دفتر آزادنویسی دفتر آزاد نویسی نیمه‌ی پنهان | اریک کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Mobina.yahyazade
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 17
  • بازدیدها بازدیدها 871
  • کاربران تگ شده هیچ

Mobina.yahyazade

پرسنل مدیریت
مدیر تالار کتاب
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
14/5/20
ارسالی‌ها
896
پسندها
4,744
امتیازها
22,273
مدال‌ها
14
سن
22
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
IMG_20240512_224033_569.jpg
نیمه پنهان | اریک
@erik tavan عزیز بابت اشتراک محتوای دفترتان با کاربران یک‌رمان، متشکریم.
-
در این تاپیک فرد دیگری جز نویسنده، حق ارسال هیچ پستی را ندارد.
درصورت مشاهده موارد غیراخلاقی با کلیک بر گزینه "گزارش" با ما همکاری کنید.
چنانچه تمایل به ایجاد دفترآزادنویسی داشتید، از این تاپیک اقدام نمایید.
-
" تیم مدیریت کتاب | انجمن یک رمان "
 
امضا : Mobina.yahyazade

Hafez

کاربر خبره
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,350
پسندها
13,004
امتیازها
42,973
مدال‌ها
54
  • #2
ارواح سرگردان:

شک برانگیز است. از همه جا بوی خون به مشام می‌رسد.
با هر قدم، رد سرخی بر زمین باقی می‌ماند.
انگار که این جا مکان وقوع قتلی بوده؛ اما پس مقتول کجاست؟
تنها یک کالبد در این اتاق حضور دارد. شاید همه‌ی این ها کابوس است.
به خود می‌آیم؛ قدم بعدی را بر می‌دارم؛ اما آن کالبد هم، هم‌زمان همین عمل را انجام می‌دهد.
مغز تازه به کار می‌افتد؛ کالبد، منم؛ پس منشا این همه خون کجاست؟ امکان ندارد کسی با این حجم از دست دادن خون زنده بماند. ترس به جانم رخنه می‌کند. سعی می‌کنم برای آرام شدن نفس عمیقی بکشم که همین ترس بعدی را به جانم می‌اندازد؛ من نفس نمی‌کشم.
تکرار می‌کنم: تمام این ها کابوس است.
چندین صدا از درون دیوارهای آغشته به خون به گوش می‌رسد:
- واقعیت است.
و سپس صدای قهقهه...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : Hafez

Hafez

کاربر خبره
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,350
پسندها
13,004
امتیازها
42,973
مدال‌ها
54
  • #3
دل ماهرانه به پا خواست؛
ماهرانه جنگید؛
ماهرانه پیشروی کرد؛
اما شکست خورد؛
زیرا از شمشیری چوبی، بیش از این انتظار نمی‌رفت که خود را فدای صاحبش کند.
 
امضا : Hafez

Hafez

کاربر خبره
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,350
پسندها
13,004
امتیازها
42,973
مدال‌ها
54
  • #4
خیال خلاصی از چرخ شکنجه، تلاشی بیهوده و توهمی بیش نیست؛
حتی اگر موفقیت آمیز باشد، اثرش تا ابد باقی می‌ماند؛
مانند پرنده‌ای که با بال‌های چیده شده، قصد پرواز داشته باشد.
 
امضا : Hafez

Hafez

کاربر خبره
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,350
پسندها
13,004
امتیازها
42,973
مدال‌ها
54
  • #5
در خفا درد می‌کشیم؛
در خفا بغض می‌کنیم؛
در خفا اشک می‌ریزیم؛
در خفا...؛
اما زمانی که حالمان را می‌پرسند،
با لبخند جواب می‌دهیم؛
و این است نیمه‌ی پنهان.​
 
امضا : Hafez

Hafez

کاربر خبره
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,350
پسندها
13,004
امتیازها
42,973
مدال‌ها
54
  • #6
من غمی را در سینه حمل می‌کنم،
که حتی لحظه‌ای قصد به دوش کشیدنش،
تو را به توبه خواهد انداخت.​
 
امضا : Hafez

Hafez

کاربر خبره
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,350
پسندها
13,004
امتیازها
42,973
مدال‌ها
54
  • #7
چشمان تر را گاه سکوت،
بهتر نمایان می‌کند.​
 
امضا : Hafez

Hafez

کاربر خبره
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,350
پسندها
13,004
امتیازها
42,973
مدال‌ها
54
  • #8
گاهی با دل بستن،حس می‌کنی که در خلا هستی و دست نسیم تو را نوازش می‌دهد؛
اما یادت باشد، که این حس را قبل از سقوط از صخره هم تجربه خواهی کرد...​
 
امضا : Hafez

Hafez

کاربر خبره
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,350
پسندها
13,004
امتیازها
42,973
مدال‌ها
54
  • #9
چه زیبا لاف عقل می‌زنیم،
چه مطمئن از علم سخن میگوییم،
چه ماهرانه احساس را پیش می‌کشیم
و چه افسانه‌ها که از عشق تعریف می‌کنیم.
اما، چه جاهلانه تمام این ها را باور می‌کنیم.
در حالی که،
اعتقادات منسوخ شده، دوباره تناسخ می‌یابند،
خرافات زیر پا گذاشته شده، به زبان می‌آیند،
نفرت‌های گذشته، هیچ گاه خاموش نمی‌شوند
و چه عشق‌ها که به انتقام بدل نمی‌شوند.
پس
هر چه به آدمی رسد از خود آدمی‌ست...​
 
امضا : Hafez

Hafez

کاربر خبره
سطح
26
 
تاریخ ثبت‌نام
13/2/21
ارسالی‌ها
3,350
پسندها
13,004
امتیازها
42,973
مدال‌ها
54
  • #10
چه توبه‌ها که شکسته نشد،
چه خون‌ها که نریخت،
چه دردها که درمان نشد
و چه وعده‌ها که وفا نشد؛
و چه ساده
از تمام این توبه‌ها می‌گذریم،
خون‌ها را نادیده می‌گیریم،
دردها را کتمان می‌کنیم و
وعده‌ها را به فراموشی می‌سپاریم.
گاها تمامش را همانند بادبادکی،
در آسمان رها کرده و محو می‌سازیم
و چه جاهلانه، این انتخاب به ظاهر عاقلانه را می‌ستاییم.
سعی بر این داریم که افسار زمان را به دست بگیریم و این تصمیم خود را ستایش می‌کنیم و
بابت این راه بی‌سرانجام،
تاس را مقصر می‌دانیم؛ اما خود را به عنوان گرداننده‌ی آن نه.​
 
امضا : Hafez
عقب
بالا