کاربرد هشتگ میراث

  1. zeynab-g

    در حال تایپ رمان فصل خاک | زینب گرگین کاربر انجمن یک رمان

    ...مغزم دیگر توان ادامه دادن نداشت. گزگز دستم و دردهایم تمام شد. آرامش سنگینی وجودم را در بر گرفت. لبخند محوی زدم و خواب بر تنم مسلط شد. *** ( میراث ) هرچه شماره ریحانه را می‌گرفتم جواب نمی‌داد. نگران، در سالن راه می‌رفتم. عماد پشت میز، تخمه می‌شکاند و مشغول نوشتن گزارش بود. - بیخیال پسر! اگه...
  2. ^mahsa^

    نقد همراه نقد همراه رمان فصل خاک/زینب گرگین| نقد توسط شورای نقد

    ...حرف‌زدن از سید، از درون کاور برگه‌ای سفید بیرون می‌کشد: ـ ما فقط پیشنهاد رسمی رو آوردیم. رقم از دفعه قبل بالاتر رفته... حدود ده درصد. ناگهان میراث مچ نگاهم را گرفته و نگاهش، برای لحظه‌ای به سمتم می‌آید. دستپاچه سرم را می‌چرخانم و به علی نگاه می‌کنم. مهاجر برگه را با دو دست به سمت سید می‌گیرد...
  3. AROOS MORDE

    نقد همراه نقد همراه رمان فصل خاک/زینب گرگین| نقد توسط شورای نقد

    ...و چشم‌هایم مفاد قرارداد را چک می‌کرد: «قرارداد نظارت بر اجرای پروژهٔ سد آبرسان دوگنبندان بین شرکت توسعهٔ آبخیزداری ایران «کارفرما» و مهندس میراث مهاجر «ناظر پروژه» ماده یک: موضوع قرارداد نظارت فنی، کنترل کیفیت و ایمنی بر اجرای پروژهٔ سد بتن آرسی‌سی: به ظرفیت پنجاه‌میلیون مترمکعب، شامل: -...
  4. zeynab-g

    در حال تایپ رمان فصل خاک | زینب گرگین کاربر انجمن یک رمان

    *** (میراث) عماد بوق می‌زند و با لبخند گشادی برای سید دست بالا می‌برد. سید، تکیه‌زنان بر عصا، سر تکان می‌دهد و عماد راه میفتد. باد داغ از پنجره‌ی نیمه‌باز بخاری به داخل می‌خزد. دستی به یقه‌ی پیراهنم می‌کشم، هوا را تا ته ریه فرو می‌برم و سعی می‌کنم ضرباهنگ تند قلبم را با شمارش نفس کنترل کنم...
  5. zeynab-g

    در حال تایپ رمان فصل خاک | زینب گرگین کاربر انجمن یک رمان

    *** #میراث خونم جوش می‌زد. قرار نبود حتما نسبتی با من داشته باشد تا دیدن حال دخترک، عصبیم کند‌. دستم مشت بود و دندان‌هایم خرخره مردک خرفت را می‌جوید. جلوی درب با اخم‌هایی که هرچه می‌کردم باز نمی‌شد مقابلش ایستاده بودم. دست‌های مشت شده‌ام، زیر بغلم رفته بود تا فکش را خرد نکند. نفس‌کشیدن‌های تیزم...
  6. zeynab-g

    در حال تایپ رمان فصل خاک | زینب گرگین کاربر انجمن یک رمان

    *** #میراث تلفن را از گوش چپ به میان شانه و گوش راستم منتقل می‌کنم. - بگو چیکار کنم؟ ببخشید که نمی‌تونم تفنگ روی سر مردم بذارم! با چشم برگه‌های روی میز را زیر و رو می‌کنم و تعداد سندها را می‌شمارم. حوصله‌ی هیچ‌گونه خطا یا سرزنشی را ندارم. صدای عصبی مهرداد را می‌شنوم: - یعنی تو فقط لنگ یه بچه...
عقب
بالا