داستان داستان|انعکاس غریبه

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع پارادوکس
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 0
  • بازدیدها بازدیدها 20
  • کاربران تگ شده هیچ

پارادوکس

ویراستار آزمایشی
سطح
13
 
تاریخ ثبت‌نام
30/1/21
ارسالی‌ها
1,936
پسندها
7,033
امتیازها
27,173
مدال‌ها
15
سن
21
  • نویسنده موضوع
  • #1
۱. انعکاسِ غریبه
هر شب وقتی مسواک می‌زدم، به آینه نگاه نمی‌کردم چون می‌دانستم بازتابم کمی با تأخیر حرکت می‌کند. اول فکر می‌کردم خطای دید است یا خستگی چشم، اما امشب ماجرا فرق داشت. وقتی سرم را پایین آوردم تا صورتم را بشویم، بازتابم در آینه پایین نرفت. او همان‌طور صاف ایستاده بود، لبخندی پهن بر لب داشت و با چشمانی که کاملاً سیاه بودند، به من خیره شده بود. در حالی که دست‌هایم در روشویی بود، او آرام دستش را بالا آورد و انگشتش را روی شیشه، از سمتِ داخلِ آینه، به سمت گلویش کشید. همان لحظه، احساس کردم چیزی سرد و نامرئی، انگشتانش را دقیقاً دور گلوی من فشار داد.

نویسنده:فائزه کاظمی پور
 
امضا : پارادوکس
عقب
بالا