- تاریخ ثبتنام
- 29/7/25
- ارسالیها
- 1,327
- پسندها
- 4,304
- امتیازها
- 20,073
- مدالها
- 19
- نویسنده موضوع
- #1

جغدی از سمت شرق هوهو کرد و اوزی یاد هری پاتر و جغدش هدویک افتاد.
با تمام وجودش دوست داشت چیزی بیش از آن کسی که هست باشد… دوست داشت شبیه هری باشد.
«اگه من یک آدم معمولیام… پس این اتفاقها واسه چی میافته؟»
فقط باد زوزهکش بود که جوابش را داد، آن هم با سکوت مطلق… .
«منبع: نشر پرتغال»
با تمام وجودش دوست داشت چیزی بیش از آن کسی که هست باشد… دوست داشت شبیه هری باشد.
«اگه من یک آدم معمولیام… پس این اتفاقها واسه چی میافته؟»
فقط باد زوزهکش بود که جوابش را داد، آن هم با سکوت مطلق… .
«منبع: نشر پرتغال»