داستان داستان | زمزمه های پله

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 20
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
«زمزمه‌ی پله‌ها» (یک داستان ترسناک تک‌پارت)

ساعت ۲ بامداد بود. خانه در سکوتی سنگین فرو رفته بود؛ همان سکوتی که انگار هوا را غلیظ می‌کند. «آریا» در اتاقش مشغول مطالعه بود که صدایی از طبقه پایین شنید. صدایِ خش‌خشِ دمپایی‌هایِ پارچه‌ایِ مادرش رویِ کفپوشِ چوبی. بعد، صدایِ نرم و مهربان مادرش در راهرو پیچید: «آریا عزیزم، می‌تونی بیای پایین؟ به کمکت نیاز دارم.»

آریا لبخندی زد. فکر کرد حتماً مادرش باز هم درِ کمد قدیمی را نتوانسته باز کند یا دنبال چیزی می‌گردد. کتاب را بست و از جایش بلند شد. دستگیره درِ اتاقش را گرفت که ناگهان متوقف شد.

از پشتِ سرش، از داخلِ اتاق، صدایِ آرام و لرزانی شنید: «آریا... نرو پایین. منم همین‌جا هستم. منم صداش رو شنیدم.»

آریا خشکش زد. سرش را به آرامی به عقب چرخاند...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا