داستان داستان | انچه تنها در خانه رخ داد

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 20
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
به نام خدا
شروع کنیم یک ماجرای دیگه رو
ساعت از نیمه‌شب گذشته بود و سکوتِ سنگینِ خانه، تنها با صدای تیک‌تاکِ آرامِ ساعت دیواری شکسته می‌شد. من تنها در خانه بودم، در خانه‌ای قدیمی که دیوارهایش انگار خاطراتِ تلخِ ساکنان پیشین را در خود حبس کرده بودند.

نشسته بودم و به شعله‌ی لرزانِ شمع نگاه می‌کردم که ناگهان احساس کردم دمای اتاق به شدت افت کرد. نفسی که از سینه‌ام بیرون می‌آمد، به صورت مه کوچکی در هوا معلق ماند. فکر کردم شاید پنجره‌ای باز مانده باشد، اما وقتی سرم را بلند کردم، چیزی دیدم که خون در رگ‌هایم منجمد شد.

درِ کمدِ قدیمیِ انتهای اتاق، که همیشه به سختی باز می‌شد، حالا نیمه‌باز بود. از میان آن شکافِ تاریک، دو چشمِ خاکستری و بی‌روح به من خیره شده بود. پلک نمی‌زد. فقط نگاه می‌کرد...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا