داستان داستان | مدرسه ارواح آینه

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 12
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
داستان: مدرسه‌ی ارواحِ آینه

اسمم سامان است. امسال، پدر و مادرم من را فرستادند به یک مدرسه‌ی شبانه‌روزیِ جدید. اسمش «آکادمیِ نورِ سپیده» بود. می‌گفتند بهترین مدرسه است، اما هر وقت اسمش را می‌آوردم، یک حسِ عجیبی بهم دست می‌داد؛ انگار هوا سنگین می‌شد.

روز اول، همه چیز عادی بود. اتاق‌های مرتب، بچه‌های گیج، معلم‌های کمی سخت‌گیر. اما شب اول، وقتی در اتاقِ خودم تنها بودم، کنار کمد دیواریِ بزرگی که آینه‌ی قدیِ تمام‌قد داشت، حس کردم کسی دارد نگاهم می‌کند.

اول فکر کردم سایه است. نورِ لامپِ راهرو از شکافِ درِ اتاق می‌افتاد روی آینه و شکلِ عجیبی می‌ساخت. اما بعد…

داخل آینه، صورتی را دیدم که مالِ من نبود.

موهایش مثل من بود، اما چشم‌هایش… انگار از درونِ تاریکی به بیرون خیره شده بود. لبخندِ کجی زد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا