- تاریخ ثبتنام
- 27/12/21
- ارسالیها
- 1,991
- پسندها
- 6,393
- امتیازها
- 28,973
- مدالها
- 16
میرفتم دفتر طراحی آبجیمو خط خطی میکردم
هردفعه هم از ترسش پشت بابام قایم میشدم
هردفعه هم از ترسش پشت بابام قایم میشدم


مثل فیلم ها که مهره به بینیشون وصلهمی تونه یه کار باشه یا یه فکر حالا
تعریف کنید ببینم
البته فقط ادما شجاع جرعتش رو دارن بگن
شما که از نرده سر میخوردید من ازخود پله سرخوردماز نرده سرمیخوردم
آخرشم هیچیم نشد

الهییی
بیا پیشه خودم چنتا کاره خفن یادت بدم انتقامتو بگیر عزیز
واسه همینه دیه
خول شدی همش با اون وردنه تو مغزت میزنی
اونقده وحشی شدی....![]()