• تذکر:

    نویسندگان عزیز از نوشتن رمان‌هایی با محتوای غیر اخلاقی خودداری کنید. در صورت مشاهده چنین موضوعی صحنه رمان شما بدون تذکر توسط ناظرین حذف خواهد شد.

    مواردی که شامل موضوعات غیراخلاقی می‌شود عبارت‌است از:

    1. پرداختن به زندگی افرادی با گرایش های خاص مانند (هم‌جنس‌گرایی، ....)

    2. بیان صریح عقاید سیاسی در رمان‌ها و زیر سوال بردن چارچوب‌های جامعه اسلامی

    3. بیان توصیف صریح جنسی و به کار بردن کلمات ناشایست.

    و...

    قبل از ایجاد رمانتان موارد زیر را در نظر داشته باشید:

    1. اسم رمان خود را طوری انتخاب کنید که داری مصادیق مجرمانه و خلاف عرف جامعه نباشد.

    2. از به کار بردن کلمات جنسی و مواردی که با شئونات اسلامی مغایرت دارد، به جد خودداری کنید.

    3- برای تایپ رمان می توانید طبق تاپیک آموزشی زیر رمان خود را ارسال کنید:

    کلیک کنید

    4. با مطالعه رمان‌های نویسندگان انجمن به آن‌ها امید نوشتن خواهید داد.

    کلیک کنید

در حال تایپ رمانِ دیارِ او | سودابه کریم پور کاربر انجمن یک رمان

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع sevda.nevesht
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 8
  • بازدیدها بازدیدها 146
  • کاربران تگ شده هیچ

sevda.nevesht

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/25
ارسالی‌ها
8
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #1
نام رمان:
دیارِ او
نام نویسنده:
سِودا
ژانر رمان:
عاشقانه، اجتماعی، درام
کد رمان: 5740
ناظر: @اِللا لطیفــی


خلاصه:
روایت دختری که یک تنه به نبرد زن ستیزی و افکارِ زنگ زده‌ی قبلیه‌ی خود رفته...
قبیله‌ای که خاکش گورستان آرزوهای بر باد رفته است، گویا می‌خواست چشمِ بصیرتشان را بر روی حقایق باز کند. به آب و آتش میزد برایِ قربانی نشدن خود و دیگر دخترانی که دادخواهی نداشتند، نمی‌خواست سرنوشتش را در گرو عقاید مریض و افکارِ عجیبشان بدهد... دقیقاً همین عاصی بودنش باعث شده بود که ناچار به دیارِ او سفر کند... .
•سِودا•
 
آخرین ویرایش توسط مدیر
امضا : sevda.nevesht

نگار 1373

پرسنل مدیریت
مدیر ارشد
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
3/9/17
ارسالی‌ها
1,646
پسندها
22,313
امتیازها
43,073
مدال‌ها
27
  • مدیرکل
  • #2
695148

«به نام داعیه‌ی سر متن‌ها»

نویسنده‌ی عزیز، ضمن خوش‌آمد گویی، سپاس از انتخاب این انجمن برای منتشر کردن رمان خود،
خواهشمندیم قبل از تایپ رمان خود قوانین زیر را به دقت مطالعه فرمایید!
قوانین جامع تایپ رمان

آموزش قرار دادن رمان را در تاپیک زیر دنبال کنید.

نحوه‌ی قرار دادن رمان در انجمن برای مطالعه کاربران

و برای پرسش سوالات و اشکالات خود...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : نگار 1373
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

sevda.nevesht

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/25
ارسالی‌ها
8
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #3
1766560299117.webp

(به نامِ خداوندِ بخشنده ی مهربان)
دیارِ او
و شاید یک نفر پیدا شود...
یکی که آرامش حضورش لحظه لحظه ی زندگیت را احاطه کند
وقتی به خودت می آیی که صدایش برایت قشنگترین سمفونیِ دنیا شده و دوست داری لحظه های باهم بودنتان را ذخیره کنی برای همیشه و شاید وجودش تنها تسلی تو باشد برای ادامه دادن، برای امید داشتن و دلگرم بودن.
دلگرم بودن به دنیایی که یک روز آدمهایش با سردیِ نگاهشان جهنمی سوزان برایت ساخته بودند و آن با آمدنش قشنگترین اتفاق زندگیت شده... شاید هم تمام زندگیت!
تمامی که یک روز تو را مبهوت خودش کرد و با رفتنش تمامت را با خود برد، گویا تو...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : sevda.nevesht

sevda.nevesht

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/25
ارسالی‌ها
8
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #4
•پارت دوم•
_ولی ترنم اینجا خونه ی توعه، چرا انقد خودتو دور میبینی از ما؟

ترنم نگاه کلافه اش را به فاصله ی پشت چشم نازک کردنی از چهره ی دمق ترگل گرفت و به جزوه هایش دوخت: به چه مناسبت دختر یه خائن توی مهمونی های با شکوه سالاری ها شرکت کنه؟
منم ی روزی مثل مامان همشون رو نقره داغ میکنم و میرم،مثل بابام از پشت خنجر میزنم و الفرار
بلاخره عاقبت گرگ زاده گرگ شود گرچه با آدمی بزرگ شود
من که میدونم چرا وقتی میرم تهران مامان جون به لب میشه تا برگردم.
مکث کرد...خیره شد به ورق هایِ جزوه اش...اما نه فکرش اینجا بود و نه ذکرش...گویا ترنمی که بغض از سر و وضع چشمانش می‌بارید دنیایی دنیا با ترنمِ چند صدم ثانیه ی پیش توفیق داشت...دیگر عصبی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
آخرین ویرایش
امضا : sevda.nevesht

sevda.nevesht

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/25
ارسالی‌ها
8
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #5
دیارِ او•
•پارت سوم•

ولی خب پشتکار تو هم قابل تحسینه، تو اگه بخوای کارتو ارتقا بدی به چه جاهایی که نمیرسی ترگل، من که خمیر مایه ی یه طراح مشهور رو توی تو میبینم...
اینبار پوزخندِ پر صدایی لبخندِ سردش را شکست داد و بر تختِ لبانش نشست ...
_ آخه وقتی دختر عماد، خمیر مایه و این قرطی بازیا مفهومی نداره عزیزکم
زبانِ دلداریِ ترنم در مقابلِ حق گویی هایِ ترگل قاصر ماند... اما خب مثل اینکه راهِ گریزی نبود و شور بختانه باید میپذیرفتند که نیمی از اهدافشان قربانیِ ذهنتِ پوسیده ی اهالی قبیله شده

پدرِ ترگل مکمل یک مرد بد دل و متعصب بود مردی که حرف دلِ یک دختر و ترقی اش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : sevda.nevesht
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] barbara

sevda.nevesht

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/25
ارسالی‌ها
8
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #6
•دیارِ او•
•پارت چهارم•

درست همین قضیه باعث شده بود ترنم سعی در فهماندن مردم کوته فکرِ قبیله اش داشته باشد
میخواست چشمِ بصیرتشان را بر روی حقایقِ درست باز کند به آب و اتش میزد برایِ قربانی نشدن خود و دیگر دخترانی که دادخواهی نداشتند، نمیخواست سرنوشتش را در گرو عقاید مریض و افکارِ عجیبشان بدهد.
تا جایی که به گوشش خورده بود بیست و چند سال پیش زندگیِ دختری هجده ساله فدایِ مغز های پوسیده ی این اهالی شده بود
دختری که سیاهی منفور این قبیله و طایفه به بدترین شکلِ ممکن دامن سرنوشتش را به لجن کشید و تمامِ عمر ثانیه به ثانیه، مشتاقانه لحظه شماری میکند برای فرا رسیدنِ روز مرگش، برای نیست شدن...آن روزها دخترک قصه ی ما تنها همدم...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : sevda.nevesht
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] barbara

sevda.nevesht

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/25
ارسالی‌ها
8
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #7
•دیارِ او•

پارت پنجم
با احساس ریزش آب یخ روی صورتش رشته ی افکارش از هم گسیخت و همچون برق گرفته ها روی جایش سیخ نشست
مات و مبهوت در عالمِ گیجی به سر میبرد که با دیدن چهره ی از خنده منفجر شده ی لاله تازه به خودش آمد و رادار هایِ مغز قفل شده اش کم کم به کار افتادند
مثل موش آب کشیده ای میان اتاق نشسته بود و نظارگره قهقهه های آن دو به اصطلاح مارمولکِ رو به رویش بود
سیبِ دلش لک زده بود برای سه نفره هایشان و بغض های سرِ شب و خنده هایِ نیمه شبشان، اما به خود یادآور شد که حال مجالِ ابرازِ دلتنگی بسیار است و به گمانش وقتِ خوبی برای انتقام جویی از لاله بود
در صدم ثانیه ای از جایش پرید و لاله که مچِ شیطنت چشمانش را گرفت و تهِ تهش را خوانده بود دریغ از...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : sevda.nevesht
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] barbara

sevda.nevesht

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/25
ارسالی‌ها
8
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #8
•دیارِ او•

«پارت ششم»

لاله ی بیچاره چانه در گریبان فرو برده بود و لام تا کام زبان به سخن نمی گشود ، حرفی هم مگر برای گفتن داشت کنیزِ عمارت؟
در حضور خانش لب تر میکرد، خودش میدانست و بساطِ فَلَک... از او به اربابش فقط خدمت میرسید و دست بوسی
ترنم اما به خودش آمدن را به دست روی دست گذاشتن ترجیح داد ،حال وقتِ سپر انداختن جلویِ مردی که باد به غبغب انداخته و در مقابلِ سه بچه احساسِ مردی میکند نبود
قامتِ کشیده اش را صاف کرد و به صورت زشت همچون سیرتِ زشتِ دایی اش نگاهی انداخت
صدایش را در گلو کش و قوسی داد :اِهم... سلام خان دایی دلم برای روی ماهتون تنگ شده بود
کمانِ ابروانِ پر پشتِ عماد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : sevda.nevesht
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] barbara

sevda.nevesht

نو ورود
سطح
0
 
تاریخ ثبت‌نام
20/12/25
ارسالی‌ها
8
پسندها
16
امتیازها
33
  • نویسنده موضوع
  • #9
رنگ کنجکاوی به نگاهِ غضب آلودِ عماد اضافه شد و چشم های ورقلمبیده اش را گشاد تر کرد
این نگاه جویای مفهومِ حرفِ دو پهلویِ ترنم بود
نوروز خان زاده بود صحیح،ترنم هم در چشم آنها خائن زاده ای بیش نبود...
اما نوروزی که یا در اتاقش با کامپیوترِ و دم و دستگاهش وَر میرفت یا در سالن پای تلوزیون تِلِپ بود اما چه امور مهمی بود که نوروز را مشغولِ خود میکرد ؟
صدایِ ضعیفی از جانبِ لاله تمنای سکوتِ ترنم را داشت...
_ترنم لطفا
ترنم با اطمینان برای لاله پلکی بر هم زد و رو به عماد ادامه داد: میدونم نظر من توی این عمارت خراب شده برای هیچکس اهمیتی نداره ولی این نصیحت دوستانه رو از من بپذیر،
دراز شدنِ دست پسر عماد خانِ سالای جلویِ یاشار ملکی خیلی تو ذوق میزنه...آخه یاشار ملکی؟
یاشار ملکی خانِ قبیله ی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : sevda.nevesht
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] barbara

کاربران در حال مشاهده موضوع (تعداد: 0, کاربر: 0, مهمان: 0)

عقب
بالا