نام مجموعه شعر: صومعه دلدادگی
شاعر: آذربان
قالب: غزل
مقدمه:
گفتم تمام حسم پیش نگاهت ای دوست
گفتی که من فسونکار، چشمان من به جادوست
گفتم منِ علیلِ قاصر به دور چشمت
گفتی برو فلانی، جایش درون این پوست
گفتم غم دلم را بر کوی خود عجین کن
گفتی برو برایت این امر، خود به نیکوست
گفتم بیا به آغوش، قدری...
جنگ، عشق، تنهایی...
قصههامان همیشه دلگیرند
شعرها را کسی نمیخواند
توی بطن تمام قافیهها
نفرت و بغض و آه میافتد
ساکتی
مثل شهر بعد از جنگ
ساکتم
مثل مرد بعد از مرگ
تا گلوله جواب پرسشهاست
موجی از خون بهراه میافتد
با سرانجام تلخ باید ساخت
قصد محتوم سرنوشت این است
زیر سرمای هر زمستانی
برگ سبز...
#تیکه_کاب
باور کنید
به خود باور داشته باشید
تنهام گذاشت
تنهایی
تکست عاشقانه
تیکه کتاب
حرف های تیکه دار
حرف های تیکه دار و سنگ
حرف های سنگین
خسته
داستان كوتاه
دل آشوب
دل غم زده
دل نوشته
ذهن مریض
راند مبارزه
رستینا صبوری
غمنوشت
مغرور