کتاب کتاب | Dracula

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع | Ṃὄђᾄммᾄḋ |
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 2
  • بازدیدها بازدیدها 6
  • کاربران تگ شده هیچ

| Ṃὄђᾄммᾄḋ |

پرسنل مدیریت
مدیر تالار وحشت
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
1,717
پسندها
18,241
امتیازها
43,073
مدال‌ها
36
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #1

دراکولا؛ محبوب‌ترین افسانه خون‌آشام‌ها
کتاب ترسناک

از ترسناک‌ترین کتاب‌های جهان است. کتاب «دراکولا» اثر برام استوکر اولین بار سال ۱۸۹۷ منتشر شد. این کتاب محبوب‌ترین اثر ادبی محسوب می‌شود که از افسانه‌‌های خون‌آشام الهام گرفته است و در ادامه به مبنایی برای همین ژانر در ادبیات و سینما تبدیل شد.
 

| Ṃὄђᾄммᾄḋ |

پرسنل مدیریت
مدیر تالار وحشت
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
1,717
پسندها
18,241
امتیازها
43,073
مدال‌ها
36
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #2
کتاب ترسناک «دراکولا» شامل نامه‌ها و تلگراف‌هایی است که توسط چند شخصیت‌‌ اصلی نوشته شده است. این داستان با وکیل دادگستری جوان «جاناتان هارکر» و هنگام سفر به ترانسیلوانیا آغاز می‌شود. هارکر قصد دارد به نجیب‌زاده‌ی ثروتمندی به نام «کنت دراکولا» برای خرید ملک در انگلیس کمک کند.

مردم محلی از کنت می‌ترسند و فکر می‌کنند که او عجیب است زیرا در طول روز غذا نمی‌خورد یا در طول روز، آفتابی نمی‌شود و فقط شب‌ها بیرون می‌آید.

هارکر در ابتدا تحت تاثیر ادب دراکولا قرار می‌گیرد، اما پس از مدتی متوجه می‌شود که دراکولا توانایی عجیب‌وغریبی دارد و با گرگ‌‌ها ارتباط برقرار می‌کند. پس از مدتی هارکر متوجه می‌شود که آن راننده‌ی عجیب‌وغریبی که او را به قلعه آورد، درواقع خود دراکولا بوده و خودش...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 

| Ṃὄђᾄммᾄḋ |

پرسنل مدیریت
مدیر تالار وحشت
سطح
27
 
تاریخ ثبت‌نام
29/1/20
ارسالی‌ها
1,717
پسندها
18,241
امتیازها
43,073
مدال‌ها
36
  • نویسنده موضوع
  • مدیر
  • #3
هارکر در طول داستان شاهد اتفاق‌های عجیبی می‌شود؛ او به چشم می‌بیند که دراکولا مانند یک مارمولک از دیوارها می‌خزد. این موضوع باعث می‌شود هارکر فکر کند که دراکولا می‌تواند به یک خفاش تبدیل شود. در مدت زمانی که زندانی قلعه است با سه زن خون‌آشام دیگر هم روبرو می‌شود ولی هارکر از دست این زن‌ها نجاتش می‌دهد.

در قسمتی از کتاب «دراکولا» می‌خوانیم:

«عده‌ی اندکی بیرون بودند و باآنکه آفتاب می‌درخشید و هوا پاک و تازه بود، امواجی عظیم و عبوس که کف همچون برف روی آن‌ها جمع شده بود و به همین دلیل تیره به نظر می‌رسیدند، از دهانه‌ی باریک بندرگاه راه خود را به‌زور می‌گشودند وارد می‌شدند؛ مانند مردی قلدر که از میان جمعیتی بگذرد. تا حدی احساس خوشحالی می‌کردم که شب...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
عقب
بالا