داستان کوتاه ربیحه و خانم مربی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع -SETAREH-
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 3
  • کاربران تگ شده هیچ

-SETAREH-

پرسنل مدیریت
مدیر تالار ادبیات
سطح
37
 
تاریخ ثبت‌نام
13/7/19
ارسالی‌ها
5,384
پسندها
32,529
امتیازها
80,773
مدال‌ها
51
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1
*داستان ربیحه و خانم مربی*

یک خانم مربی مذهبی که برای زنان کلاس برگزار می‌کرد، در یکی از جلسات گفت: «یک زن شایسته باید به شوهرش کمک کند تاسنت تعدد زوجات را احیا کند.» یعنی شوهرش را کمک کند تا بتواند چند همسر ازدواج کند.

بعد از اتمام کلاس، زنی به نام "ربیحه" که به درس گوش می‌داد، جلو رفت و او را در آغوش گرفت و گفت: «خدا به تو خیر بدهد خانم مربی! من مدت‌ها بود که نمی‌دانستم چطور این موضوع را با تو درمیان بگذارم.
اما الحمدلله که تو خیلی فهمیده هستی! خودم را معرفی کنم: من اسمم "ربیحه" است و چهار سال است که با شوهر تو ازدواج کردم و راهی نداشتم که به تو بگویم!!!»

خانم مربی در بهت و حیرت فرو رفت و شوکه شد!!! جیغ کشید،حالش به هم خورد و روی زمین افتاد و غش کرد.
او را به بیمارستان بردند و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا