دنباله دار یک دیالوگ از رمان خودتون یا رمان مورد علاقه اتون

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع ~Alaa
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 12
  • بازدیدها بازدیدها 152
  • برچسب‌ها برچسب‌ها
    دیالوگ رمان
  • کاربران تگ شده هیچ

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
یه دیالوگ قشنگ و ماندگار از رمان خودتون یا رمان مورد علاقته اتون رو بنویسید.

لطفا اسم رمان و نویسنده رو هم ذکر کنید🩵.
 
امضا : ~Alaa
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

*SHAKIBAgh*

پرسنل مدیریت
مدیر تالار معماری
سطح
30
 
تاریخ ثبت‌نام
25/6/18
ارسالی‌ها
4,466
پسندها
29,218
امتیازها
69,873
مدال‌ها
27
  • مدیر
  • #2
هانیه: اگه برگردیم، باید بلد باشیم جایی که شکستیم رو نگاه کنیم، می‌تونی اونجا رو دوباره ببینی؟
سرش را به علامت تأیید تکان می‌دهد، آرام و بی‌صدا. بعد می‌گوید:
رضا: من هر روز همون جا می‌ایستم!

آدینه
 
امضا : *SHAKIBAgh*

Edward

کاربر نیمه فعال
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
30/4/21
ارسالی‌ها
577
پسندها
16,570
امتیازها
35,373
مدال‌ها
17
  • #3
- من متاسفم
پروین به نرمی لبخند زد و گفت:
- چون مُردم؟
داریوس دندان‌هایش را روی هم فشرد، سرش را پایین انداخت و به لاله‌ های سرخ خیره شد.
دست ظریف پروین آهسته روی گونه‌ی خیس از اشک داریوس نشست، زمزمه کرد:
-ولی برای من تماشای هر روز زجر کشیدن تو از مردن خیلی دردناکتر بود...

در حال تایپ رمان درهم گسیخته
 
آخرین ویرایش

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #4
- من متاسفم
پروین به نرمی لبخند زد و گفت:
- چون مُردم؟
داریوس دندان‌هایش را روی هم فشرد، سرش را پایین انداخت و به لاله‌ های سرخ خیره شد.
دست ظریف پروین آهسته روی گونه‌ی خیس از اشک داریوس نشست، زمزمه کرد:
-ولی برای من تماشای هر روز زجر کشیدن تو از مردن خیلی دردناکتر بود...

در حال تایپ رمان درهم گسیخته
زیبا و تراژدی…
 
امضا : ~Alaa
  • Like
واکنش‌ها[ی پسندها] M I R A S

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #5
هانیه: اگه برگردیم، باید بلد باشیم جایی که شکستیم رو نگاه کنیم، می‌تونی اونجا رو دوباره ببینی؟
سرش را به علامت تأیید تکان می‌دهد، آرام و بی‌صدا. بعد می‌گوید:
رضا: من هر روز همون جا می‌ایستم!

آدینه
چه زیبا و احساسی..
 
امضا : ~Alaa

الف_مقدم

گوینده آزمایشی
سطح
5
 
تاریخ ثبت‌نام
18/2/26
ارسالی‌ها
85
پسندها
539
امتیازها
2,678
مدال‌ها
5
  • #6
«یه شب درست همین‌جا با همه‌ی وجودم از خدا خواستم که ای کاش تو کنارم بودی »

_طاعون از آلبر کامو
 
امضا : الف_مقدم

~Alaa

پرسنل مدیریت
مدیر آزمایشی
سطح
10
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
224
پسندها
1,062
امتیازها
6,753
مدال‌ها
11
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #7
_بهتره خوب فک کنی تا باخت ندی
+من خیلی وقته بازیو به چشمات باختم...

-رمان هندسه ی خون و هذیان
 
امضا : ~Alaa

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
308
امتیازها
1,153
مدال‌ها
4
سن
22
  • #8
-جنگ واقعی توی مشت و لگد نیست.توی تصمیم گرفتنه. اینکه در لحظه بتونی بفهمی که باید بزنی یا بخوری.
آلین ادامه داد: و اینکه آماده باشی، برای هر چیزی که قراره از دست بدی!

در حال تایپ دژ در مه
 
امضا : SAJEDEH@

SAJEDEH@

رو به پیشرفت
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
9/3/26
ارسالی‌ها
109
پسندها
308
امتیازها
1,153
مدال‌ها
4
سن
22
  • #9
-امروز با شکست یاد گرفت.اون لحظه همه فکر کردن که اون باخته.ولی من بهتر از هر کسی میدونستم کسی که هنوز ایستاده،هنوز تموم نشده!

در حال تایپ: دژ در مه
 
آخرین ویرایش
امضا : SAJEDEH@

Taban_Art

نویسنده افتخاری
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
18/8/20
ارسالی‌ها
1,652
پسندها
17,649
امتیازها
43,073
مدال‌ها
40
  • #10
اگه قدرتت تحلیل رفته، سعی کن اون رو از طبیعت پس بگیری!

رمان : به دنبال شارلو
نویسنده: زهرا صالحی(تابان)
 
امضا : Taban_Art
عقب
بالا