ایده:
رونیا در تبت زندگی می کند و حیوانات را خیلی دوست دارد تا اینگه شیری را می بیند که زخمی شده،او شیر را در درمان می کند و شیر برای تشکر او را به سفری باورنکردنی می برد...
#افسانه
ایده:
ونیز در مزرعهای بزرگ زندگی می کند روزی در حین گشتن در گندمها با پدرش با یک زن برخورد می کند که پدر ونیز رو میگیره و میبره و ونیز برای نجات پدرش به دنبال بانوی نیمروز می رود...
#افسانه
ایده:
زانیار با دختری آشنا می شود و آن دو دوست می شوند تا اینکه یک شب با تبدیل اون دختر به یک سگ سیاه می فهمد با یک آسوانگ طرف است...
#افسانه
#موجود_افسانهای
ایده:
سارگل به حرفهای مادربزرگش در مورد پریان باور داشت،روزی یک پری را روی گلهای جلوی خانه می بیند و کمکم می فهمد میتواند موجودات نامرئی را ببیند...
#افسانه
#توانایی_ویژه