- تاریخ ثبتنام
- 10/7/21
- ارسالیها
- 2,682
- پسندها
- 27,569
- امتیازها
- 53,373
- مدالها
- 32
- سن
- 23
- نویسنده موضوع
- مدیر
- #1
این داستان وحشتناک درباره مردی است که در اواخر شب در حال رانندگی به سمت خانهاش بود، در کنار جاده دختری را می بیند که درخواست کمک میکند. دختر زیبا لباس سفید زیبایی پوشیده بود. مرد او را سوار میکند و به خانهاش میرساند.
روز بعد هنگام رانندگی به سمت محل کار، مرد متوجه میشود که دختر ژاکت خود را در ماشینش فراموش کرده است. او به سمت خانه دختر میرود تا ژاکت را به او تحویل دهد. پیرزنی در را باز میکند. او ماجرای شب گذشته را برای پیرزن نقل میکند و پلیور را به پیرزن میدهد.
پیرزن به مرد میگوید که اشتباه کرده است. اما مرد تعجب میکند و دوباره از خانم سوال میکند. اما پیرزن میگوید که دخترش چند سال پیش در تصادف رانندگی جان باخته است، او مات و مبهوت شده و به پلیور و خاطره دیشب فکر...
روز بعد هنگام رانندگی به سمت محل کار، مرد متوجه میشود که دختر ژاکت خود را در ماشینش فراموش کرده است. او به سمت خانه دختر میرود تا ژاکت را به او تحویل دهد. پیرزنی در را باز میکند. او ماجرای شب گذشته را برای پیرزن نقل میکند و پلیور را به پیرزن میدهد.
پیرزن به مرد میگوید که اشتباه کرده است. اما مرد تعجب میکند و دوباره از خانم سوال میکند. اما پیرزن میگوید که دخترش چند سال پیش در تصادف رانندگی جان باخته است، او مات و مبهوت شده و به پلیور و خاطره دیشب فکر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.