سلام مهسا جانم
اول شروع جدیدت رو تبریک میگم

اگه بگم با دیدن تاپیک جدیدت ذوق کردم دروغ نگفتم

ته ته دلمم بهت غبطه خوردم و افتخار کردم که با تمام مشغلههات و درس و کارت مینویسی اونم دوتا داستان جدا رو
من قلمت رو دوست دارم و تو هر ژانری که بنویسی با اشتیاق میخونمش
در مورد داستان جدید صادقانه بگم که اسمش رو خیلی دوست نداشتم. منو یاد رمانهای دهه ۸۰ میندازه. اینجوری انگار تو کتاب فروشی کسی نمیفهمه قلم مهسا پناهیه :(
در مورد شغل دخترمون جذاب بود که باز هم پلیس داریم اما این بار یه افسر معمولی که با مردم سر و کله میزنه نه قاتلهای روانی زنجیری

و خب این به ژانر اجتماعی فرصت عرض اندام میده.
دختر مو حنایی به اسم حنا رو دوست

فرهاده رو بیشتر دوست

راحتیش بامزه است

و یه حسی بهم میگه که قراره کلی کلی بدوعه دنبال گل گلی
و اما در مورد دو دو اسکاچی
بخشهایی که جنایی داستان پررنگ میشه و اسکاچی میاد بهم هیجان تزریق میشه

در موردش حدسی ندارم. یعنی زرنگی و بهمون سر نخ نمیدی

دارم فکر میکنم اگه بین آدمایی باشه که تو داستان و دور نجوا هستن یکی شوهرخواهرشه، کاهه، ایزدپناه و شاهد (که قویاً اعتقاد دارم یه نفرن) و چاووش پشمک.
غیر از اینا حضور پررنگی از هیچ مردی نمیبینیم که بهش شک کنیم پس هیچ حدسی نمیتونم بزنم
و همچنان صد حدسم رو اینه که ایزد جانم و شاهد هم یک نفر هستن
ایزد مثل طاها شده بود. بسیار بدتر حتی چقدر تلخ و چقدر گناهی بود خب

اینو زیاد اذیتش نکن خب؟
در مورد پروندهی جدید: من چون داستان نبات رو کامل نخونده بودم برام جدیده. چقدر فکرت ترسناکه هااا

بهت نمیاد

(جریان این پادکستر جنایی هم که این روزا داغه و ترسناک شدی پناهی

)
کلا بخشهای جناییت رو دوست دارم. هیجانی هستن
در مورد صحنهی آخرت یه سوالی دارم. عمدا گنگ نوشتیش یا من درست متوجه نشدم؟ منظور این بود که اون پارسا خود قاتله و عمدا خودش رو مجروح کرده؟ یعنی چی ضربهها فرق داشت؟ اینجا رو گیج شدم.
تازه همشم یه حسی بهم میگه قراره یه بلایی سر نبات یا خانوادهش بیاری
سوالی پرسیده بودی در مورد احساسات نجوا
میخوام بگم که من با نجوا ارتباطم نصفه نیمه است. جاهایی که در نقش همسر چاووشه برام قابل لمسه. جاهایی که اسکاچی هست میفهممش ولی بعضی جاها درکش برام سخته. مثل علاقهی زیادش به بچهش. بچهای که خب نه پدرش مرد بود و نه موقع بودنش بود. من به عنوان یه زن، یه مادر حتی ممکنه تو اون موقعیت از اون جنین متنفر باشم. این عشق بی قید و شرط مادرانهش برای یه جنین دو ماهه برام ملموس نیست و اینکه از کاهه ناراحت شده بود و اونم عذرخواهی کرد. این ناراحتی هم خیلی برام نمود نداشت. یعنی اونقدر تنش بین کاهه و نجوا پررنگ نبود برام
خدا قوت و همیشه بنویس

خیلی توقع نداشته باش... پچمکیه
محبت داری... نگاه خودت خوبه، به خاطر اون اینجوری فکر میکنی

واکنشها[ی پسندها] دلبر که جان فرسود از او