- تاریخ ثبتنام
- 29/1/20
- ارسالیها
- 1,710
- پسندها
- 18,262
- امتیازها
- 43,073
- مدالها
- 36
- نویسنده موضوع
- #1
من و شوهرم همراه خانوادهاش در نزدیکی یک دریاچه کوچک و دورافتاده در نیومکزیکو کمپ کرده بودیم. حدود ده نفر در گروه ما بودند و گروه دیگری شامل شش نفر در کمپ مجاور قرار داشت. شب بود و هر دو گروه مشغول فعالیتهای معمولی مانند درست کردن اسمورز (شیرینی کمپینگ)، نوشیدن چای و گفتن داستان بودند که ناگهان صدایی شنیدیم که شبیه به یک دختر بچه بود که کمک میخواست.
هیچیک از دو گروه بچهای همراه خود نداشت، اما همه مطمئن بودیم که صدای یک دختر بچه را میشنویم. بنابراین، تصمیم گرفتیم که بهطور گروهی منطقهای که صدا از آن میآمد را جستوجو کنیم.
در پشت کمپهای ما یک مزرعه بود، و همه ما یک شکل بلند و کاملاً سفید دیدیم که حدود ۳۰ متر از ما فاصله داشت. چیزی که دیدیم شبیه یک انسان حدوداً ۶ فوتی...
هیچیک از دو گروه بچهای همراه خود نداشت، اما همه مطمئن بودیم که صدای یک دختر بچه را میشنویم. بنابراین، تصمیم گرفتیم که بهطور گروهی منطقهای که صدا از آن میآمد را جستوجو کنیم.
در پشت کمپهای ما یک مزرعه بود، و همه ما یک شکل بلند و کاملاً سفید دیدیم که حدود ۳۰ متر از ما فاصله داشت. چیزی که دیدیم شبیه یک انسان حدوداً ۶ فوتی...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.