نقد شورا نقد داستان کوتاه خفتگان وجود|NORA/ توسط شورای نقد

Ghazal Naroee

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
عضویت
7/8/18
ارسال ها
2,261
امتیاز واکنش
41,243
امتیاز
64,873
محل سکونت
The world of cold
558905_42a0970b60d7650602b1434ac66ed992.jpg
با سلام خدمت نویسنده عزیز!
"نقد بی کینه دیگران بر کار ما پاداشی است که ارزش آن را باید دانست"
داستان کوتاه "خفتگان وجود" بر اساس پست‌های ارائه شده توسط شورای انجمن یک رمان، بر اساس اصول نقد گردیده است.
لطفاً دو هفته صبر کنید تا همه نقدها در تاپیک قرار بگیرند.
پس از مطالعه نقدها، برای بیشتر بی‌نقص شدن رمان خود را ویرایش کنید.
اگر مشکلی بود، خصوصی به مدیران نقد تذکر دهید و از بحث و جدل بپرهیزید.


مدیریت تالار نقد
 

Ghazal Naroee

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
عضویت
7/8/18
ارسال ها
2,261
امتیاز واکنش
41,243
امتیاز
64,873
محل سکونت
The world of cold
این نقد متعلق به سهیلا زاهدی است.


عنوان:
عنوان انتخاب نو و جدید بود و تا حدودی کنجکاوو کننده. ترکیبی از کلمات (خفتگان) و (وجود) بود، با موضوع و پیرنگ اصلی داستان در ارتباط بود. عنوانی که نویسنده‌ی عزیز در نظر گرفته بودن مربوط به احساسات شخصیت بود که در گورستان در قبرهای مختلفی دفن شده بودند و فراموش شده بودند. به طور کلی بخوام بگم عنوانی بود که ذهن رو به چالش می‌کشید و زیبا بود.

اشکالات نگارشی:
نویسنده‌ی عزیزم در پست‌های ابتدایی از علائم نگارشی خیلی کم استفاده کرده بودن و جمله‌واره‌های طولانی درست کرده بودن، در اکثر پست‌ها نیم فاصله‌ها به خوبی رعایت شده بودن و کمتر به چشم می‌اومدن، غلط املایی هم نداشتن.
به طور مثال:
بی احترامی: بی‌احترامی

دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها:
دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها پر بار بودن و به خوبی احساسات رو انتقال می‌کردن اما می‌تونستن بهتر هم باشن. ور پست ده ما فقط چند خط مونولگ داشتیم و نزدیک به ده یا پانزده خط فقط دیالوگ بود، بدون توصیف از حالت شخصیت.
این نوع نگارش مخاطب رو زده میکنه و بیشتر به یک نمایشنامه می‌خوره
زاویه‌ی دید و بافت: زاویه‌ی دید اول شخص بود و بافت رمان در پست‌های ابتدایی ادبی بودن و بعد شکل محاوره‌ای به خودشون گرفتن.
این تغییر بافت در قسمت مونولوگ‌ها بود و لحن ادبی و محاوره‌ای در هم آمیخته بودن.
نویسنده‌ی عزیزم بهتره یک ویرایش بزنین تا داستان شکل یک دست به خودشون بگیرن.
برای مثال اینجا:
باید چند موضوع رو می‌فهمیدم... .
لحن شما ادبی بود اما اینجا محاوره شده پس:
باید چند موضوع را می‌فهمیدم... .

صحنه پردازی:

این قسمت خوب بود و ما می‌تونستیم فضا رو تجسم کنیم اما باز هم نیاز به تلاش از جانب شما رو داشت، چرا که من انتظار داشتم حتی رنگ آسمان اون قبرستان رو بفهمم، نیاز به فضاسازی بیشتری دارین چرا که تمام سی پست اخیر پریدن شخصیت از قبر خاکستری رنگ/سفید رنگ... به سمت قبر مشکی رنگ بود.
نیاز هست جایگاه هر قبر رو به طور واضحی بگین. بقیه‌ی قسمت‌ها خوب بودن و می‌شد با داستان انس گرفت.

ایده:

نو و ناب بود، جذب کننده و تعمل برانگیز! طوری که توانست خاطرات دفن شده‌ام رو زنده کنه.​
 

Mat_Narimsayi

طراح + مترجم
منتقد انجمن
عضویت
8/23/18
ارسال ها
1,385
امتیاز واکنش
7,949
امتیاز
30,873
"به نام آفریننده‌ی قلم"

[نقد داستان‌کوتاهِ خفتگان وجود]
منتقد: @Mat_Narimsayi
نویسنده: @Nora⸙

عنوان:
[خفتگانِ وجود]
"خفتگان" کلمه‌ی بسیار جذابی‌ست که در مترادف با قبرستان است. ترکیب این کلمه با "وجود" نشان‌دهنده‌ی وجود این مکان در روح و یا دل و یا وجود و یا زندگیِ شخصیت است. همانطور که در داستان خواندیم، نویسنده در حال قدم زنی در قبرستانِ احساسات خود می‌باشد. از آنجایی که منشا احساسات، وجود و دل هر شخص است، عنوان به خوبی با موضوع و متنِ بدنه ارتباط دارد. خفتگان به طور کلی مخاطب را به یاد ژانر فانتزی می‌اندازد و احساسات شاد و تلخ هر قبر نشان از ژانر درام در این داستان می‌دهد. از طرفی این عنوان تعدادی پرسش مبنی بر کنایه‌ای بودن یا واقعی بودنِ عنوان ایجاد می‌کند و به این معناست که عنوان به اندازه‌ی کافی جذاب و کنجکاوکننده است و مخاطب را به طرف داستان می‌کشاند.

زاویه دید و بافت:
زاویه دید اول‌شخص بوده و نویسنده به خوبی از پس انتقال احساسات در این زاویه برآمده‌ و احساسات قابل لمس و خالصانه و تمیز شکل داده‌شده‌بودند.
بافت به طور کل ادبی بود؛ اما در بعضی جملات به محاوره تغییر پیدا می‌کرد و آن‌هم به دلیل استفاده‌ی کلمه‌ی "رو" به جای "را" بوده‌است. از نویسنده‌ی عزیز انتظار‌ می‌رود که با دقت تمام این‌ بخش‌ها را ویراش کند.

دیالوگ و منولوگ:
پر از بارهای احساسیِ مثبت و منفی.
نویسنده در بخش انتقال احساساتِ این عنصر به حد زیادی عالی عمل‌ کرده و تک‌تک جملات را به مخاطب تزریق کرده‌است.
تعادل بین دو عنصر دیالوگ و منولوگ در بعضی موارد بهم می‌خورد و در این بین منولوگ‌ حجم بیشتری را اِشغال کرده‌است.
برای مثال قسمت آغازینِ داستان پر از منولوگ بوده و تا پست سوم نشانی از دیالوگ نبود. این حجم از منولوگ ذهن مخاطب را خسته می‌کند و برعکس در بخشی که آوا در حال صحبت با یکی از قبر‌ها بوده، حجم دیالوگ‌ها بسیار زیاد شده بود.
توصیه‌ی من این است که بخش منولوگ کمی ویرایش شود؛ تا تعادل میانِ این دو عنصر به حدِ نسبیه خود برسد.

صحنه‌پردازی:
در این عنصر کلی‌ترین بخش قبرستانی پر از قبر بود که به راحتی در ذهن تشکیل و تصور می‌شد.
مِه‌آلود بودن فضا، قبرهای سیاه، سفید و خاکستری و رگه‌های روی آنها و دویدن آوا میانِ قبرها همه جزء صحنه‌هایی بودند که به خوبی در ذهن تشکیل می‌شد. درخت‌ها و گل‌هایی که توصیف شده‌بودند تا نشان‌ از سیاهی و یا سفیدیِ احساسات آوا بدهند، این صحنه پردازی را زیبا کرده بودند.
تنها اشکال موجود این بود که ما عناصر موجود در قبرستان را تصور کردیم؛ ولی عناصر کلی اعم از آسمان، زمین و... را خیر.
مانورِ بیشتر روی این عناصر درجه‌ی صحنه‌پردازی را بالاتر می‌برد.
با توجه به اینکه شخصیت در طول داستان فقط از قبری به سمت قبر دیگر می‌رود و این توصیف در ذهن ماندگار‌ می‌ماند باید حتی راه‌ رفتن شخصیت‌هم، مورد توصیف قرار بگیرد؛ تا صحنه‌پردازی کامل و جذاب باشد.

علائم‌نگارشی و اشکالات:
[علائم]
تا آنجایی که من دقت کردم و به چشم دیدم، علائم‌نگارشی رعایت و برای افعال از نیم‌فاصله استفاده شده بود. به جز سه‌-چهار پست اول که علائم کم بود و جمله‌های بهم پیوسته‌ی زیادی به چشم‌ می‌خورد.
از نویسنده‌ی با استعداد انتظار می‌رود که این بخش‌ها را ویرایش کند.
[اشکالات]
مورد اول که در پست ۱۶ از کلمه‌ی "قسمت‌قسمت" استفاده شده بود و در متن کمی نامطلوب به نظر می‌رسید. از "قسمت به قسمت" استفاده شود، صحیح‌تر است.
و مورد دوم در پست۲۳ که به جای "کنارش" به اشتباه کلمه‌ی "کمارش" نوشته شده بود.

ایده:
"سرو کله زدن با تمامیِ احساساتی که در طول زندگی‌مان داشته‌ایم و تصمیم بر زندگی کردن و یا پایان دادن به آن بر اساس رنج و خوشحالی‌هایی که کشیده‌ایم."
ایده به طور کلی نو و ناب بود و به جرئت می‌توانم بگویم اولین‌نفری هستید که مانور کلِ داستان را بر روی این بخش می‌گذارید.


هدفِ یک منتقد، پیشرفتِ قلم و نوعِ نگرش‌ِ نویسنده است.
قلمتون پایدار!
 
آخرین ویرایش

Nora⸙

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
6/17/19
ارسال ها
1,667
امتیاز واکنش
20,522
امتیاز
43,073
سن
17
محل سکونت
دنیای خاطرات گذشته
این نقد متعلق به سهیلا زاهدی است.


عنوان:
عنوان انتخاب نو و جدید بود و تا حدودی کنجکاوو کننده. ترکیبی از کلمات (خفتگان) و (وجود) بود، با موضوع و پیرنگ اصلی داستان در ارتباط بود. عنوانی که نویسنده‌ی عزیز در نظر گرفته بودن مربوط به احساسات شخصیت بود که در گورستان در قبرهای مختلفی دفن شده بودند و فراموش شده بودند. به طور کلی بخوام بگم عنوانی بود که ذهن رو به چالش می‌کشید و زیبا بود.

اشکالات نگارشی:
نویسنده‌ی عزیزم در پست‌های ابتدایی از علائم نگارشی خیلی کم استفاده کرده بودن و جمله‌واره‌های طولانی درست کرده بودن، در اکثر پست‌ها نیم فاصله‌ها به خوبی رعایت شده بودن و کمتر به چشم می‌اومدن، غلط املایی هم نداشتن.
به طور مثال:
بی احترامی: بی‌احترامی

دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها:
دیالوگ‌ها و مونولوگ‌ها پر بار بودن و به خوبی احساسات رو انتقال می‌کردن اما می‌تونستن بهتر هم باشن. ور پست ده ما فقط چند خط مونولگ داشتیم و نزدیک به ده یا پانزده خط فقط دیالوگ بود، بدون توصیف از حالت شخصیت.
این نوع نگارش مخاطب رو زده میکنه و بیشتر به یک نمایشنامه می‌خوره
زاویه‌ی دید و بافت: زاویه‌ی دید اول شخص بود و بافت رمان در پست‌های ابتدایی ادبی بودن و بعد شکل محاوره‌ای به خودشون گرفتن.
این تغییر بافت در قسمت مونولوگ‌ها بود و لحن ادبی و محاوره‌ای در هم آمیخته بودن.
نویسنده‌ی عزیزم بهتره یک ویرایش بزنین تا داستان شکل یک دست به خودشون بگیرن.
برای مثال اینجا:
باید چند موضوع رو می‌فهمیدم... .
لحن شما ادبی بود اما اینجا محاوره شده پس:
باید چند موضوع را می‌فهمیدم... .

صحنه پردازی:
این قسمت خوب بود و ما می‌تونستیم فضا رو تجسم کنیم اما باز هم نیاز به تلاش از جانب شما رو داشت، چرا که من انتظار داشتم حتی رنگ آسمان اون قبرستان رو بفهمم، نیاز به فضاسازی بیشتری دارین چرا که تمام سی پست اخیر پریدن شخصیت از قبر خاکستری رنگ/سفید رنگ... به سمت قبر مشکی رنگ بود.
نیاز هست جایگاه هر قبر رو به طور واضحی بگین. بقیه‌ی قسمت‌ها خوب بودن و می‌شد با داستان انس گرفت.

ایده:
نو و ناب بود، جذب کننده و تعمل برانگیز! طوری که توانست خاطرات دفن شده‌ام رو زنده کنه.​
یه خسته نباشید به سهیلا جانمان

در بابت اسم رمان:
من خودم رو کشتم تا همچین اسمی درست شد
و خب این اسم رو به کمک چند تا از دوستان پیدا کردم (فعل مناسبیه؟ :963: )

در بابت اشکالات نگارشی هم چشم حتما دوباره ویرایش میکنم


رعایت حجم دیالوگ منولوگ ها به شدتتت برای من سخته و خب یه داستان دیگه هم دارم مینویسم و با اون هم همین مشکل رو دارم
ولی همچنان چشم تمام سعیم رو میکنم درستش کنم


در مورد صحنه... سخته خب:hanghead:


ایده:
فدای شوما:963:
امیدوارم خاطرات خوبی رو به یادتون آورده باشه



راستش رو بخواین
دوست دارم خوندن داستانم رو ادامه بدین
چون که کم کم دارم به بخش اصلی میرسم
و از نظر من پایانش طوریه که میتونه این داستان رو براتون به یاد موندنی کنه:1:
 
آخرین ویرایش

Nora⸙

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
6/17/19
ارسال ها
1,667
امتیاز واکنش
20,522
امتیاز
43,073
سن
17
محل سکونت
دنیای خاطرات گذشته
"به نام آفریننده‌ی قلم"
سلام
[نقد داستان‌کوتاهِ خفتگان وجود]
منتقد: @Mat_Narimsayi
نویسنده: @Nora⸙

اعلامیه‌اش برام نیومد:hanghead:
عنوان:
[خفتگانِ وجود]
"خفتگان" کلمه‌ی بسیار جذابی‌ست که در مترادف با قبرستان است. ترکیب این کلمه با "وجود" نشان‌دهنده‌ی وجود این مکان در روح و یا دل و یا وجود و یا زندگیِ شخصیت است. همانطور که در داستان خواندیم، نویسنده در حال قدم زنی در قبرستانِ احساسات خود می‌باشد. از آنجایی که منشا احساسات، وجود و دل هر شخص است، عنوان به خوبی با موضوع و متنِ بدنه ارتباط دارد. خفتگان به طور کلی مخاطب را به یاد ژانر فانتزی می‌اندازد و احساسات شاد و تلخ هر قبر نشان از ژانر درام در این داستان می‌دهد. از طرفی این عنوان تعدادی پرسش مبنی بر کنایه‌ای بودن یا واقعی بودنِ عنوان ایجاد می‌کند و به این معناست که عنوان به اندازه‌ی کافی جذاب و کنجکاوکننده است و مخاطب را به طرف داستان می‌کشاند.

واو!
:963:
زاویه دید و بافت:
زاویه دید اول‌شخص بوده و نویسنده به خوبی از پس انتقال احساسات در این زاویه برآمده‌ و احساسات قابل لمس و خالصانه و تمیز شکل داده‌شده‌بودند.
بافت به طور کل ادبی بود؛ اما در بعضی جملات به محاوره تغییر پیدا می‌کرد و آن‌هم به دلیل استفاده‌ی کلمه‌ی "رو" به جای "را" بوده‌است. از نویسنده‌ی عزیز انتظار‌ می‌رود که با دقت تمام این‌ بخش‌ها را ویراش کند.


چَشِم
دیالوگ و منولوگ:
پر از بارهای احساسیِ مثبت و منفی.
نویسنده در بخش انتقال احساساتِ این عنصر به حد زیادی عالی عمل‌ کرده و تک‌تک جملات را به مخاطب تزریق کرده‌است.
تعادل بین دو عنصر دیالوگ و منولوگ در بعضی موارد بهم می‌خورد و در این بین منولوگ‌ حجم بیشتری را اِشغال کرده‌است.
برای مثال قسمت آغازینِ داستان پر از منولوگ بوده و تا پست سوم نشانی از دیالوگ نبود. این حجم از منولوگ ذهن مخاطب را خسته می‌کند و برعکس در بخشی که آوا در حال صحبت با یکی از قبر‌ها بوده، حجم دیالوگ‌ها بسیار زیاد شده بود.
توصیه‌ی من این است که بخش منولوگ کمی ویرایش شود؛ تا تعادل میانِ این دو عنصر به حدِ نسبیه خود برسد.


تعادل برقرار کردن بین دیالوگ و منولوگ به حد زیادی سخته :a050:
صحنه‌پردازی:
در این عنصر کلی‌ترین بخش قبرستانی پر از قبر بود که به راحتی در ذهن تشکیل و تصور می‌شد.
مِه‌آلود بودن فضا، قبرهای سیاه، سفید و خاکستری و رگه‌های روی آنها و دویدن آوا میانِ قبرها همه جزء صحنه‌هایی بودند که به خوبی در ذهن تشکیل می‌شد. درخت‌ها و گل‌هایی که توصیف شده‌بودند تا نشان‌ از سیاهی و یا سفیدیِ احساسات آوا بدهند، این صحنه پردازی را زیبا کرده بودند.
تنها اشکال موجود این بود که ما عناصر موجود در قبرستان را تصور کردیم؛ ولی عناصر کلی اعم از آسمان، زمین و... را خیر.
مانورِ بیشتر روی این عناصر درجه‌ی صحنه‌پردازی را بالاتر می‌برد.
با توجه به اینکه شخصیت در طول داستان فقط از قبری به سمت قبر دیگر می‌رود و این توصیف در ذهن ماندگار‌ می‌ماند باید حتی راه‌ رفتن شخصیت‌هم، مورد توصیف قرار بگیرد؛ تا صحنه‌پردازی کامل و جذاب باشد.


منان از توجههههه!

وا چه عجیب!
چرا اینجوری شد رنگش؟:weirdsmiley:
علائم‌نگارشی و اشکالات:
[علائم]
تا آنجایی که من دقت کردم و به چشم دیدم، علائم‌نگارشی رعایت و برای افعال از نیم‌فاصله استفاده شده بود. به جز سه‌-چهار پست اول که علائم کم بود و جمله‌های بهم پیوسته‌ی زیادی به چشم‌ می‌خورد.
از نویسنده‌ی با استعداد انتظار می‌رود که این بخش‌ها را ویرایش کند.
[اشکالات]
مورد اول که در پست ۱۶ از کلمه‌ی "قسمت‌قسمت" استفاده شده بود و در متن کمی نامطلوب به نظر می‌رسید. از "قسمت به قسمت" استفاده شود، صحیح‌تر است.
و مورد دوم در پست۲۳ که به جای "کنارش" به اشتباه کلمه‌ی "کمارش" نوشته شده بود.


به جان خودم حتما از دستم در رفته
البته به جز علائم نگارشی پست های اول:icon-writing:
ایده:
"سرو کله زدن با تمامیِ احساساتی که در طول زندگی‌مان داشته‌ایم و تصمیم بر زندگی کردن و یا پایان دادن به آن بر اساس رنج و خوشحالی‌هایی که کشیده‌ایم."
ایده به طور کلی نو و ناب بود و به جرئت می‌توانم بگویم اولین‌نفری هستید که مانور کلِ داستان را بر روی این بخش می‌گذارید.


من خودم به شخصه خیلی اتفاقی این ایده به ذهنم رسید... همیشه من یه جمله‌هایی برا دل خودم مینویسم و خب مقدمه‌ام هم از این جمله‌ها بود... بعد به ذهنم رسید که برای اون جمله‌ام داستان بنویسم

سلامی به پایان هم همینطوریه
هدفِ یک منتقد، پیشرفتِ قلم و نوعِ نگرش‌ِ نویسنده است.
قلمتون پایدار!

ممنان
شما نیز نقدهایتان... موفق
:pardon:




پی نوشت ها:

مرسییییییییی کلیییی ذوقیدم:963:

راستش رو بخوای/ بخواین اگه مثلا بقیه‌اش رو بخونی/ بخونین جذاب تره ها...
ینی اتفاقات اصلی در پست های آینده اتفاق میوفته
و خب بگم که پست آخرش دگرگون کننده‌است!:4-1-110:

دیگه کی میگه ماست من ترشه؟؟؟



یه سوال:

این رنگش چرا اینجوری شد؟:blinksmiley:
 
بالا