داستان شب :
#*قُلۀ_خیال
نویسنده : _شهپر تواضعی_
*قسمت سوم : ⬇️*
...میدونم باور میکنم اگر میخواستی که میرفتی زیر دست یک گریم کار مثل مامان و خواهرت می نشستی اون وقت یک تیکه ای ازت در میاوردن؟
سرش را با خنده تکان داد بعد گفت نه نه همین بهتر که صورتت هم مثل روح و باطنت ساده باشه بیرنگ و ریا...