- تاریخ ثبتنام
- 25/1/22
- ارسالیها
- 439
- پسندها
- 4,292
- امتیازها
- 16,913
- مدالها
- 17
- نویسنده موضوع
- #1
به نام خداوندی که دانندهی رازها است.
عنوان: مرگ در نزد!
زانو به بغل روی تختِ قرمز رنگ نشسته. نورِ سردِ نمایشگر موبایل، صورتِ « مینو» را روشن کرده است. پخش زنده هفتگیاش گل کرده و صدها کامنتِ ریز و درشت، مثل بارانِ بیامان بر صفحه میبارد. مینو، همان بلاگری که دنبال خانههای متروکه و جنزده میرفت، داشت از تجربهی سفر امروزش به شمال میگفت، از جنگلهای مهآلود و خانهای قدیمی و چوبی که اجاره کرده است؛ صدایش مملو شده از هیجان، از عشقی که به این کار داشت و کسی نمیدانست آن دخترک دیوانه با کدام جرئت تنهایی به این سفرها میرفت. با این حال حقیقت را که خودش میدانست... .
اهالی شهرستان سالها بود که میگفتند پدر مینو را ارواح ربوده و تن تکهتکه شدهاش را کنار دریاچه رها کرده است...
عنوان: مرگ در نزد!
زانو به بغل روی تختِ قرمز رنگ نشسته. نورِ سردِ نمایشگر موبایل، صورتِ « مینو» را روشن کرده است. پخش زنده هفتگیاش گل کرده و صدها کامنتِ ریز و درشت، مثل بارانِ بیامان بر صفحه میبارد. مینو، همان بلاگری که دنبال خانههای متروکه و جنزده میرفت، داشت از تجربهی سفر امروزش به شمال میگفت، از جنگلهای مهآلود و خانهای قدیمی و چوبی که اجاره کرده است؛ صدایش مملو شده از هیجان، از عشقی که به این کار داشت و کسی نمیدانست آن دخترک دیوانه با کدام جرئت تنهایی به این سفرها میرفت. با این حال حقیقت را که خودش میدانست... .
اهالی شهرستان سالها بود که میگفتند پدر مینو را ارواح ربوده و تن تکهتکه شدهاش را کنار دریاچه رها کرده است...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش