کاربرد هشتگ ساجد

  1. SAJEDEH@

    در حال تایپ رمان دژ در مه | ساجده کاربر انجمن یک رمان

    #ساجد آب‌دهنم رو باگلودرد قورت دادم و دستمال کاغذی رو توی جیبم گذاشتم. با چند قدم خسته خودم رو به آلین رسوندم. تو چشم‌هام نگاه نمی‌کرد. چند ثانیه بهش خیره موندم و بعد سرم رو پایین انداختم. توی تبلتش کاری انجام داد و بعد بدون اینکه سرش رو بالا بیاره گفت: - برو اسلحه‌ات رو بردار. سرم رو تکون دادم...
  2. SAJEDEH@

    در حال تایپ رمان دژ در مه | ساجده کاربر انجمن یک رمان

    «ساجد» چشم‌غره‌ای به هاوش رفتم و رو به حدیث که رنگش پریده و خسته بود گفتم: - نگران نباش. سرم تموم بشه برمی‌گردیم. حدیث توی محوطه حالش بد شده بود و آورده بودنش درمانگاه. ایوان می‌گفت فشار عصبی و خستگیه. حق هم داشت. این چند وقت هممون درگیر آزمون‌ها بودیم هاوش هم وقتی فهمید سریع اومد اما حدیث خیلی...
  3. SAJEDEH@

    در حال تایپ رمان دژ در مه | ساجده کاربر انجمن یک رمان

    «ساجد» آبی به صورتم زدم و برگشتم روی صندلیم. جزوه‌های مسخره تاکتیک و استراتژی رزمی رو باز کردم. با اینکه این درس بارها عملی توضیح داده شده بود اما لازم بود که جزوه‌هاش رو هم بخونیم. از صبح با حدیث درس خونده بودیم و اون رفت دوش بگیره و من به درس خوندنم ادامه دادم. وقتی گفت که جلوی هاوش سوتی داده...
  4. SAJEDEH@

    در حال تایپ رمان دژ در مه | ساجده کاربر انجمن یک رمان

    #ساجد داشتم پشت آلین راه می‌رفتم. قدم‌هاش سریع نبود؛ ولی یه جوری راه می‌رفت که انگار دقیق می‌دونه کجا می‌خواد بره. یه کاپشنی هم روی ساعدش انداخته بود. از چند تا راهرو رد شدیم. وقتی داشتم با حدیث حرف می‌زدم، اومد و من رو با خودش برد. به انتهای یه راهرو رسیدیم. یه در فلزی بود. آلین بدون اینکه چیزی...
  5. SAJEDEH@

    در حال تایپ رمان دژ در مه | ساجده کاربر انجمن یک رمان

    #ساجد با حرص به پتوی جلوی پام لگد زدم و دوباره روی زمین دراز کشیدم و پتو رو روی خودم کشیدم.برای بار هفتم بود که آه و ناله می‌کرد و اسمم رو صدا می‌زد و وقتی می‌رفتم بالای سرش می‌دیدم خوابیده. تا چشم‌هام رو بستم دوباره صداش اومد -هی ساجد.خوابی؟ جوابی ندادم.این‌بار لحنش هوشیارتر به نظر می‌رسید...
عقب
بالا