***
#میراث
خونم جوش میزد. قرار نبود حتما نسبتی با من داشته باشد تا دیدن حال دخترک، عصبیم کند.
دستم مشت بود و دندانهایم خرخره مردک خرفت را میجوید.
جلوی درب با اخمهایی که هرچه میکردم باز نمیشد مقابلش ایستاده بودم. دستهای مشت شدهام، زیر بغلم رفته بود تا فکش را خرد نکند.
نفسکشیدنهای تیزم...