نمیدونم دیوونم یا زیادی مهربون، سوار ماشین شدم یه مسافت ۲۰ کیلومتری رو اومدم دیدم یه پشه تو ماشینه، دور زدن برگشتم جایی که بودم تا پشه رو پیاده کنم و برگردم، گفتم شاید اون پشه دلش برای خانوادهاش تنگ بشه.
واقعا برام جالبه اینایی که میگن “وای دلمون برا فلان تایممون (مثلا دبیرستان) تنگ شده” بعد من اینجوریم که هر مرحله که سپری میکنم جونم به لبم میرسه و اصلا نمیخوام برا ثانیه ای به گذشته برگردم.:)))))
داشتیم با مامانم یه مستند راجع به فیلها میدیدیم یهو وسطش بحثمون شد. دو تا اون گفت دو تا من گفتم. تا ساکت شدیم گویندهی مستند گفت فیلها خیلی به والدین خود احترام میگذارند.
:))))))))