نقد شورا نقد رمان پول کانتر|Alie.Z/ توسط شورای نقد

Ghazal Naroee

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
عضویت
7/8/18
ارسال ها
2,269
امتیاز واکنش
41,300
امتیاز
64,873
محل سکونت
The world of cold
558905_42a0970b60d7650602b1434ac66ed992.jpg
با سلام خدمت نویسنده عزیز!
"نقد بی کینه دیگران بر کار ما پاداشی است که ارزش آن را باید دانست"
رمان"پول کانتر" بر اساس پست‌های ارائه شده توسط شورای انجمن یک رمان، بر اساس اصول نقد گردیده است.
لطفاً دو هفته صبر کنید تا همه نقدها در تاپیک قرار بگیرند.
پس از مطالعه نقدها، برای بیشتر بی‌نقص شدن رمان خود را ویرایش کنید.
اگر مشکلی بود، خصوصی به مدیران نقد تذکر دهید و از بحث و جدل بپرهیزید.

مدیریت تالار نقد

 

Fatemeh-i

منتقد انجمن
منتقد انجمن
عضویت
8/26/18
ارسال ها
367
امتیاز واکنش
1,536
امتیاز
10,263
"به نام خداوند لوح و قلم"
نقد رمان پول کانتر

عنوان:
عنوان متشکل از کلمات پول(اسکناس، پول کاغذی)و کانتر(پیشخوان، باجه، گیشه)بود. عنوان شما دور از کلیشه بود و ذهن خواننده را به رمان‌های کلیشه‌ای نمی‌کشید اما با این وجود در نگاه اول نتوانستم بفهمم با چه رمانی در ارتباطم و نقطه‌‌ای حتی اندک از رمان را بفهمم.
پس از خواندن ژانر و خلاصه باز هم نتوانستم ارتباط رمان و عنوان شما را بفهمم از این گذشته حتی با خواندن نیمی از رمان این نقطه همچنان برایم گنگ بود!
لطفاً در انتخاب عنوان تجدید نظر کنید، نویسندهٔ عزیز عنوانی که انتخاب می‌کنید باید با رمان و ژانرهای شما ارتباط داشته باشد تا خواننده اندکی آن را درک کند.

خلاصه:
خلاصه از شخصیتی عاقل و فهمیده سخن می‌گفت که گویا قرار است با انتخابی که می‌کند وارد یک زندگی پر ماجرا شود.
اول این‌که خلاصه نباید دارای سوالی گنگ باشد که متأسفانه شما در خلاصه از سوال استفاده کردید و این خواننده را خسته و سردرگم می‌کند. دوم این‌که احساس می‌کردم خلاصه کلیشه‌ای و تکراری‌ست!
لذا اکثر رمان‌هایی که با موضوع ازدواج اجباری و... خواندم این‌چنین یا در مایه‌های همچین خلاصه‌ای بود و این ممکن است موجب شود خواننده احساس کند رمانی با محتوی تکراری را در پیش‌رو دارد. بهتر است خلاصه را مجدد قلم زده و علاوه‌بر اندکی گنگ بودن که خواننده را کنجکاو کند اتفاق مهم داستان را به صورتی که خواننده را ترغیب به خواندن کند، نوشته شود.

ژانر:
ژانرهای اصلی شما "عاشقانه، درام، اجتماعی"
عاشقانه‌های احساسی دو شخص این ژانر را پدید می‌آورند بنابراین واضح است پس از سی و نه پست این ژانر همچنان در رمان شما پنهان است و کسی وارد نشده که ذره‌ای بخواهد به این ژانر اشاره کند، اگر رمان شما قرار است عاشقانه‌ای را در بطن خود داشته باشد لطفاً زودتر اقدام به نوشتن کنید.
درام ژانری غم‌انگیز با بیان عواطف، حالتی خوشایند می‌گیرد و مخلوطی از غم و شادی‌ست.
رمان شما رمانی غمگین نبود و لیا دختری در رمان جلوه داده بود که روحیهٔ شادی دارد، بنابراین این ژانر به‌جز یک جاهای ریز نقش پررنگی نداشت، بهتر است حذف شود.
و اما اجتماعی، ژانری که در جامعه پرسه می‌زند و مشکلات جوامع را با حالتی پندآموز بیان می‌کند. رمان شما خیلی کم به این ژانر اشاره داشت و خواننده باید بسیار دقت می‌کرد تا این ژانر را پیدا کند، اگر قصد دارید این ژانر را به‌زودی پررنگ کنید این ژانر را نگه دارید نه در پست‌های پایانی رمان!

مقدمه:

مقدمه‌ای عاشقانه از اشعار زیبای مولانا که برای خواننده عاشقانه‌ای را پیش‌بینی می‌کرد.
خواننده خیال می‌کند با عاشقانه‌ای در رمان پیش‌رو است که محتوی مهم ماجراست اما با خواندن رمان تا سی‌ و پنج پست عاشقانه‌‌ای را نمی‌بیند. بهتر است مقدمه‌ای را بنویسید که با موضوع رمان شما هماهنگی داشت باشد.

آغاز:
شروعی جدید و به‌ دور از کلیشه بود.
نویسندهٔ عزیز در همان چند خط ما را با شغل شخصیت اصلی رمان آشنا کرد و طولی نکشید که وارد بحث اصلی رمان یعنی دزدی موحد کارمند شرکت سنگ‌های زینتی و جواهرات شد.
شروعی نه آن‌قدر آرام و نه سریع!
خواننده را کسل نمی‌کرد و خوب بود.

شخصیت‌پردازی:
لیا: شخصیت دختر و اصلی رمان، دختری بسیار مهربان و خوش‌اخلاق که ارتباط خوبی نیز با اطرافیان از جمله کودکان برقرار می‌کرد. موقعیت اجتماعی او مدیریت شرکت سنگ و جواهرات بود و بنابراین طراح خوبی نیز هست.
بلور: منشی سادهٔ لیا که شخصیتی کلیشه‌ای نداشت و ما شاهد منشی‌ای به قول معروف با ناز و کرشمه نبودیم، دختری ساده که حرکات دائمی او مضطرب بود و این حرکات به لحن و گفتارش نیز سرایت کرده بود.
رافع: شخصیت دیگری که با او برخورد داشتیم و گویا تا آخر رمان نقش داشته باشد. مردی سرد و خشک که شخصیتش بخاطر یک ضربهٔ احساسی این چنین شده البته با چند دیالوگ کوتاه این احساس و مفهوم به خواننده منتقل شد.
رافع دوست قدیمی لیا و فردی قابل اطمینان که لیا کارهای ضروری و مخفیانه‌ای را از او طلب می‌کند. کار رافع زیاد واضح نبود و من نتوانستم بفهمم او هکر است یا چیز دیگری!
شخصیت‌های دیگری نیز بودند که نویسنده تمرکز زیادی بر آن‌ها نذاشته بود و شخصیت‌های فرعی بودند. در ادامهٔ رمان مثل این‌که شاهد شخصیت‌های اصلی دیگر هستیم از قبیل رهام آراد پسر پدری ثروتمند و به قول معروف کله‌گنده که خلاف‌های پسرش را نیز با نفوذ بالای خود می‌گیرد. همچنین یونس پسری از سطح پایین که برای رهام سه سالی کار می‌کند و لیا به دنبال تحقیق از او است. شخصیت‌ها تاحدودی خوب بودند اما نیاز به کار بیشتری دارند.

توصیف چهره:

توصیفات چهره در پارت سی و هشت یا سی و نه بیان شد، توصیفات با موضوعی که نویسنده رقم زد و همچنین جدید بود بیان شد، جالب بود و در ذهن خواننده اندکی ماندگار شد اما نکتهٔ منفی آن نیز این بود که توصیفات اندکی سریع و با بیان توصیف چهرهٔ سه کودک برادر و خواهر زاده نیز بیان شد که شاید برای خواننده زیاد ماندگار نماند و اندکی آن‌ها را قاطی کند اما با این حال خوب بود. اما شخصیت‌های دیگری همچون رافع، بلور و پدر لیا و... برای خواننده تهی بودند و بهتر است به این شخصیت‌ها را نیز اندکی بپردازید تا شکلی در ذهن خواننده شکل بگیرد و نکتهٔ دیگر این‌که شما شخصیت‌ها را با گذاشتن عکس شخصیت زیاد توصیف نکردید و باید بگم که گذاشتن عکس شخصیت دلیلی بر این نیست که نویسنده از نوشتن چهرهٔ شخصیت‌ها دست بکشد.
نویسندهٔ عزیز شما می‌توانید چهرهٔ شخصیت‌های خود را علاوه‌بر رنگ مو، چشم و... با استفاده از توصیفات ریزی چون کک‌مک، خال، ماه‌گرفتگی و... ماندگار کنید.

توصیف مکان:

توصیف مکان ضعیف بود، به عنوان خواننده هیچ شکلی از محل سکونت، کار و دیگر جاها نداشتم البته بعضی‌ از مکان‌ها خیلی کم به آن‌ها اشاره می‌شد. نویسندهٔ عزیز با توصیف مکان موجب شوید خواننده پس‌زمینه‌ای از مکان حضور شخصیت‌ شما داشته باشد تا بهتر با رمان ارتباط برقرار کند.

توصیف احساسات:

خوب بود، به عنوان خواننده بعضی‌ جاها لبخند به لبم می‌اومد برخی جاها مخصوصاً اونجا که لیا به مکانی رفت که سطح رفاه کم بود و خانواده‌های سطح پایینی زندگی می‌کردند یک جورایی حس اندکی بهم دست داد ولی شما می‌تونید با لغات و کلمات احساسی بازی کنید و این احساسات را بهتر به خواننده منتقل کنید.

توصیف حالات:

توصیف حالات خوب بود اما گاهی نویسنده در بخش‌هایی که نیاز به ذکر حالات از قبیل اخم، حرص، تعجب و... بود کوتاهی می‌کرد.
نویسندهٔ عزیز با بیان این موارد خواننده را از حالات شخصیت‌ها در شرایط مختلف آگاه کنید تا خواننده ارتباط بهتری پیدا کرده و بتواند تصور بهتری داشته باشد.

تم:

تمی از درون رمان دریافت نمی‌شد و نویسنده مفهوم و پندی را به خواننده نمی‌رساند در صورتی که رمان‌های اجتماعی دارای تم نیز هستند رمان شما خالی از تم بود، اگر رمان شما بر پایهٔ اجتماعی نیز استوار است باید مفهومی را برساند.

پیرنگ:

پیرنگی که با دزدی موحد از کارگاه آغاز شد و اتفاقات پشت سر هم بازگو می‌شد.
نقطهٔ گنگی در رمان وجود نداشت و خواننده با خواندن رمان در جست‌ و جوی کشف راز و رمزی نبود لذا رمان تهی از نقطه کور و معما بود؛ بنابراین پیرنگ رمان شما باز است.

زاویه دید و بافت:

زاویه دید شما از زبان اول شخص مفرد و شخصیت اصلی بود. این زاویه دید به درستی پیش رفت و تغییری در آن ایجاد نشد.
نثر رمان یک‌دست بود و نویسنده از به ‌کارگیری کلمات شکسته پرهیز کرده بود.

باورپذیری:

مشکلی در رمان نبود به جز یک مورد که به شدت من رو درگیر کرد!
برای من به عنوان خواننده غیرقابل درک و باور بود که کودکانی از قبیل بنیان و بنیامین با آن سن کم حرف‌هایی بزنند که فردی بالغ و بزرگسال نیز می‌زند و این خواننده را به شک می‌اندازد که آیا این‌ها کودک هستند؟!
بنابر آنچه ذکر کردم بهتر است نویسنده شخصیت‌های رمان را براساس سن بسنجد تا قابل درک و باور باشند.

دیالوگ و منولوگ‌ها:
دیالوگ‌های چند نفری شما محاوره‌ای نیز بود و با مونولگ‌های تک گویی در تعادل قرار داشت.
یک یا دو جا از رمان دیالوگ‌ماندگار به چشم می‌خورد که یکی از بخش‌های تأثیرگذار دیالوگ است.
- یه آدمایی تو زندگی‌مون میان که بهمون بفهمونن که زندگی سریال‌های آبکی ایرانی نیست که تهش بشه «و زندگی شیرین می‌شود»!

علائم و مشکلات نگارشی:

علائم نگارشی به جز علامت تعجب که بسیار زیاد مخصوصاً در پارت‌های آخر شما نیز زیاد به چشم می‌خورد و خسته کننده بود و خواننده نمی‌توانست بفهمد حالات و گفتار این‌ها همیشه متعجب است یا خیر، بر روی علائم نگارشی به خصوص تعجب بیشتر تحقیق کنید.
مشکبات نگارشی گه‌گاهی خیلی کم به چشم می‌خورد.
نویسنده عزیز علائم(ــًـــٍــٌ)حتماً باید گذاشته شوند.
اصلا×
اصلاً√
و گر نه×
وگرنه√
رو به رو×
روبه‌رو√

روند:
روند یا همان سیر رمان با آغازی آرام بود و این روند ادامه داشت و همچنان نقطهٔ اوج و هیجانی نیز در آن دریافت نمی‌شود. البته این روند با پیدا کردن مدارکی توسط رافع و آشنا شدن با شخصیتی به اسم رهام آراد ذره‌ای اندک اوج گرفت.

ایده:
ایدهٔ رمان شما حدودی نو است و این اتفاقات تا حدودی مدیون سنگ‌ها و جواهراتی‌ست که پا به رمان شما نهاده، به هر حال تا اینجای رمان موضوع اصلی رمان کاملاً آشکار نشده و امیدوارم با قلم زدن اتفاقاتی جدید و نو، رمانی زیبا پدید آورید.


با آرزوی موفقیت برای شما♡

 
بالا