دفتر آزادنویسی دفتر آزادنویسی نجواهای شبانه | نیلوفر آبی کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع mersede
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 42
  • بازدیدها بازدیدها 2,875
  • کاربران تگ شده هیچ

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,071
پسندها
27,157
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #41
نیلوفر آبی من...
صدای باران و ضرباآهنگ زیبایش...

باریدن پنبه های اکلیلی برف از آسمان ...
نگاه کردن به هر دو برکت ورحمت الهی، از آسمان این پیام رابرایت
می‌فرستد.
این دو رحمت وبرکت الهی، باران‌وبرف حِسی ازغم‌ وشادی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,071
پسندها
27,157
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #42
معجزه هایی که‌هر روز در گوشه گوشه های این جهان سرشاراز هیاهو رخ می‌دهد وما غافل از آنیم وباز لجوجانه تکرارمی کنیم خدایا چرا معجزه نمی‌آوری؟!


صدای زنگ‌تلفن ثابت خونه طنین انداز شد.
دختر با رخوت وکندی‌از خواب خوش وعمیق بیدار شد.به سمت تلفن رفت.
بله بفرمایید...
صدایی پراز رنج وتواُمان باگریه‌ی زنی ازپشت تلفن با لهجه‌ی شمالی میومد...
خانم اونجا مشهده ؟
دخترک با مهربانی پاسخ داد:
بله خانم محترم مشهده چیشده چرا ناراحتین ؟
خانم شمالی پاسخ داد:من کد مشهد رو گرفتم وشانسی شماره‌ای روگرفتم الحمدلله درست دراومده ...لطفا یه خواهشی دارم ازتون...
برادرم تصادف کرده بیناییش روازدست داده والان تو کماست
دکترا گفتن اگرهم به هوش بیاد قدرت بینایی رو برای همیشه از دست داده (همچنان باگریه های سوزناک ودلخراش)...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

ᎴᏋᏝᏗᏒᏗᎷ

کاربر خبره
سطح
31
 
تاریخ ثبت‌نام
1/9/23
ارسالی‌ها
3,071
پسندها
27,157
امتیازها
55,673
مدال‌ها
36
  • #43
اونشب نیلوفرآبی حالش بدجوری خراب بود.
ثانیه ها به سختی می‌گذشت...
مرداب هوایش‌بدتراز هرشب بوی خفقان می‌داد.
گلبرگهای بسته‌اش اطراف گلویش را گرفته بودند.
احساس خفگی می‌کرد.
باید یه کاری می‌کرد ایندفعه باید خودش تنها خودش را نجات می‌داد.
باتمام سرعت وانرژی که برایش باقی مانده بود خودش را به داخل آب مرداب غوطه ور کرد.
بصورت معلق در آب ماند و بعداز دقایقی چشمانش را باز کرد
گلبرگهایش برای دقایقی باز شدند.
واو دید .
همانی که باید می‌دید را دید.
معجزه اتفاق افتاد.
هجوم اکسیژن رو در تمام وجودش حس کرد.
باقدرت کامل به سمت روی آب برگشت.
گلبرگها کاملا بسته شدند واو قوی تراز قبل به زندگی امیدوار‌شد.
1000076319.webp
 
عقب
بالا