهد، باز می‌شود و باز می‌شود، لایه به لایه. سنگی کوچک در چشم به هم زدنی چه‌ها که نمی‌کند. در تمام سطح آب پخش می‌شود و در لحظه‌ای می‌بینی که همه جا را فرا گرفته. دایره‌ها دایره‌ها را می‌زایند تا زمانی که آخرین دایره به ساحل بخورد و محو شود.
رودخانه به بی‌نظمی و جوش و خروش آب عادت دارد. دنبال بهانه‌ای برای خروشیدن می‌گردد، سریع زندگی می‌کند، زود به خروش می‌آید. سنگی را که انداخته‌ای به درونش می‌کشد؛ از آنِ خودش می‌کند، هضمش می‌کند و بعد هم به آسانی فراموشش می‌کند. هر چه باشد بی‌نظمی جزء طبیعتش است؛ حالا یک سنگ بیش‌تر یا یکی کم‌تر. (کتاب ملت عشق – صفحه ۷)

در این میان اللا بنا به دلایل مختلف کاری تحت عنوان یک ویراستار پیدا می‌کند. او می‌بایست رمانی را که به او داده شده بخواند و در مورد آن گزارشی تهیه کند. رمانی که زندگی او را برای همیشه تغییر خواهد داد. رمانی که به اللا می‌دهند، رمان ملت عشق است. در ابتدای رمانی که به اللا داده شده است شعری از دفتر دوم مثنوی معنوی آمده است که تاثیر عمیقی دارد:

ما زبان را ننگریم و قال را
ما درون را بنگریم و حال را

موسیا آدابدانان دیگرند
سوخته جان و روانان دیگرند

ملت عشق از همه دین‌ها جداست
عاشقان را ملت و مذهب خداست

داستان دوم رمان، ماجرای همین رمانی است که به اللا داده می‌شود، یعنی داستان کتاب ملت عشق. ملت عشق در واقع رمانی در مورد عشق مولانا و شمس تبریزی است که در قرن هفتم اتفاق می‌افتد. رمان ملت عشق در ۴ بخش نوشته شده است:

  1. خاک – پدیده‌های عمیق، آرام و جامد زندگی
  2. آب – پدیده‌های سیال و جاری و متغییر زندگی
  3. باد – پدیده‌های ترک‌کننده و کوچنده زندگی
  4. آتش – پدیده‌های سوزاننده، ویران‌کننده و نابودکننده زندگی
همان‌طور که احتمالا می‌دانید، داستانی که در قرن هفتم روایت می‌شود داستان وارد شدن شمس تبریزی به زندگی مولانا است. کسی که زندگی مولانا را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد و دنیای جدیدی پیش روی او باز می‌کند. اولین دیدار شمس تبریزی و مولانا نیز بسیار معروف است و در آن شمس سوالی عجیب از مولانا می‌پرسد. سوالی که در متن کتاب چنین نوشته شده است:

به نظر تو کدام یک از این دو نفر والاتر است: حضرت محمد یا بایزید بسطامی؟

داستان کتاب به همین شکل بین زندگی اللا و اتفاقات قرن هفتم در جریان است. در این بین اللا تحت تاثیر ملت عشق قرار می‌گیرد و تصمیم می‌گیرد با نویسنده رمان ملت عشق یعنی عزیز ز. زاهارا از طریق ایمیل ارتباط برقرار کند و…

در قسمت دیگری از متن پشت جلد کتاب آمده است:

اغلب مفسران مثنوی بر این نکته تاکید می‌کنند که این اثرِ جاودان با حرف «ب» شروع شده است. نخستین کلمه‌اش «بشنو!» است. یعنی می‌گویی تصادفی است شاعری که تخلصش «خاموش» بوده ارزشمندترین اثرش را با «بشنو» شروع می‌کند؟ راستی، خاموشی را می‌شود شنید؟
 

¦[☆ Atrin ☆]¦›

مدیر تالار عکس
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار عکس
عضویت
11/15/18
ارسال ها
7,588
امتیاز
56,473
محل سکونت
تهران
[IMG]


درباره کتاب ملت عشق

به نظر من ملت عشق واقعا یک کتاب فوق‌العاده عالی و لذت‌بخش است که می‌توان کمبودهای آن را نادیده گرفت و بی‌نهایت از خواندن آن لذت برد. هنگام مطالعه ملت عشق احساس خوبی داشتم و به همه دوستان پیشنهاد می‌کنم این کتاب را مطالعه کنند و لذت ببرند.

آنچه در مورد رمان ملت عشق بسیار چشم‌گیر و جذاب است نحوه تغییر زاویه دید می‌باشد. در کتاب از زاویه دید اول شخص و سوم شخص استفاده شده و همین باعث جذابیت دو چندان مطالب شده است. کتاب مدام از زاویه دید افراد مختلف روایت می شود و حدود ۱۸ نفر، اتفاقات را روایت می‌دهند. برخی از افرادی که این رمان را روایت می‌کنند عبارتند از: اللا – شمس – شاگرد – مولوی – حسن گدا – گل کویر – سلیمان م**س.ت – متعصب – کیمیا و…

شخصا وقتی ملت عشق را می‌خواندم دوست داشتم قسمت‌هایی که مولانا داستان را روایت می‌کند بیشتر باشد اما چنین نبود و فقط در بعضی مواقع داستان از دید مولانا نقل میشد.

نباید از این نکته هم غافل شد که رمان ملت عشق صرفا یک رمان خوب است که قسمتی از آن از زندگی مولانا و شمس گرفته شده است. همه اتفاقات و جریانات این کتاب براساس مستندات تاریخی نیست و اگر شما از زندگی مولانا و برخورد او با شمس تبریزی آگاه باشید می‌توانید به‌راحتی به این موضوع پی ببرید. بنابراین به این کتاب صرفا به عنوان یک رمان نگاه کنید و انتظاری فراتر از آن نداشته باشید.

می‌توان گفت همه خوب‌بودن و تاثیرگذار بودن کتاب نیز مربوط به همین داستان قرن هفتم یعنی داستان عشق میان شمس تبریزی و مولانا است. اگر داستان اللا به شکل مجزا در یک کتاب آمده بود هرگز نمی‌توانست موفقیتی در حد این کتاب کسب کند. پیشنهاد می‌کنم مطالعه کتاب ملت عشق را به هیچ‌وجه از دست ندهید و حتی اگر مایل هستید کسی را به کتاب و کتاب‌خواندن علاقه‌مند کنید، رمان ملت عشق را به او هدیه دهید.

از کتاب ملت عشق ترجمه‌های متعددی در بازار وجود دارد اما این کتاب با ترجمه ارسلان فصیحی از نشر ققنوس معروف شده است که ترجمه خوب، روان و بی‌نقصی می‌باشد.

نکته نهایی در مورد کتاب ملت عشق قواعد خواندنی شمس تبریزی است که در کتاب آمده است. این قاعده‌ها با نام چهل قاعده عشق و یا چهل قاعده شمس تبریزی نیز شناخته می‌شود. این چهل قاعده را می‌توانید از طریق لینک زیر در سایت کافه‌بوک بخوانید:

» چهل قاعده شمس

[IMG]




جملاتی از متن کتاب ملت عشق
تمام زندگی اللای بیچاره خلاصه شده بود در راحتی شوهر و بچه‌هایش. نه علمش را داشت و نه تجربه‌اش را تا به تنهایی سرنوشتش را تغییر دهد. هیچ‌گاه نمی‌توانست خطر کند. همیشه محتاط بود. حتی برای عوض کردنِ مارک قهوه‌ای که می‌خورد بایست مدت‌های طولانی فکر می‌کرد. از بس خجالتی و سربزیر و ترسو بود؛ شاید بشود گفت آخر بی‌عرضگی بود. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۱)

کلماتی که برای توصیف پروردگار به کار می‌بریم، همچون آینه‌ای است که خود را در آن می‌بینیم. هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا اگر موجودی ترسناک و شرم‌آور به ذهنت بیاید، به این معناست که تو نیز بیش‌تر مواقع در ترس و شرم به سر می‌بری. اما اگر هنگامی که نام خدا را می‌شنوی ابتدا عشق و لطف و مهربانی به یادت بیاید، به این معناست که این صفات در وجود تو نیز فراوان است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۴)

پیمودن راه حـق کار دل است، نه کار عـقل. راهنمایت همیشه دلـت باشد، نه سری که بالای شانه‌هایت است. از کسانی باش که به نـفـس خـود آگاهـند، نه از کسـانی که نــفــس خـــود را نـادیــده مـی‌گیـرند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۶۹)

تقریبا همه برنامه‌های آشپزی تلویزیون را تماشا می‌کرد، اما هیچ‌کدام به نظرش واقعی نمی‌رسیدند. این‌که در این برنامه‌ها غذا پختن را با «ابداع»، «خلاقیت»، حتی «دیوانگی» یکی می‌دانستند به نظرش عجیب می‌رسید. آشپزخانه آزمایشگاه که نیست! بگذار دانشمندان آزمایش بکنند، هنرمندها عجیب و غریب باشند! آشپزی اما چیز دیگری است. برای این‌که آشپز خوبی باشی، نه آزمایش لازم است نه دیوانه بودن! (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۰۱)

شمس با همان لحن آرام و باوقار ادامه داد: «شاگر موقرمز، می‌گویی می‌خواهی به دریای تصوف قدم بگذاری، اما حاضر نیستی بهایش را بپردازی. این‌طوری نمی‌شود! برای یکی پول و ثروت تله اصلی است، برای یکی دیگر شهرت و مقام، برای دیگری تن و شهوت! انسان در وهله اول باید از شرّ چیزی خلاص شود که در این دنیا بیش‌ترین اهمیت را برایش دارد. این شرط اول قدم گذاشتن در این راه است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۳۹)

زندگی عذابی تمام‌نشدنی است. انگار همیشه بین زندگی و مرگ گیر کرده‌ام، همیشه در برزخم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۵۷)

هر انسانی به کتابی مبین می‌ماند در جوهره‌اش؛ منتظر خوانده شدن. هر کدام از ما در اصل کتابی هستیم که راه می‌رود و نفس می‌کشد. کافی است جوهره‌مان را بشناسیم. فاحشه باشی یا باکره؛ افتاده باشی یا عاصی، فرقی نمی‌کند؛ آرزوی یافتن خدا در قلب همه ما، در اعماق وجودمان پنهان است. از لحظه‌ای که به دنیا می‌آییم، گوهر عشق را درونمان حمل می‌کنیم. (کتاب ملت عشق – صفحه ۱۷۲)

عشق خدا به دریا می‌ماند. هر انسانی به قدر ذاتش از آن آب برمی‌دارد. این‌که هر کسی چقدر آب برمی‌دارد به گنجایش ظرقش بستگی دارد. یکی ظرفش خمره است، یکی دلو، یکی کوزه، دیگری پیاله. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۳۸)

انسان هرگاه نقص‌ها و عیب‌ها و هوس‌ها و اشتیاق‌های نفسش را شناخت و قصد کرد اصلاحش کند، آن زمان به سفری درونی می‌رود. از آن به بعد چشمانش نه رو به بیرون، بلکه رو به درون می‌چرخد. به این ترتیب گام‌به‌گام به منزل بعدی نزدیک می‌شود. این منزل، از منظری، درست برخلاف منزل پیشین است. در این‌جا فرد به جای آن‌که مدام دیگران را مقصر بداند، همیشه تقصیر را در وجود خودش می‌یابد. در هر واقعه‌ای خودش را می‌کاود و مقصر می‌داند. این پله، پله «عالمِ زیبا و منِ زشت» است. (کتاب ملت عشق – صفحه ۲۵۲)

کائنات وجودی واحد است. همه‌چیز و همه‌کس با نخی نامرئی به هم بسته‌اند. مبادا آه کسی را برآوری؛ مبادا دیگری را، به خصوص اگر از تو ضعیف‌تر باشد، بیازاری. فراموش نکن اندوه آدمی تنها در آن سوی دنیا ممکن است همه انسان‌ها را اندوهگین کند. و شادمانی یک نفر ممکن است همه را شادمان کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۱۰)

مرزهای عقل و منطق ممکن است کاملا قاطع باشد. ما در عشق همه مرزها و جدایی‌ها محو می‌شوند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۳۳۷)

دنیا چاه پریشانی است در نبودِ شمس. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۲۹)

تسلیم شدن در برابر حق نه ضعف است نه انفعال. برعکس، چنین تسلیم شدنی قوی شدن است به حد اعلی. انسان تسلیم شده سرگردانی در میان موج‌ها و گرداب‌ها را رها می‌کند و در سرزمینی امن زندگی می‌کند. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۳۵)

اگر یکی را که دوستش داری از دست بدهی، بخشی از وجودت همراه با او از دست می‌رود. مانند خانه‌ای متروکه اسیر تنهایی‌ای تلخ می‌شود؛ ناقص می‌مانی. خلا محبوبِ از دست رفته را همچون رازی در درونت حفظ می‌کنی. چنان زخمی است که با گذشت زمان، هر قدر هم طولانی، باز تسکین نمی‌یابد. چنان زخمی است که حتی زمانی که خوب شود، باز خون‌چکان است. گمان می‌کنی دیگر هیچ‌گاه نخواهی خندید، سبک نخواهی شد. زندگی‌ات به کورمال‌کورمال رفتن در تاریکی شبیه می‌شود؛ بی‌آن‌که پیش رویت را ببینی، بی‌آن‌که جهت را بدانی، فقط زمان حال را نجات می‌دهی… شمع دلت خاموش شده، در شب ظلمات مانده‌ای. (کتاب ملت عشق – صفحه ۴۹۶)

عمری که بی عشق بگذرد، بیهوده گذشته است. نپرس که آیا باید در عشق الهی باشم یا عشق مجازی، عشق زمینی یا عشق آسمانی، یا عشق جسمانی؟ از تفاوت‌ها تفاوت می‌زاید. حال آنکه به هیچ متمم و صفتی نیاز ندارد عشق. خود به تنهایی دنیایی است عشق. یا درست در میانش هستی، در آتشش، یا بیرونش هستی، در حسرتش. (کتاب ملت عشق – صفحه ۵۰۸)


[IMG]


مشخصات کتاب
  • کتاب ملت عشق
  • نویسنده: الیف شافاک
  • مترجم: ارسلان فصیحی
  • انتشارات: ققنوس
  • تعداد صفحات: ۵۱۱
 
بالا