قفسه کتاب _شیطان به قتل می رسد|آگاتا کریستی _

ASaLi_Nh8ay

کاربر خبره
کاربر خبره
عضویت
7/18/18
ارسال ها
9,653
امتیاز
78,373
سن
17
محل سکونت
خیآبآنِ بَهآر| کُوچِه اُردیبهِشت| پِلآکِ 1

کتاب شیطان به قتل می رسد، رمانی نوشته ی آگاتا کریستی است که نخستین بار در سال 1936 انتشار یافت. در این رمان جنایی جذاب، شبی که قرار بود با بازی بریج سپری شود، شکلی مرگبار به خود می گیرد و هرکول پوآرو برای حل معمایی دیگر پا به داستان می گذارد. آقای شیتانا به برگزاری مهمانی های پرزرق و برق مشهور است. با این وجود، او کسی است که اطرافیانش کمی از او می ترسند. بنابراین زمانی که شیتانا با حسی از غرور و خودستایی به پوآرو می گوید که قتل را گونه ای از هنر در نظر می گیرد، کارآگاه باهوش داستان اندکی درباره ی پذیرفتن دعوت او برای شرکت در مهمانی شیتانا و دیدن «کلکسیون شخصی» او مردد می شود. در رمان شیطان به قتل می رسد، مهمان هایی که خود را برای بازی بریج آماده کرده بودند باید وارد یک بازی خطرناک و حتی خون آلود شوند.

قسمت هایی از کتاب شیطان به قتل می رسد

«منظورتان از بهترین ها چه کسانی هستند؟» «آقای عزیز بهترین ها همان هایی هستند که جنایت کرده اند ولی دستگیر نشده اند. اشخاص موفقی که در حال حاضر زندگی بسیار راحت و مرفهی دارند، بدون اینکه کمترین سوءظنی متوجه آن ها باشد. قبول کنید که سرگرمی بسیار جالبی است

در سکوت به یکدیگر خیره شدند. احساسشان به یکدیگر در ذهن هر بیننده ای، دو مرد آماده ی دوئل را تداعی می کرد. گویی برای شروع مبارزه منتظر علامت داور هستند. در اطرافشان، جماعت کثیری از پولدارها و چهره های سرشناس لندن دیده می شدند که مدام به این طرف و آن طرف می چرخیدند و ضمن اشاره به اشیای عتیقه ی به نمایش گذاشته شده، با یکدیگر تبادل نظر می کردند و مدام جملاتی چون «اوه عزیزم، چقدر زیباست.» یا «عزیزم، یکی از یکی بهتر، می بینی؟ واقعا خارق العاده است.»، به گوش می رسید.

سرانجام، شیتانا سکوت را شکست، بادی به غبغب انداخت و گفت: «مسیو پواروی عزیز، چقدر از دیدار دوباره خوشوقتم. بگویید ببینم، تازگی کسی را بالای دار یا زیر تیغ گیوتین نبرده اید؟ نه، انگار خبری نیست. خوب لابد کار و کاسبی تبهکاران هم کساد شده است، شاید هم صبر کرده اند تا امروز به این جا دستبرد بزنند؟ به هرحال، اگر این کار را بکنند که خیلی جالب خواهد بود.» پوارو در جواب گفت: «متأسفانه باید به عرضتان برسانم که من هم مثل بقیه صرفا برای تماشا آمده ام.
 
بالا