FakhTeh
پسندها
42,419

ارسالی‌های نمایه ارسالی‌ها تفکیک ارسالی ها درباره

  • اسم قدیمی مبارک
    این‌طوری بهتری:)
    • Love
    واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
    Violinist cat❁
    Violinist cat❁
    اتفاقا وقتی حرف می‌زدیم مطمئن بودم آیدیتو می‌ذاری فاخته. نمی‌دونم چرا ولی حسش می‌کردم. این بیشتر بهت میاد
    • Love
    واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
    Violinist cat❁
    Violinist cat❁
    اوه من باز سلام فراموشم شد:"
    سلااام
    • Haha
    واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
    FakhTeh
    FakhTeh
    واقعا؟! دست سرنوشته شاید..

    علیکم السلام..
    فخری پسمل قشنگم میدونم که پروفت قفله و اسپم محسوب میشه آما دیگه نمی‌شد که نیام و ازت تشکر نکنم

    کلی بابت زحماتی که کشیدی ممنونم قشنگم می‌دونی چقدر حوصله و‌... میخواد تا یه همچین عکس‌های خفنی رو ادیت بزنی

    خیلی خوشحالم که به یادم بودی و بدون بدجور خاطرت برام عزیزه

    بازم مرسی از زحماتت عزیزدلم ایشالله یه روز جبران کنم :rof1lmao:
    • Love
    واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
    FakhTeh
    FakhTeh
    خدا نکنه که.. بمونی برامون.

    ایحی..

    امیدوارم ببینیم همو یه روووز
    اصلا شاید توی نمایشگاه کتاب سال بعد که اولین چاپ کتابت رونمایی میشه..
    به خدا همین‌طوری میشم ((`
    • Love
    واکنش‌ها[ی پسندها] S.JABARI❁
    S.JABARI❁
    S.JABARI❁
    بیا در آغوشم پسمل جذابممم
    1022888_8887e7675a4da223bce8009688bee7e1.gif
    FakhTeh
    FakhTeh
    *آمدنننن
    همیشه شاد و خوشحال ببینمت(`
    • Love
    واکنش‌ها[ی پسندها] S.JABARI❁
    از جان عزیزترم

    بسیار مقابل خودم ایستاده‌ام. نه به همین سادگی، با سپری بلند، با شمشیری که خودم را ترسانده باشم از عبور از مرزهایی که راه بازگشت را می‌بندند. می‌گویی چرا برایت نمی‌نویسم. من که نوشته‌ام. اگرچه با هر کلمه چیزهای زیاد دیگری را پنهان کرده‌ام. من از تو می‌ترسم.
    من از این حجم سادگی که به بینوایی می‌ماند ترسیده‌ام. از این که بدانی از جانم عزیزتر هستی، تو را به کجا می‌برد و مرا کجا رها می‌کند ترسیده‌ام عزیزم. از این که در مقابل چشمان تو خود را مقابل دو درخت بلوط دیده‌ام در کرانه‌ی به برف نشسته‌ی کوهستان، از لبخندت که شیاری به روشنایی بهشت است.
    هر آدمی قصه‌ای دارد گلاویژ، من هم قصه‌های خودم را دارم. قصه‌هایی که مرورشان کمکم می‌کند و گاهی آزارم می‌دهد. قصه‌ی تو چیست؟ یک شب بر بالین بیمار عزالدین نشستم تا صبح، وقتی بیدار شدم، با احوال بهتری او بالای سرم نشسته بود. همین شد قصه‌ی من و عزالدین. قصه‌ی من طبابت نیست، یا مبارزه، یا نوشتن، یا تنهایی. قصه‌ی من ماجرایی در لابه‌لای همه این‌هاست. تو هم قصه‌های خودت را داری. قصه‌هایی که در تفنگ تو خلاصه نمی‌شوند. ممکن است در احوال تو هنگام چکاندن ماشه جریان داشته باشد، یا وقتی شانه‌های کوچکت را ستون می‌کنی تا رفیق زخمی‌ات را به جایی امن برسانی.
    من این‌ها را چرا برایت می‌نویسم؟ اوضاع جاری دنیای پیرامون بسیار آشفته است. آینده آبستن اتفاقات بی‌شماری‌ست گلاویژ. من بسیار خسته‌ام. باید بروم. دوست ندارم به سرنوشت یا آینده فکر کنم. کجا بروم جز زیر سبزترین درختان بلوط چشم‌های تو؟ ای کاش می‌شد، ای کاش...

    - از آخرین نامه‌های حسین دریابندی، به گلاویژ
    احتمالا آبان 1356
    تاپیک زونکنتو نگاه کردم. چه ذوق و خلاقیت ظریف و زیبایی توی طرحات داری:)
    • Love
    واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
    FakhTeh
    FakhTeh
    خب، امیدوارم حداقل ناامیدت نکنم..

    وای *)) توصیف قشنگی گفتی؛ روزهای روشن خداحافظ.. ولی به نتیجه آخرش می‌ارزه
    Violinist cat❁
    Violinist cat❁
    وای فاخته... با اولین کلمه حسم بهم گفت بلند بخونش. شروع کردم بلند خوندن و اواسطش گفتم چقدر شبیه نامه‌های گلاویژه. ادبیات و اسامیش. بعد دیدم خودشه و آخر فایل صوتی رو پیدا کردم. بار بعدی با صدای تو بهش گوش دادم. چقدر زیبا خوندی.‌ مثل ترنم آبشار می‌موند صدات. آرامش داشتی مثل سکوت شب.
    فاخته‌ی شجاعِ هنرمند من، بهت افتخار می‌کنم
    • Love
    واکنش‌ها[ی پسندها] FakhTeh
    FakhTeh
    FakhTeh
    این کلمات قند میشن میرن تو رگ آدم.. واقعا نمی‌دونم چطور می‌تونم جواب محبتت رو بدم ((`
    ممنونم از تو که شجاعت و زیبایی‌ت رو به منم قرض دادی و فرصتش رو برام فراهم کردی..

    ‌‌دیگر ابعاد تنم در پِی باران شدن است..
    - علیرضا آذر
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
  • در حال بارگیری
عقب
بالا