دفتر شعر دفتر شعر کاربر MOON୨ৎ

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 27
  • بازدیدها بازدیدها 224
  • کاربران تگ شده هیچ

MOON ୨ৎ

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
11/1/23
ارسالی‌ها
7,272
پسندها
19,413
امتیازها
69,773
مدال‌ها
33
  • مدیر
  • #21
از هر چه می‌رود سخن دوست خوشتر است
پیغام آشنا نفس روح پرور است

هرگز وجود حاضر غایب شنیده‌ای
من در میان جمع و دلم جای دیگر است

شاهد که در میان نبود شمع گو بمیر
چون هست اگر چراغ نباشد منور است

ابنای روزگار به صحرا روند و باغ
صحرا و باغ زنده دلان کوی دلبر است

جان می‌روم که در قدم اندازمش ز شوق
درمانده‌ام هنوز که نزلی محقر است

کاش آن به خشم رفتهٔ ما آشتی کنان
بازآمدی که دیدهٔ مشتاق بر در است

جانا دلم چو عود بر آتش بسوختی
وین دم که می‌زنم ز غمت دود مجمر است

شب‌های بی توام شب گور است در خیال
ور بی تو بامداد کنم روز محشر است

گیسوت عنبرینهٔ گردن تمام بود
معشوق خوبروی چه محتاج زیور است

سعدی خیال بیهده بستی امید وصل
هجرت بکشت و وصل هنوزت مصور است...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : MOON ୨ৎ

MOON ୨ৎ

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
11/1/23
ارسالی‌ها
7,272
پسندها
19,413
امتیازها
69,773
مدال‌ها
33
  • مدیر
  • #22
چه می‌شود که به دیدار شانه‌ات برسد
سری که می‌رود از غصه روی زانویم؟
- عباس تافته
 
امضا : MOON ୨ৎ

MOON ୨ৎ

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
11/1/23
ارسالی‌ها
7,272
پسندها
19,413
امتیازها
69,773
مدال‌ها
33
  • مدیر
  • #23
گفتیم عشق را به صبوری دعوا کنیم
هر روز عشق بیشتر و صبر کمتر است
- سعدی
 
امضا : MOON ୨ৎ

MOON ୨ৎ

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
11/1/23
ارسالی‌ها
7,272
پسندها
19,413
امتیازها
69,773
مدال‌ها
33
  • مدیر
  • #24
دور گردون گر دو روزی بر مراد ما نرفت
دائما يک‌سان نباشد حال دوران غم مخور
- حافظ
 
امضا : MOON ୨ৎ

MOON ୨ৎ

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
11/1/23
ارسالی‌ها
7,272
پسندها
19,413
امتیازها
69,773
مدال‌ها
33
  • مدیر
  • #25
آنکس که بداند و بخواهد که بداند
خود را به بلندای سعادت برساند
آنکس که بداند و بداند که بداند
اسب شرف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند
با کوزه ی آب است ولی تشنه بماند
آنکس که نداند و بداند که نداند
لنگان خرک خویش به مقصد برساند
آنکس که نداند و بخواهد که بداند
جان و تن خود را ز جهالت برهاند
آنکس که نداند و نداند که نداند
در جهل مرکب ابدالدهر بماند
آنکس که نداند و نخواهد که بداند
حیف است چنین جانوری زنده بماند

- مولانا
 
امضا : MOON ୨ৎ

MOON ୨ৎ

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
11/1/23
ارسالی‌ها
7,272
پسندها
19,413
امتیازها
69,773
مدال‌ها
33
  • مدیر
  • #26
گریه کن عیبی ندارد دل سبک‌تر می‌شود
در گلو بغضت بماند چشم دل تَر می‌شود
‌‌
زندگی بالا و پایین دارد اما چاره چیست؟
گر بخواهی یا نخواهی زندگی سر می‌شود
‌‌
حسرت شیرین‌ و تلخ زندگانی را نخور
هرچه در پیشانی‌ات باشد مقدر می‌شود

زندگی مانند یک آیینه شفاف نیست
بر خلاف آیینه هم گاهی مکدر می‌شود

پر تلاطم مثل دریا زندگی یعنی خطر
گاهی آرام‌ و گهی موج ستمگر می‌شود

سطح دریا را رها کن قعر دریا دیدنی‌ست
سنگ هم در قعر دریا مثل گوهر می‌شود

زندگی دارد شباهت‌های بسیاری به جنگ
هر نبردی گاه گاهی نابرابر می‌شود

- صابر مختاری
 
امضا : MOON ୨ৎ

MOON ୨ৎ

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
11/1/23
ارسالی‌ها
7,272
پسندها
19,413
امتیازها
69,773
مدال‌ها
33
  • مدیر
  • #27
تو همانی که دلم لک زده لبخندش را
او که هرگز نتوان یافت همانندش را
- کاظم بهمنی
 
امضا : MOON ୨ৎ

MOON ୨ৎ

پرسنل مدیریت
سرپرست دانشکده
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
11/1/23
ارسالی‌ها
7,272
پسندها
19,413
امتیازها
69,773
مدال‌ها
33
  • مدیر
  • #28
شب را گریستیم،‌ سحر را گریستیم
ما گام‌گامِ راهِ سفر را گریستیم

وقتی که می‌زدند سپیدارِ باغ را
ما یک‌ به یک صدایِ تبر را گریستیم

دست و دهانِ بسته به فریاد آمدیم
یعنی تمامِ خونِ جگر را گریستیم

در سرزمینِ حادثه و داربستِ شعر
روز و شبِ سیاهِ هنر را گریستیم

بر آستانِ آتش و خاکسترِ مراد
آیینه‌دار و آینه‌گر را گریستیم

باری ز مرگ‌ومیر چو فارغ شدیم ما
دیه و دیارِ خاک‌به‌سر را گریستیم

مضمونِ گریه کم نشد از دور و پیشِ ما
هرچند که بلا و بتر را گریستیم

- قهار عاصی
 
امضا : MOON ୨ৎ

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
0
بازدیدها
32
پاسخ‌ها
27
بازدیدها
249
پاسخ‌ها
22
بازدیدها
187
پاسخ‌ها
16
بازدیدها
113
عقب
بالا