جز این شاخههای شکسته
هیچ نسبتی با تو ندارم
تو آنقدر فروتنی که اگر باران ببارد گِل میشوی
چشمهایت مزار
و دستهایت پنجرهی فولاد -ملایم و غمگین-
شفاخانه اما دریا بود
که ماهی قرمز را کشت
در زیارت
چنان دردی مرا نشانه گرفت
که سالها
با بالههای گچگرفته شنا میکردم
و طوری سرد بودم که اگر کسی صدایم میزد
بخار دهانش را میدید
میترسیدم از جلبک، از اعماق، از آب
و کوسههای نامرئی تعقیبم میکردند

واکنشها[ی پسندها] FATMAGOL