- تاریخ ثبتنام
- 30/1/21
- ارسالیها
- 1,936
- پسندها
- 7,033
- امتیازها
- 27,173
- مدالها
- 15
- سن
- 21
- نویسنده موضوع
- #1
این داستان دربارهی پدیدهای است که در شهرِ کوچکِ «سایهسار» رخ میدهد؛ جایی که مردم صبحها با خاطراتی از خواب بیدار میشوند که متعلق به خودشان نیست.
فصل اول: بیداری در بدنِ دیگران
آرش اولین کسی نبود که این را حس کرد، اما اولین کسی بود که آن را یادداشت کرد.
ساعت ۶ صبح بود که آرش چشمهایش را باز کرد. تا اینجا همه چیز عادی بود؛ همان سقفِ گچی ترکخورده، همان بوی نمِ همیشگی اتاقش. اما وقتی دستش را سمتِ لیوان آب برد، حرکتِ دستش برایش غریبه بود. انگار دستِ خودش نبود؛ این دست، «ماهرتر» بود، «قویتر» بود و از همه مهمتر، در حافظهی عضلانیاش، جایِ زخمی بود که اصلاً روی پوستِ آرش وجود نداشت.
آرش به آینه نگاه کرد. صورتِ خودش بود، اما وقتی به چشمانش خیره شد، در عمقِ عنبیهاش خاطرهای مثل یک...
فصل اول: بیداری در بدنِ دیگران
آرش اولین کسی نبود که این را حس کرد، اما اولین کسی بود که آن را یادداشت کرد.
ساعت ۶ صبح بود که آرش چشمهایش را باز کرد. تا اینجا همه چیز عادی بود؛ همان سقفِ گچی ترکخورده، همان بوی نمِ همیشگی اتاقش. اما وقتی دستش را سمتِ لیوان آب برد، حرکتِ دستش برایش غریبه بود. انگار دستِ خودش نبود؛ این دست، «ماهرتر» بود، «قویتر» بود و از همه مهمتر، در حافظهی عضلانیاش، جایِ زخمی بود که اصلاً روی پوستِ آرش وجود نداشت.
آرش به آینه نگاه کرد. صورتِ خودش بود، اما وقتی به چشمانش خیره شد، در عمقِ عنبیهاش خاطرهای مثل یک...
لطفا برای مشاهده کامل مطالب در انجمن ثبت نام کنید.
آخرین ویرایش