نوشتن ⬅️ واضح فکر کردن

  • شروع کننده موضوع parsan
  • تاریخ شروع

parsan

مدیر تالار تاریخ
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار
عضویت
7/13/17
ارسال ها
5,906
امتیاز
54,473
محل سکونت
مشهد
نوشتن یعنی واضح فکر کردن

وقتی از کسی می‌شنوید که از مزایای آموزش لیبرال تعریف می‌کند، احتمالاً از او خواهید شنید: «به تو شیوۀ فکر کردن را آموزش می‌دهد.» و مطمئنم که این واقعیت دارد. اما برای من فضیلت محوری یک آموزش لیبرال این است که به شما یاد می‌دهد چگونه بنویسید، و نوشتن شما را وادار به فکر کردن می‌کند. جدا از هر آنچه در زندگی انجام می‌‌دهید، توانایی نوشتن واضح، تمیز و منطقی به سرعت به عنوان یک مهارت ارزشمند برایتان آشکار خواهد.

در سال اول کالج من در یک دورۀ انشا انگلیسی ثبت‌نام کردم. معلم من، یک مرد مسن انگلیسی با حس شوخ طبعی بالا بود و با مداد قرمز نوک تیزش، به سختی نمره می‌داد. او مقالات را با تعداد زیادی نظر نوشته شده در حاشیه آن‌ها باز می‌گرداند که هر کدام نشان‌دهندۀ چیزی بود که مبهم، گیج‌کننده یا نارسا بیان شده بود. من متوجه شدم که زمان آمدنم از هند، در امتحان دادن و جواب دادن آنچه حفظ کرده بودم عالی بودم؛ اما در بیان ایده‌های خودم خوب نبودم.

تا وقتی که به مرحلۀ کالج رسیدم، امتحان‌های بسیاری را از سر گذرانده بودم، اما تقریباً یک مقاله هم ننوشته بودم. این امر حتی در یک دبیرستان خوب در آسیای ۱۹۷۰ دور از انتظار نبود و هنوز هم امروزه در بسیاری از جاها واقعیت دارد.

در طول آن ترم-با وصف این‌که برایم سخت بود-اما من شروع به یافتن ارتباط بین افکار و کلماتم کردم. توانایی نوشتن واضح به این معنا بود که می‌بایست ابتدا واضح فکر کنی. کم‌کم متوجه شدم که این دو فرآیند به طور ناگسستنی به هم پیوسته‌اند. در جریان یک داستان که احتمالا ساختگی است، زمانی از والتر لیپمن در مورد دیدگاهش روی موضوع خاصی سوال شد، او در جواب گفت: «من نمی‌دانم نظرم راجع به آن چیست. من هنوز راجع به آن چیزی ننوشته‌ام.»

در فلسفۀ مدرن، بحثی اساسی بر سر این موضوع وجود دارد که کدام‌یک اول می‌آید، فکر یا زبان. آیا ابتدا به صورت انتزاعی فکر می‌کنیم بعد آن ایده‌ها را در قالب کلمات بیان می‌کنیم، یا در قالب کلماتی فکر می‌کنیم که بعد از آن داربست و چارچوب اندیشه ما را شکل می‌دهند؟ من فقط می‌توانم از تجربۀ خودم بگویم. زمانی که شروع به نوشتن کردم، متوجه شدم که افکار من آشفته‌بازاری از ایده‌های نیمه شکل گرفتۀ درهم‌تنیده با حفره‌های خالی است. عمل نوشتن من را وادار به مرتب کردن آن‌ها می‌کرد. نوشتن پیش‌نویس اولیۀ یک ستون یا مقاله بیانی از دانش شخصی است؛ فهمیدن دقیق آن چیزی‌ست ‌که در مورد موضوع می‌دانم، چه ترتیب منطقی برای آن وجود داشته باشد یا نتیجه ناشی از حقایق موجود باشد. مهم نیست که چه کسی هستید-سیاستمدار، کاسب، مورخ یا رمان‌نویس-نوشتن شما را وادار به گزینش می‌کند و وضوح و نظم را برای ایده‌های شما به ارمغان می‌آورد.

اگر فکر می‌کنید این کار هیج فایدۀ عملی‌ای ندارد از جف بزوس بنیانگذار آمازون بپرسید. بزوس اصرار دارد که مدیران ارشدش یادداشت‌هایی، گاهی به اندازۀ شش صفحۀ چاپی بنویسند، جلسات مدیریت ارشد با یک دورۀ زمانی سکوت، گاهی به مدت سی دقیقه، آغاز می‌شود. در این مدت همه شرح‌ها را برای خودشان می‌خوانند و یادداشت بر می‌دارند. اگر قصد ارائۀ محصول یا استراتژی جدید است، یادداشت باید شکل مطبوعاتی یا استفاده از زبان ساده عاری از اصطلاحات مخصوص صنف باشد، تا فرد غیرحرفه‌ای به راحتی آن را درک کند. بزوس در یک مصاحبه با آدام لاشینسکی از فورچون گفت: «نوشتن جملات کامل سخت‌تر است. آن‌ها فعل دارند، پارگراف‌ها دارای جملۀ عنوان هستند. امکان ندارد که بتوانیم شش صفحه یادداشت که به شکل روایت ساختار یافته است بنویسیم، ولی فکر روشن نداشته باشیم.»

نورمن آگوستین، با تأمل در سال‌هایی که در سمت مدیرعامل شرکت لاکهید مارتین بود، به یاد می‌آورد: «بنگاهی که من هدایت می‌کردم در پایان کار رسمی من حدود ۱۸۰۰۰۰ نفر را که بیشتر آن‌ها فارغ‌التحصیلان دانشگاه بودند و از آن‌ها بیش از هشتاد هزارنفر مهندس و افراد علمی بود، به کار گرفت. من به این تتیجه رسیده‌ام که یکی از دلایل قوی‌تر در پیشرفت طی مراتب مدیریتی توانایی فرد در بیان واضح تفکرات خود از طریق نوشتن است.»
 

موضوعات مشابه


بالا