داستان داستان | شبنم خونین

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 1
  • بازدیدها بازدیدها 24
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام خالق عشق
سلام خوانندگان عزیز اینبار دعوتیم به داستانی از عشق و جدال با دنیای مردگان از جهان موازی به شما شب بخیر


شبنمِ خونین” - فصل اول

بارانِ پاییزی، بی‌وقفه بر پنجره‌یِ عمارتِ قدیمیِ «سایه» می‌کوبید. الناز، با قلبی که از دلتنگی و غمی کهنه به سینه می‌فشرد، به شعله‌یِ لرزانِ شمع خیره شده بود. او سال‌ها پیش، عشقِ اول و آخرش، کیان را در یک حادثه‌یِ مرموز از دست داده بود. حادثه‌ای که سایه‌یِ سنگینش، هنوز بر زندگیِ او سنگینی می‌کرد. گفته می‌شد کیان در جنگلِ اطرافِ عمارت، در شبی مهتابی ناپدید شده و هیچ اثری از او یافت نشده است. اما زمزمه‌هایی بود که او را با موجودی ناشناخته، یا شاید «بازگشته از مردگان»، پیوند می‌داد.

امشب، شبِ سالگردِ ناپدید...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #2
شبنمِ خونین” - فصل دوم

کیان، دستِ الناز را که حالا سردیِ عجیبی داشت، گرفت. «آماده‌ای، الناز؟ این راه، بازگشتی ندارد.» الناز، با تمامِ وجودش، سر تکان داد. ترس در دلش بود، اما عشق به کیان، بر همه‌یِ ترس‌هایش غلبه می‌کرد.

با گرفتنِ دستِ کیان، گویی زمین زیرِ پایِ الناز لرزید. عمارتِ سایه، باران، و شبِ پاییزی، همه در یک چرخشِ وهم‌آلود محو شدند. وقتی دوباره چشم باز کرد، دیگر در بالکنِ آشنایِ عمارت نبود. او در مکانی ایستاده بود که گویی از جنسِ خودِ شب بود. آسمانی تیره و بی‌ستاره، زمینِ لغزنده‌ای از جنسِ سایه‌هایِ فشرده، و درختانی که شاخه‌هایشان مانندِ چنگال‌هایِ سیاه به سویِ آسمان دراز شده بود. هوا سنگین بود، پر از نجواهایِ نامفهوم و بویِ ماندگارِ یاسِ وحشی که حالا حسِ ناخوشایندی به او...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا