- تاریخ ثبتنام
- 30/1/21
- ارسالیها
- 1,936
- پسندها
- 7,033
- امتیازها
- 27,173
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
بیمارستانِ روانیِ «آرکام»، دیگر مکانی برایِ درمان نبود؛ به زندانی برایِ فراموششدگان تبدیل شده بود. درهایِ آهنیِ سنگینش، اسرارِ تاریکی را در خود حبس کرده بود و فریادهایِ شبانهاش، لالاییِ وهمآوری برایِ بیمارانش بود. «دکتر آلن ریچاردز»، روانپزشکِ جوانی که تازگی به این تیمارستان منتقل شده بود، هنوز با جوِ سنگین و پر از اضطرابِ آنجا خو نگرفته بود.
او به اتاقی در انتهایِ راهرو هدایت شد؛ اتاقِ «بیمار شمارهی ۱۳». پروندهاش عجیب بود: سالها بود که حرف نمیزد، هیچ واکنشی نشان نمیداد، و تنها به یک پنجرهیِ کوچک در انتهایِ سلولش خیره میماند. پنجرهای که به یک دیوارِ آجریِ دیگر باز میشد.
اولین دیدارِ آلن با بیمارِ ۱۳، طبقِ انتظار، بینتیجه بود. مردِ لاغراندام، با چشمانی بیحالت، فقط به...
او به اتاقی در انتهایِ راهرو هدایت شد؛ اتاقِ «بیمار شمارهی ۱۳». پروندهاش عجیب بود: سالها بود که حرف نمیزد، هیچ واکنشی نشان نمیداد، و تنها به یک پنجرهیِ کوچک در انتهایِ سلولش خیره میماند. پنجرهای که به یک دیوارِ آجریِ دیگر باز میشد.
اولین دیدارِ آلن با بیمارِ ۱۳، طبقِ انتظار، بینتیجه بود. مردِ لاغراندام، با چشمانی بیحالت، فقط به...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.