- تاریخ ثبتنام
- 13/7/19
- ارسالیها
- 5,384
- پسندها
- 32,529
- امتیازها
- 80,773
- مدالها
- 51
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #1
*داستان ربیحه و خانم مربی*
یک خانم مربی مذهبی که برای زنان کلاس برگزار میکرد، در یکی از جلسات گفت: «یک زن شایسته باید به شوهرش کمک کند تاسنت تعدد زوجات را احیا کند.» یعنی شوهرش را کمک کند تا بتواند چند همسر ازدواج کند.
بعد از اتمام کلاس، زنی به نام "ربیحه" که به درس گوش میداد، جلو رفت و او را در آغوش گرفت و گفت: «خدا به تو خیر بدهد خانم مربی! من مدتها بود که نمیدانستم چطور این موضوع را با تو درمیان بگذارم.
اما الحمدلله که تو خیلی فهمیده هستی! خودم را معرفی کنم: من اسمم "ربیحه" است و چهار سال است که با شوهر تو ازدواج کردم و راهی نداشتم که به تو بگویم!!!»
خانم مربی در بهت و حیرت فرو رفت و شوکه شد!!! جیغ کشید،حالش به هم خورد و روی زمین افتاد و غش کرد.
او را به بیمارستان بردند و...
یک خانم مربی مذهبی که برای زنان کلاس برگزار میکرد، در یکی از جلسات گفت: «یک زن شایسته باید به شوهرش کمک کند تاسنت تعدد زوجات را احیا کند.» یعنی شوهرش را کمک کند تا بتواند چند همسر ازدواج کند.
بعد از اتمام کلاس، زنی به نام "ربیحه" که به درس گوش میداد، جلو رفت و او را در آغوش گرفت و گفت: «خدا به تو خیر بدهد خانم مربی! من مدتها بود که نمیدانستم چطور این موضوع را با تو درمیان بگذارم.
اما الحمدلله که تو خیلی فهمیده هستی! خودم را معرفی کنم: من اسمم "ربیحه" است و چهار سال است که با شوهر تو ازدواج کردم و راهی نداشتم که به تو بگویم!!!»
خانم مربی در بهت و حیرت فرو رفت و شوکه شد!!! جیغ کشید،حالش به هم خورد و روی زمین افتاد و غش کرد.
او را به بیمارستان بردند و...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.