چالش سری دوم چالش معمایِ شعر | تالار شعرکده

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع bahar
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 3
  • بازدیدها بازدیدها 32
  • کاربران تگ شده هیچ

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
923
پسندها
11,452
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #1
IMG_20241103_183458_526.webp

درود بر همه‌ی شما عزیزان؛ در خدمتتون هستیم با سریِ دوم چالشِ هفتگی معمایِ شعر.
چالش به این صورت هست که هر هفته، چند معما برای شما طراحی و تاپیکش ایجاد میشه و هر کدومش مربوط به دو شعر و شاعر متفاوته.
و شما عزیزان بعد مطالعه سرنخ‌ها و یافتن جواب، در خصوصی با عنوان "سریِ دوم چالش معمای شعر | نام کاربری" پاسخ معما رو برای من ارسال می‌کنین.
و به سه نفر اولی که جواب درست رو حدس بزنن به ترتیب مدال طلا، نقره و برنز اهدا می‌شود.


باتشکر از همکاریِ شما عزیزان

مدیریت تالار شعرکده

سرپرست...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
923
پسندها
11,452
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #2
معمای اول:
شاعر در این شعر، می‌خواهد بداند چرا غمش تمام نمی‌شود و راه رسیدن به معشوق کجاست.
پاسخ‌ها، حکمت‌آمیز، سرشار از عشق و فراق هستند و نشان می‌دهند که راهِ وصال، طولانی و پرمشکل است. دل به راه می‌افتد و در مسیر، حکمت و عشق با هم در هم می‌آمیزند؛ اما سرانجام، امید رسیدن در دل باقی می‌ماند و رازِ عشق فاش می‌شود
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
923
پسندها
11,452
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #3
معمای دوم:
شاعر در این شعر، درحال عهد و پیمان بستن با یارش است. به او اطمینان میدهد و عهد میبندد تا دوستداران یارش را دوست بدارد. خطاب به یارش میگوید که ارامش و صفا و روشنی چشمش را از او دارد. او میگوید اگر تمام زیبارویان عالم برای فریبش بیایند، زیبارویی یارش همه را شکست میدهد و فریب نمیخورد.
 
امضا : bahar

bahar

مدیر بازنشسته
سطح
22
 
تاریخ ثبت‌نام
17/10/23
ارسالی‌ها
923
پسندها
11,452
امتیازها
29,073
مدال‌ها
27
سن
19
  • نویسنده موضوع
  • #4
معمای سوم:
این کلام، پژواکِ صدایی کهن است که از دلِ تمدنی شکوفا برمی‌آید؛ تمدنی که به پیوستگیِ وجودِ انسان‌ها باور داشت. گویی کلِ بشریت، نقشی واحد است و هر جزئی از آن، در سرنوشتِ کل سهیم. این اندیشه، در جانِ مردی لانه کرد که خود، سفر بسیار کرد و از دیارِ باغ‌هایِ نارنج و عطرِ بهارنارنج، حکمت آموخت. او که توانست درسِ زندگی و همزیستی را در قالبِ کلماتی چنان بنویسد که گویی امروز هم تازه است. این فقط یک شعر نیست، بلکه دعوتی است به دیدنِ خود در دیگری و درکِ این حقیقت که رنجِ یک تن، رنجِ همه است
 
امضا : bahar
عقب
بالا