داستان داستان | عکس دسته جمعی

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 18
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
عنوان: «عکسِ دسته‌جمعی»

«بردیا» عاشق خریدن وسایل قدیمی از سمساری‌ها بود. آخرین خریدش، یک قاب عکسِ بزرگ و سنگینِ قدیمی بود که در آن، تصویرِ سیاه و سفیدِ یک خانواده‌ی شش‌نفره با لباس‌هایِ رسمیِ دهه‌ی چهل دیده می‌شد. وقتی قاب را به دیوارِ اتاقش زد، حس کرد فضای اتاق کمی سنگین‌تر شده است، اما آن را به حسابِ سلیقه‌ی خودش گذاشت.

سه روز گذشت. یک شب که بردیا داشت با گوشی‌اش کار می‌کرد، نگاهش ناخودآگاه به عکس افتاد. اخم‌هایش در هم رفت. در عکس، پدر خانواده دستش را روی شانه مادر گذاشته بود، اما بردیا مطمئن بود که وقتی عکس را خریده، دستِ پدر روی زانوی خودش بوده است. زیر لب گفت: «حتماً تو نورِ کم اشتباه دیدم.»

فردا شب، دوباره نگاهش به قاب افتاد. این بار نفس در سینه‌اش حبس شد. حالا جایِ پدر و مادر...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا