داستان شب :
#*قله_خیال
نویسنده : _شهبر تواضعی_
*قسمت چهارم : ⬇️*
صبحها دوست داشتم برم توی خیابان خلوت و پر از درخت در اون هوای خوب اسفند ماه راه برم بوی بهار را میشد حس کرد اما برای منی که پدر محبوبم را از دست داده بودم بهار معنایی نداشته باز به یادش افتادم یاد خاطراتش همیشه با من بودبا...