طنز سایر

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع A.R دخترآتش
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 128
  • بازدیدها بازدیدها 7,045
  • کاربران تگ شده هیچ

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #111
این زندگی پُر غم ما آسان باد !
این سفره ی ما پُر از برنج و نان باد !

یارانه ی ما قطع نماید هرکس
تا آخر عُمر بی زن و تنبان باد !
 
امضا : fariba_a

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #112
پیری دیدم قباله ای در دستش
یک تیشه و چمچه، ماله ای در دستش

می آید و باوقار و هشتاد و سه سال !
دست زن بیست ساله ای در دستش !
 
امضا : fariba_a

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #113
شتر در خواب بیند پنبه دانه
کچل را حسرت مو هست و شانه
 
امضا : fariba_a

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #114
انگار که از دماغ فیل افتاده است
یا از شکم کروکودیل افتاده است

اما ورم قوزک پایش گوید
از روی درخت نارگیل افتاده است
 
امضا : fariba_a

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #115
در زخم زبان، فوق تخصص دارد
یک ریز، کنایه بر سرت می بارد

او جز خود احمقش، کسی دیگر را
یک آدم ساده هم نمی پندارد
 
امضا : fariba_a

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #116
به بانک عشق تو دارم وثیقه
نگاهی کن بر این حسن سلیقه

چو دانستم که فردا روز موزه است
تو را تبریک گفتم ای عتیقه
 
امضا : fariba_a

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #117
تمام شعرهای من قشنگ است

مضامین کلام بنده شادند

گشادند

ولی سوراخ رزق بنده تنگ است

در این جا اندکی جای درنگ است
 
امضا : fariba_a

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #118
بیا ای مهربان تر

بیا ای ذهن تبدار چغندر !

به حال بنده بنگر

ببین دستان بی انصاف فرهنگ

چطوری بنده را اینجا تک انداخت

الاغ بد لگام بخت و اقبال

به مخلص جفتک انداخت

من اکنون شاعری آوازه خوانم

جوانم

پر است از شعر نو، احساسدانم !
 
امضا : fariba_a

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #119
آواز نخوان این همه، سرسام گرفتم

از دست تو هی قرص دیازپام گرفتم

لعنت به همان روز که تو کفتر خود را

پر دادی و من کفتری از بام گرفتم

عاشق شدم و پول هر آن چیز که داریم

با زور خودم از پدرم وام گرفتم !

با حافظ و میخانه پدر بود مخالف

فالی فقط از حضرت خیام گرفتم !

یک بار خبردار شدم کوی بهشتی

یک بار مچ ات را سر اعدام گرفتم

گفتی که نکن، حرف نزن، خنده حرام است

در خانه ی تو دیپلم احکام گرفتم !

از بس که تو هی گفتی و من کرده ام اجرا
الگوی بد نسل زنان، نام گرفتم
افسوس نشد طنز سیاسی بنویسم

زن بودم و از شوهرم الهام گرفتم

شب خسته از آواز تو خوابیدم و دیدم

در خواب تو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : fariba_a

fariba_a

مدیر بازنشسته
سطح
20
 
تاریخ ثبت‌نام
9/11/20
ارسالی‌ها
1,086
پسندها
14,086
امتیازها
33,573
مدال‌ها
17
سن
22
  • #120
یکی از بزرگان به شکلی تمیز

شنیدم که چسبید عمری به میز!

چو گیسویِ مه‌طلعتانِ «طراز»

مدیریت و عمر او شد دراز

به هنگام نزعش ز خویشان کسی

بر آن میز زد زور بیجا بسی

نشد کَنده میز از برِ محتضر

مگر شد از آن محتضر را خبر

بزد شیشه قرص را بر سرش

که میزش نگردد جدا از برش

همه در عجب چون پس از مرگ نیز

نداد از کف خویش دامان میز

نگو میز بر کس ندارد وفا

تو بنگر وفاداری میز را

شده میّت و میز با هم کفن

در این کار حیران شده گورکن

جدا کردنش چون نه مقدور شد

به همراه آن میز در گور شد!
 
امضا : fariba_a
عقب
بالا