
نام:مُخَیَّلهٔ پنهانِ عشق
نویسنده:الف.قاف
مقدمه:
می خواهم تو را آنقدر بشناسم که سکوتت را هم فرمان بدانم.
تو مسیر را بگو تا من با چشم های بسته قدم بردارم و بار شانه هایم را زمین بگذارم.
اعتماد؟چه کلمه ای فرا تر از آن وجود دارد؟نمیدانم ،اما معنایش را در چشمان مشکی و درخشان تو می خوانم و با عشق از آن پیروی می کنم.
این بار را رحم کن و منتی بر سرم بگذار که من با تو می خواهم به مقصد برسم.
اگر با من باشی،فشار های دنیا جرات تهدید من را ندارند.
مسیر از تو،قدم از من
چشم از تو،اشک از من
پیشانی از تو،بوسه از من
کنترول از تو،آرامش از من
پس لایق باش و دست هایم را رها نکن!
نویسنده:الف.قاف
مقدمه:
می خواهم تو را آنقدر بشناسم که سکوتت را هم فرمان بدانم.
تو مسیر را بگو تا من با چشم های بسته قدم بردارم و بار شانه هایم را زمین بگذارم.
اعتماد؟چه کلمه ای فرا تر از آن وجود دارد؟نمیدانم ،اما معنایش را در چشمان مشکی و درخشان تو می خوانم و با عشق از آن پیروی می کنم.
این بار را رحم کن و منتی بر سرم بگذار که من با تو می خواهم به مقصد برسم.
اگر با من باشی،فشار های دنیا جرات تهدید من را ندارند.
مسیر از تو،قدم از من
چشم از تو،اشک از من
پیشانی از تو،بوسه از من
کنترول از تو،آرامش از من
پس لایق باش و دست هایم را رها نکن!
- Avina⁽ⁿⁱᶜᵏⁿᵃᵐᵉ:ᴬˢᴬᴸ⁾
- پاسخها 4
- تالار دلنوشتههای درحال تایپ


مرسیی

واکنشها[ی پسندها] ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ