متفرقه روز کنکورت چطور بود؟!

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Aina_Z7
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 6
  • بازدیدها بازدیدها 429
  • کاربران تگ شده هیچ

Aina_Z7

مدیر بازنشسته
سطح
39
 
تاریخ ثبت‌نام
21/8/18
ارسالی‌ها
1,396
پسندها
57,652
امتیازها
60,572
مدال‌ها
29
  • نویسنده موضوع
  • #1
سلام حالتون چطوره؟:big-grin:

کنکور برای همه ما مرحله ترسناکی از زندگیمون بوده و احتمالا به بدترین شکل ممکن روزامون رو درگیر خودش کرده، یه سری از ما این مرحله رو گذروندیم و الان فقط خاطره هاش برامون مونده
اما مهمترین روز از اون روزا قطعا روزی بوده که سرجلسه رفتیم به امید اینکه این مرحله رو پشت سر بزاریم پس بیاین از روز رهایی تعریف کنید
برای شما چطور گذشت؟

مثلا خود من که سر جلسه کولر هم روشن نکردن و وقتی دیگه داشتیم از گرما تلف میشدیم به مراقب اعتراض کردیم اونم سنگ تموم گذاشت و گفت:«آب معدنی هاتون خنکه یکم بزنین به گوشاتون تا آخر جلسه خنک نگهتون میداره، کولر طبیعی!»:coolym:

منتظر خاطره های جذابتونم:russian-ru:
البته از قدیم گفتن خاطره های اون بالا بالاییا جذاب تره:sarcastic...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
  • Haha
واکنش‌ها[ی پسندها] amın

دردانه. ع.

نگاربان
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/23
ارسالی‌ها
2,205
پسندها
19,801
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
  • #2
من کنکورم اتفاق خاصی نیفتاد این خاطره یکی. از دوستانم هست که میگفت:
روز قبل از کنکور پدر و مادرش به مسافرت میرن و اون و دختر عموش تو خونه میمونن و تا دیروقت مشغول صحبت میشن در نتیجه صبح دیر از خواب بیدار میشه و باعجله آماده میشه و اژانس میگیره تا فقط برسه به جلسه جلوی حوزه امتحانی متوجه میشه کیف پول همراه نداره و مجبور میشه به راننده بگه
«ببخشید من پولم جامونده شما ظهر هم بیایید دنبالم وقتی برگشتیم خونه بهتون کرایه بدم»

خلاصه اون روز راننده شخصی برای رفت و برگشت پیدا میکنه
 
امضا : دردانه. ع.

دردانه. ع.

نگاربان
سطح
25
 
تاریخ ثبت‌نام
29/8/23
ارسالی‌ها
2,205
پسندها
19,801
امتیازها
46,373
مدال‌ها
22
  • #3
برای پر بار شدن تاپیکت یه خاطره کنکوری دیگه هم برات میفرستم مربوط به ۲۲سال پیش و کنکور برادرم.

برادرم پسر بازیگوشی بود و کلا اهل درس نبود و کسی خبر نداشت کی کنکور داره شب کنکور تا دیر وقت رفت فوتبال و وقتی برگشت پدرم که خبر نداشت فردا کنکور داره(خیلی خانواده مطلعی بودیم میدونم:957:) به خاطر تا دیر وقت بیرون بودن دعوای شدیدی کرد و صبح برادرم از ترس پدرم که نفهمه کنکور داشته و بیشتر دعواش کنه در تاریکی برای رفتن حاضر میشه و در همان تاریکی هرچی میگرده پاکن پیدا نمیکنه و فقط دستش به یه مداد میرسه برمیداره میذاره توی جیب و میره سرجلسه و وقتی به جلسه میرسه و دست میکنه از جیبش مداد دربیاره میبینه مداد بنفش با خودش برده و خلاصه مجبور میشه از این و اون مداد و پاکن برای امتحان قرض بگیره
 
امضا : دردانه. ع.

amın

پرسنل مدیریت
مدیر تالار سرگرمی
سطح
59
 
تاریخ ثبت‌نام
6/1/22
ارسالی‌ها
19,898
پسندها
84,769
امتیازها
96,979
مدال‌ها
192
سن
18
  • مدیر
  • #4
سلام حالتون چطوره؟:big-grin:

کنکور برای همه ما مرحله ترسناکی از زندگیمون بوده و احتمالا به بدترین شکل ممکن روزامون رو درگیر خودش کرده، یه سری از ما این مرحله رو گذروندیم و الان فقط خاطره هاش برامون مونده
اما مهمترین روز از اون روزا قطعا روزی بوده که سرجلسه رفتیم به امید اینکه این مرحله رو پشت سر بزاریم پس بیاین از روز رهایی تعریف کنید
برای شما چطور گذشت؟

مثلا خود من که سر جلسه کولر هم روشن نکردن و وقتی دیگه داشتیم از گرما تلف میشدیم به مراقب اعتراض کردیم اونم سنگ تموم گذاشت و گفت:«آب معدنی هاتون خنکه یکم بزنین به گوشاتون تا آخر جلسه خنک نگهتون میداره، کولر طبیعی!»:coolym:

منتظر خاطره های جذابتونم:russian-ru:
البته از قدیم گفتن...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : amın

ASHMODAY

کاربر فعال
سطح
14
 
تاریخ ثبت‌نام
18/10/23
ارسالی‌ها
1,495
پسندها
5,286
امتیازها
25,673
مدال‌ها
16
سن
23
  • #5
سلام حالتون چطوره؟:big-grin:

کنکور برای همه ما مرحله ترسناکی از زندگیمون بوده و احتمالا به بدترین شکل ممکن روزامون رو درگیر خودش کرده، یه سری از ما این مرحله رو گذروندیم و الان فقط خاطره هاش برامون مونده
اما مهمترین روز از اون روزا قطعا روزی بوده که سرجلسه رفتیم به امید اینکه این مرحله رو پشت سر بزاریم پس بیاین از روز رهایی تعریف کنید
برای شما چطور گذشت؟

مثلا خود من که سر جلسه کولر هم روشن نکردن و وقتی دیگه داشتیم از گرما تلف میشدیم به مراقب اعتراض کردیم اونم سنگ تموم گذاشت و گفت:«آب معدنی هاتون خنکه یکم بزنین به گوشاتون تا آخر جلسه خنک نگهتون میداره، کولر طبیعی!»:coolym:

منتظر خاطره های جذابتونم:russian-ru:
البته از قدیم گفتن...​
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : ASHMODAY

فاطمه آماده

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
18/4/21
ارسالی‌ها
3,389
پسندها
9,394
امتیازها
36,273
مدال‌ها
28
  • #6
من سال اولی که رفتم کنکور دادم جام رو درست جلوی کولر گذاشته بودن و به شدت یخ زدم، حتی تشنم شد و جرعت نمی‌کردم از آب معدنی که اونم خیلی سرد و یخی بود بخورم:smiling-face-with-tear:
و وقتی از سر جلسه اومدم بیرون فقط دلم میخواست گرمای تیرماه رو بغل کنم:grinning-face-with-sweat:
 
امضا : فاطمه آماده

قمر

پرسنل مدیریت
مدیر تالار شعرکده
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
17/9/19
ارسالی‌ها
8,476
پسندها
59,905
امتیازها
96,873
مدال‌ها
57
  • مدیر
  • #7
به نام خدا
کنکور اولم مراقب خمیازه می‌کشید، کنار دستیم دوسال همکلاسیم بود و از اولش خوابید منم دفترچه اول تموم کردم خوابیدم تا دفترچه دوم
دومم فرهنگیان رو شانسی زدم باز خوابیدم
(اون مابقی رو خوب زدم اکثر چیزایی زدم یا احتمال دادم درست باشن و نزدم درست بودن)

راستش توی فنون خیلی از سوالایی احتمال می‌دادم درست باشن و نزدم درست بودن فقط چون توی قلمچی همیشه اشتباه میزدم نزدمشون... ازطرفی قرابت معنایی همیشه درست می‌زدم ولی رو کنکور اشتباه دراومدن همه:melting-face:
حتی یک‌درصد روی قلمچی برای کنکور حساب نکنید...
 
امضا : قمر

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
4
بازدیدها
561
عقب
بالا