مطالب جالب مطالب جالب | قطعه‌های کتاب

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع vanıa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 950
  • بازدیدها بازدیدها 18,046
  • کاربران تگ شده هیچ

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,986
پسندها
37,649
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #921
باید بتوانیم چیزی را که واقعیت دارد بگوییم، بدون این‌که بترسیم ضعیف یا آسیب‌دیده یا به طریقی شکست‌خورده‌ی داستان فرهنگی به نظر بیاییم. باید صحبت‌کردن درباره‌ی دردمان را درست مثل صحبت‌کردن درباره‌ی لذت‌مان عادی کنیم.

-صفحه ۶۷-
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,986
پسندها
37,649
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #922
همه‌چیز پایانی خوش ندارد. هر اتفاقی دلیلی ندارد.

-صفحه ۶۷-
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,986
پسندها
37,649
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #923
کارآمدترین و مؤثرترین راه برای ایمن‌بودن در این جهان دست‌برداشتن از انکار وجود چیزهای سخت و غیرممکن است. گفتن حقیقت به ما اجازه می‌دهد تا ارتباط برقرار کنیم، تا به‌طور کامل وارد تجربه‌ی دیگری شویم و با آن‌ها همدردی کنیم.

-صفحه ۶۷-
 

vanıa

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
41
 
تاریخ ثبت‌نام
26/1/22
ارسالی‌ها
13,986
پسندها
37,649
امتیازها
96,874
مدال‌ها
78
  • نویسنده موضوع
  • مدیرکل
  • #924
همه‌چیز پایانی خوش ندارد. هر اتفاقی دلیلی ندارد.

-صفحه ۶۷-
 

setayesh

پرسنل مدیریت
سرپرست عمومی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,953
پسندها
44,402
امتیازها
88,276
مدال‌ها
82
سن
17
  • مدیر
  • #925
انسان‌ها می‌مردند چرا که از عقاید واقعی‌شان دست بر نمی‌داشتند.
 
امضا : setayesh

setayesh

پرسنل مدیریت
سرپرست عمومی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,953
پسندها
44,402
امتیازها
88,276
مدال‌ها
82
سن
17
  • مدیر
  • #926
حرف که می‌زد مثل مورفین بود. دردت را فراموش می‌کردی. دلت می‌خواست لبخند بزنی. هیچ چیز ترسناکی وجود نداشت. قوی بودی. می‌توانستی هر کاری دلت می‌خواهد بکنی. می‌توانستی بپری. پرواز کنی. بال داشتی. می‌توانستی بری بالا. آن بالا روی کوه‌ها بین ابر‌ها برای خودت بچرخی و پایین را نگاه کنی. مشکلات را ببینی که آن‌قدر کوچک بودند که به حساب نمی‌آمدند. آدم ها مثل هم، کوچک و بی هدف توی هم وول می‌خوردند. هیچ کدام خطری به حساب نمی‌آمدند. هیچ کدام هیچی نبودند. خودشان و مشکلاتشان و حرف های بی سروته‌شان را فراموش می‌کردی. دیگر هیچ‌کس نبود جز خودت و ابر‌ها و آسمان. راحت و آسوده. بر فراز کوه‌ها. برای همیشه دور از دسترس همه.
 
امضا : setayesh

setayesh

پرسنل مدیریت
سرپرست عمومی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,953
پسندها
44,402
امتیازها
88,276
مدال‌ها
82
سن
17
  • مدیر
  • #927
و نمی‌خواهم لحظهٔ مرگ دریابم هرگز زندگی نکرده‌ام.
 
امضا : setayesh

setayesh

پرسنل مدیریت
سرپرست عمومی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,953
پسندها
44,402
امتیازها
88,276
مدال‌ها
82
سن
17
  • مدیر
  • #928
دیگر بزرگ شده‌اید. بچه وقتی خاطره پیدا کرد و توانست گذشته را به یادآورد، دیگر بچه نیست. هر چند این گذشته فقط چند ساعت پیش باشد.
 
امضا : setayesh

setayesh

پرسنل مدیریت
سرپرست عمومی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,953
پسندها
44,402
امتیازها
88,276
مدال‌ها
82
سن
17
  • مدیر
  • #929
بعضی از خاطرات
شبیه چاله‌های آبی هستند
که هیچ‌وقت بخار نمی‌شوند.
 
امضا : setayesh

setayesh

پرسنل مدیریت
سرپرست عمومی
سطح
44
 
تاریخ ثبت‌نام
4/8/21
ارسالی‌ها
6,953
پسندها
44,402
امتیازها
88,276
مدال‌ها
82
سن
17
  • مدیر
  • #930
در عجب بودم چه طور آدم‌ها بعد از این همه رنج و درد و ماجرا و اضطرابی که به زندگی‌ات تحمیل می‌کنند به همین راحتی راه‌شان را می‌کشند و از زندگی‌ات می‌روند.
 
امضا : setayesh
عقب
بالا