مرگ واقعا سخته و مرگی که لحظه به لحظه بدونی که داری بهش نزدیک میشی خیلی سخت تر میشه.
درسته ما الان خیلی راحت در مورد مرگ صحبت می کنیم یکی میگه دوست دارم اینطور بمیرم یکی میگه یک جور دیگه.
اما تو موقعیتش که قرار بگیری...
چندسال پیش تو موقعیتی شبه مرگ قرار گرفتم و واقعا هنوز یادممیاد حس بدی بهم دست میده.
کتابخونه مرکزی دانشگاه تهران اون سال تغییر رویه داده بود و دانشجوها می تونستند حضوری به مخزن کتاب ها بروند تا قبل اون سال سیستم کتابخونه باز نبود. آسانسور قدیمی کتابخونه بیشتر شبیه اتاقک کوچکی بود که روی دیوارش نوشته بود حداکثر ظرفیت ۳ نفر. من نفر سوم بودم که وارد شدم. در آسانسور داشت بسته می شد که یک زوج دانشجو دکمه رو زدند و پریدند تو! اصلا فرصت اعتراض نبود چون آسانسور سریع درش بسته شد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.