مجموعه اشعار مجنون بی‌دل| Vidacheraghianکاربر انجمن یک رمان

وضعیت
موضوع بسته شده است.

Vidacheraghian

نویسنده افتخاری
نویسنده افتخاری
عضویت
6/28/19
ارسال ها
11
امتیاز
33
یکی بود ... یکی نبود
توی این دنیای از آدم به دور
پشت ابرهای سیاه ،
بعدِ آن شعاعِ بی فروغِ هور ،
سرزمینیست بر مَسند زور ..
مهد دلهای شکسته ، نابسامان، مهجور
آفتابش ، آتش سرخ جهنم
ماهِ شبتابش ، ضعیف و بی نور . ...

قحطیِ دل بود درین شهر ودیار
سینه ها خالی ؛ بَسان شوره زار
زیر گنبدِ کبودِ این کویر
چِل گیسِ قصه ما ، زیر اون درخت پیر
در برِ مجنونِ بی دل ،همان مرد فقیر
غمزه ی جان میفروخت و
اَلَامان !... ، طناب دار
تابِ گیسوی سیاهش ، مانده بر گردنِ یار

لیک ، میان این هیاهوی زمان
که شرافت شد بهای قرصِ نان
آن جوان ؛ دل داده تا نان بخرد
بهرِ این زندگی لاکردار ؛
عشق را از ریشه و بُن ، بِدَرَد.
وز برای دختر گیسو کمند
جای این سینه ی خالی ، لقمه ای نان ببرد

بی سبب نیست کانجا عشق نافرجام است
ناز شیرین ، شور فرهاد؛فقط یک دام است
بعد ازین سودای لیلی ، از فراغ یار نیست
بخت بد ، مجنون بی‌دل ، لاجرم بَر دار است


#ویدا_چراغیان
 
وضعیت
موضوع بسته شده است.
بالا