داستان داستان | راز شبح

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 16
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
در حاشیه شهر، خانه‌ای متروکه قرار داشت که شایعات ترسناکی درباره آن نقل می‌شد. می‌گفتند هر شبحِ گم‌شده‌ای از شهر، در آن خانه راهی برای بقا پیدا می‌کند. مردم از آنجا دوری می‌کردند، اما کنجکاویِ من، همراه با غرورِ جوانی، مرا به سمتِ درهای زنگ‌زده‌اش کشاند.

نیمه‌شب بود و ماه، قرص و کامل، بر فرازِ آسمانِ ابری می‌درخشید. وارد خانه که شدم، هوای سنگین و بویِ نا و کپک به صورتم خورد. کفِ چوبیِ پوسیده زیرِ قدم‌هایم جیرجیر می‌کرد و هر صدا، مثل ضربانِ قلبی تند، در سکوتِ وهم‌آورِ خانه می‌پیچید.

در اتاقِ نشیمن، مبلمانِ کهنه‌ای با پارچه‌های پاره و خاک‌گرفته دیده می‌شد. رویِ پیانویِ غبارگرفته، نت‌هایِ خاموشِ آهنگی غمگین به نظر می‌رسیدند. ناگهان، از طبقه‌ی بالا، صدایِ کشیده شدنِ آهسته‌یِ چیزی رویِ زمین...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا