آموزشی ▌ محفل دست به ✐قلم ها✐ ▌

شما چه طور نویسنده ای رو قبول دارین ؟

  • نویسنده ای که بر اساس تخیل خودش می نویسه .

    رای 6 18.2%
  • نویسنده ای که از درد های جامعه می نویسه

    رای 2 6.1%
  • نویسنده ای که فقط از خوشی های جامعه می نویسه .

    رای 0 0.0%
  • نویسنده ای که درد ها و شادی هارو باهم می نویسه

    رای 25 75.8%

  • مجموع رای دهندگان
    33

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
✘ن‌ و القلم‌ و ما یسطرون‌✘



سلام به همگی نویسندگان و دست به قلم ها .
همونطور که از اسم تاپیک پیداست اینجا محفلیه برای نویسنده های عزیز .
قبل از شروع یک سوال :


☜قلم چیست ؟☞

قلم‌ زبان‌ و بیان‌ عقل‌ و معرفت‌ انسانهاست‌.
قلم‌ بیان‌كننده‌ فكر و اندیشه‌ و شخصیت‌ صاحب‌ قلم‌ است‌.
قلم‌ بیانگر فكر و فرهنگ‌ و هویت‌ ملتهاست‌.
قلم‌ ترسیم‌كننده‌ خطوط‌ فكری‌ و سیاسی‌ و اجتماعی‌ و ادبی‌ ارباب‌ ادب‌ و قلم‌ و معرفت‌ است‌.
قلم‌ انتقال‌دهنده‌ فكر و فرهنگ‌ به‌ نسلهای‌ حاضر و آینده‌ است‌.
قلم‌ حلقه‌ وصل‌ فرهنگها و اندیشه‌هاست‌.
قلم‌ ترجمان‌ فكر و هنر و اندیشه‌ است‌.
قلم‌ پرده‌گشای‌ راز آفرینش‌ است‌.
قلم‌ هدایتگر عقلها و مغزهاست‌.
و
قلم ....

✦✦✦


حالا قلم تو دست های ما هست .
میتونیم فقط بنویسیم و خط خطی کنیم .
کاغذ هارو سیاه کنیم و قلم ها رو کوچک تر .
پاک کنیم و دوباره خط خطی کنیم .
یا....
میتونیم مثل یک
نویسنده بنویسیم .
میتونیم با
اصول بنویسیم .
میتونیم
قدم به قدم بنویسیم .
میتونیم
شعر بنویسیم .
میتونیم
داستان بنویسیم .
وبالاخره می تونیم
✐رمان✐ بنویسیم .

✦✦✦

تو این تاپیک قراره نکاتی ارزشمند از نویسندگی و قلم قرار داده بشه .
تو این تاپیک قراره درباره هویت نویسنده و قلم نوشته بشه .
مطالب تا جایی که ممکنه با ذکر منبع هستن .
گاهی بین مطالب عنوانی به اسم
زنگ تفریح قرار داده میشه .
زنگ تفریح همون مطالب هستن اما به صورت طنز .
تو این تاپیک اشکالات رمان ها گرفته میشه .
راه های پیشرفت نشون داده میشه .

✦✦✦

نکته1:
لطفا هیچ پستی ارسال نکنید .

نکته 2:
در این تاپیک از هیچ رمانی نام برده نمیشه .



❤موفق باشین❤
 

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
ღمقدمهღ


استقامت‌ و استواری‌ ملك‌ و دین‌ و تحقق‌ عیش‌ صالح‌، به‌ بركت‌ قلم‌ و در سایه‌سار قلم‌ است‌.
قلم‌ است‌ كه‌ دعوت‌ كننده‌ به‌ حق‌ است‌.
قلم‌ است‌ كه‌ مایهٔ‌ نورانیت‌ دلها و جانهاست‌.
قلم‌ است‌ كه‌ چون‌ از دل‌ سخن‌ گوید و از سرِ اخلاص‌ به‌ جولان‌ آید بر دلها نشیند.
قلم‌ است‌ كه‌ یك‌ كلمه‌ و حكم‌ آن‌ می‌تواند موجب‌ نجات‌ انسان‌ و یا جامعه‌ای‌ شود؛
و در صورت‌ خطا و غلط‌ و منحرف‌ بودن‌، می‌تواند انسان‌ و یا انسانهایی‌ را گمراه‌ كند.

✦✦✦

قلم‌
و
ارباب‌ قلم‌
، در طول‌ حیات‌ پرفراز و نشیب‌ خود رنجها كشیده‌ و زجرها دیده‌ و تحولات‌ فراوانی‌ را مشاهده‌ و احساس‌ كرده‌اند.
امروزه‌ نیز جایگاه‌
قلم‌
و
ارباب‌ قلم‌
در فرهنگ‌ و معارف‌ اسلامی‌ و حقایق‌ قرآنی‌، بس‌ رفیع‌ و سترگ‌ و بلند است‌. تا آنجا كه‌ فرموده‌اند:
اول‌ ما خلق‌ الله‌ القلم‌ :
اول‌ چیزی‌ كه‌ خداوند آفرید، قلم‌ بود.

✦✦✦

مهم‌، مظروف‌ و محتوای‌ این‌ ظرف‌ و یا این‌ ظروف‌ است‌.
«چو در بسته‌ باشد چه‌ داند كسی‌ / كه‌ گوهرفروش‌ است‌ یا پیله‌ور؟»
 

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
#قسمت اول

«ماهیت داستان و خصلت‌های آن (تفاوت منطق شعر و داستان)»

موضوع مهم در نوشتن داستان ورمان، طرح جزء و شرح جزییات است. منظور نویسنده از نوشتنرمان، بازتاب مکانیسم وقوع واقعه‌ای است که رخ داده. اینکه فاجعه چطور ایجاد می‌شود، جنگ چطور رخ می‌دهد، رابطه علّی و معلولی پدیده‌ها چطور است و... به همین دلیل در داستان جزییات را بازتاب می‌دهیم. ما از طریق داستان نسبت به وقوع واقعه درک و استنباط پیدا می‌کنیم.
دررمان
و داستان، روایت کمرنگ و به جای آن عینیت ایجاد می‌شود. فضایی که در داستان ایجاد می‌شود، زمینه‌ای است برای بازتاب واقعه و چگونه رخ دادن واقعه.
در داستان حتی‌المقدور از بیان صفت برای شخصیت‌ها دوری می‌شود و حتی نباید درگیر قید شد. نویسنده باید به جای استفاده از صفت، با کنش و خرده واقعه، خصوصیات سوژه را معرفی کند.
نخستین اقدام نویسنده در نگارش داستان، انتخاب
زاویه دید
است تا اهداف او را در داستان بازتاب دهد. داستان‌نویس باید محاسبه کند که اگرزاویه دیدرا مثلاًسوم شخص
انتخاب کند، این انتخاب تا چه اندازه می‌تواند به بازتاب اندیشه‌هایش یاری برساند.
در زاویه دید، اول شخص معمولاً مرکز واقعه است و سوم شخص، منفعل و شاهد و روایت‌گر واقعه.البته زاویه دید دوم شخص را هم داریم که همان صدای وجدان آدمی است و با خود شخص به گفت‌وگو می‌پردازد.
در زاویه دید دوم شخص، واگویه کردن، یکی از مکانیسم‌های اصلی است.
شعر هنر غالب ماست و دوستان نویسنده، ذوق شعر هم دارند؛ اما منطق شعر با منطق داستان تفاوت دارد و اگر در داستان از منطق شعر استفاده شود، آن داستان آسیب می‌بیند.
در زمان نوشتن داستان باید عذر آن بخش از وجودمان را که شاعر است، بخواهیم. زیرا با آوردن منطق شعر به داستانمان، به اثر داستانی خود ضربه خواهیم زد.
در داستان کوتاه باید مسأله وحدت وجود و وحدت موضوع رعایت شود. داستان اگر بخواهد بیش از یک موضوع را بسط دهد، از حالت داستان کوتاه خارج می‌شود و متن بلاتکلیف می‌ماند.

ابوتراب خسروی- در کلاس‌های آموزشی ششمین دوره داستان‌نویسی ‌جلال آل احمد/جمعه ۳ دی ماه


( دوستان عزیز که در رابطه با زاویه دید و صدای وجدان مشکل دارن در متن بالا درباره هر سه زاویه دید توضیح داده شده .)
 

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
#قسمت دوم

چیستیِ نویسندگی
«چگونه می توان نویسنده شد؟»

ابتدا باید به ماهیت کار و ابعاد نویسندگی توجه کرد. می توان نویسندگی را ترکیبی از «آموزش» و «تجربه» دانست. بنابراین صِرف آموزش و گذراندن دوره و دیدن کلاس و خواندن متونِ «فن نگارش» کافی نیست. از سوی دیگر نیز تنها تکیه بر نوشتن، بدون شناخت قواعد و رموز و آداب نگارش، راه به جایی نمی برد و انسان را نویسنده نمی سازد.
اگر 20 درصد نویسندگی به آموزش فنون و یادگیری مهارت های قلمی باشد، 80 درصد آن به تمرین، ممارست و کارورزی و در یک کلمه «تجربه ی علمی» است. دلیل اینکه بسیاری از افرادی که در دوره های آموزشی شرکت می کنند «نویسنده» نمی شوند، آن است که در مرحله ی عمل و تمرین و کار مستمر، جدیت نمی کنند و تئوری ها و قواعد آموخته را در عمل مستمر به کار نمی بندند.
البته ذوق و استعداد ذاتی فرد نیز سهم عمده ای دارد، لیکن آنچه همان استعداد را به مرحله ی فعلیت و ظهور می رساند، همان تمرین هاست. ناگفته نماند که نویسندگی مقوله ای مشَکِک است. به فردی که نامه ای می نویسد و به کسی که شیواترین آثار ماندگار را پدید می آورد نویسنده می گویند؛ اما این کجا و آن کجا؟
پس باید با «آموختن فن» و «تمرین عملی»، استعدادها را به فعلیت رساند و آثار اثرگذار و متین و درست پدید آورد. این جاست که شناخت عرصه های شکلی و محتوایی و قابلیت های واژه ها و تعابیر و قالب های کلامیِ اثرگذار، اولویت پیدا می کند و در کار نویسندگی، سرکشیدن به آن قلمروهای مغفول را لازم و مفید می سازد.

پایگاه اطلاع رسانی حوزه
کتاب روش
زمستان 1384،
پیش شماره 4
 

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
#قسمت سوم

شکل گیری موضوعات جدید در حین نوشتن رمان


اینکه در حین نوشتن رمان موضوعات جدیدی در ذهن نویسنده شکل بگیرد مسئله عجیبی نیست. اما برای کنترل این موضوعات و دلسرد نشدن از رمان فعلی چند نکته را می توانید لحاظ بکنید. اول اینکه همیشه یک
دفترچه یادداشت برای ثبت موضوعات پراکنده ای که گاهی در حین کار بر روی رمان فعلی به ذهنتان خطور می کند کنار دستتان داشته باشید. یکی از مسائلی که می تواند موجب شود ما یک موضوع جدید را به همراه موضوع رمان فعلی مان در ذهن بالا و پایین کنیم و در نیتجه از مسیر نوشته فعلی مان دور شویم, ثبت نکردن موضوع جدید و به آرشیو نسپردن آن هست. اما اگر به محض شکل گرفتن یک موضوع جدید یا یک مسیر تازه چنانچه دیدید از این موضوع جدید در مسیر رمان فعلی تان نمی توانید استفاده کنید و این موضوع جدید یک کتاب جدیدی را برای مطرح کردن می طلبد و قادر به وارد کردن آن در کتاب فعلی نیستید می توانید این موضوع جدید را در عرض یکی-دو دقیقه در دفتر یادداشت ثبت بکنید. ثبت این موضوع جدید این اطمینان خاطر را به شما می دهد که دیگر فراموش نخواهید کرد و با اتمام کار فعلی می توانید به سراغ آن بروید و بر روی آن کار بکنید.
اما اگر همچنان موضوع جدید را در ذهن داشته باشید رفته رفته ذهنتان به سمت جزئیات این موضوع جدید کشیده می شود و این موضوع پر رنگ تر می شود و فضای بیشتری در ذهنش شما به خودش اختصاص می دهد. به طوری که رنگ و لعاب و هیجان پرداختن به موضوع جدید شما را از ادامه کار بر روی رمانی که در دست نگارش دارید منصرف خواهد کرد.
بنابراین یکی از مسائلی که می تواند موجب شود شما نتوانید در مسیر پیش رویتان به خوبی پیش بروید نگه داشتن موضوع جدید در ذهن و بازی ذهنی با آن هست به طوری که رمان فعلی شما را به حاشیه براند.
قطعا اگر نتوانید شکل گیری ایده های جدید را در مراحل کارتان کنترل بکنید با انبوهی از رمان هایی مواجه خواهید شد که همگی در همان صفحات ابتدایی یا میانی نا تمام مانده اند و هیچ یک به سرمنزل مقصود نرسیده وبه شکل یک کتاب منسجم در نیامده اند. مهمترین مسئله در رمان نویسی نه ساختن ایده های بی شمار بلکه پرداخت کامل به یک ایده و موضوع و به سرانجام رساندن آن هست.
ایده پردازی بخشی از کار نوشتن هست. در واقع پایه کار هست اما نویسنده ایده پرداز صرف نیست. چون اگر اینطور باشد آدم های زیادی اینچنین قابلیتی را دارند که موضوعات جذابی خلق کنند اما فقط عده محدودی در قیاس با آنها هستند که می توانند یک ایده و موضوع را در طول یک کتاب مثلا 200 یا 300 صفحه بپرورانند و یک کل منسجم و تاثیرگذار و هنری پدید بیاورند.
شما نویسنده هستید و کار شما رمان نویسی هست و نه اسیر شدن در چنبره ایده های بی شمار که مدام در ذهن می شکفد. شما باید از مرحله شکفتن به مرحله میوه دادن و میوه چیدن و رساندن آن به دست مشتری هایش برسید و در همان جوانه زدن ابتدایی متوقف نشوید. بنابراین هر ایده جذابی که به ذهنت خطور کرد آن را فقط در چند سطر کوتاه بنویس و رها کن و برگرد سر کار اصلی. حتی اگر هنگام نوشتن موضوع جدید در دفتر گرم بگیری و شروع بکنی به نوشتن جزئیات از فضای رمان فعلی ات دور میشوی. درست مثل اینکه از یک دنیای خاص پا به دنیای دیگری میگذاری و از آنجایی که مسحور کشف دنیای تازه میشوی دیگر میل نمی کنی به دنیای قبلی برگردی.
و اما نکته دوم که می تواند باعث شود کار فعلی را رها بکنی و به سمت نوشتن ایده جدید بروی این هست که ایده فعلی را به درستی در ذهنت نپرورانده باشی و ساختار درستی از آن در ذهن نداشته باشی. قطعا اگر یک نقشه راه واضح برای رمان حال حاضر داشته باشی که مسیر و مقصد را به درستی به تو بنمایاند احتمال رفتن به بیراهه کم می شود اما اگر یک تصویر گنگ و کم رنگ از مسیر و مقصد رمان فعلی در ذهنت باشد هر ایده جدیدی می تواند تو را از راه فعلی نوشتن به در بکند و به بیراه هایی که هر یک به بیشمار بیراهه راه دارد بکشاند.
بنابراین برای علاج این مسئله حتما باید رمان فعلی را به درستی در ذهنت ترسیم بکنی. نقطه شروع رمان که به معرفی شخصیت ها و فضای رمان می تواند اختصاص داشته باشد و بعد نقطه عطف رمان که وضعیت ها به سمت دگرگونی می روند و بعد اوج گرفتن این دگرگونی و شکل گرفتن کشمکش ها. این خطر سیر بحران و اوج و پایان بندی رمان را در پی خواهد داشت. اگر این خط سیر را به درستی در ذهن بپرورانی حتی اگر ایده جدیدی هم شکل بگیرد در ارتباط با رمان فعلی ات خواهد بود و در نوشتن رمان فعلی کمک خواهد کرد. اما اگر از رمان فعلی تصویر محو و خامی داشته باشی حتی وقتی موضوع جدید شکل بگیرد 180 درجه با موضوع فعلی فرق خواهد داشت. اما اگر عمیقا درگیر موضوع حال حاضر شوی حتی اگر ایده های جدیدی هم شکل بگیرد در همان فضای کار فعلی خواهد بود و حتی به پیشبرد کار کمک خواهد کرد.

( این متن به اون دسته از دوستانی که دو پست از رمان رو می نویسن و ناگهان رهاش می کنن کمک می کنه )
 

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
#زنگ تفریح

_آره مامان جان برو تو ماشین آقای دکتر. (یا مهندس! چه فرقی می کنه؟ همه پسرای وطنم یا دکترن یا مهندس دیگه!)
یه گوشه چشمی نگاهش کردم و گفتم: ایششش من برم تو ماشین این؟ من به این شاخی هع...
بابام گفت: آره باباجان برو پسره به داداشت نامحرمه نمیتونیم داداشتو بفرستیم تو ماشین دکتر. ماهم از اون جایی که خیلی خانواده لاکچری هستیم و فعلا گوشتمون زیر دندون دکترجانه و حتما باید برای تعطیلات به ویلای فوق بزرگ دکتر توی شمال بریم وگرنه روزمون شب نمیشه مجبوریم تو رو بفرستیم تو ماشینش.
منم از اون جایی که خیلی دختر آروم و مظلوم و دوست داشتنی بابام هستم با وجود این که از این دکتر مغز و اعصاب 27 ساله!!!(نه که دکترهای وطنم بسیار باهوش و مخ هستن و همه از دم خوشگل و خوشتیپ و با وقت اضافه که همش پی تعطیلات و جشن و... باشن و دوره ی عمومیشون رو از بسسسسس که باهوشن به صورت جهشی فقط تو 2سال تموم کردن و در داخلِ خارج! از کشور مدرک فوق تخصص و پروفسوریشونو گرفتن) خوشم نمیاد و از عطر تلخ خنکش و قد بلندش و عینک دودی بزرگ قشنگش و چشمای درشت چند رنگش و موهای خوش فرمش و ... رو دوست ندارم ولی به بابام گفتم: چشم بابایی جونم، فقط به خاطر شما قربون بابای خوشتیپم بشم
از اول رفتم چشم روی هم گذاشتم و خودمو زدم به خواب، اونم نفسشو با حرص داد بیرون و صدای ضبطو زیاد کرد ولی من هیچی نگفتم تا کم کم با تکونای نرم ماشین (والا ما که هردفعه تو جاده رفتیم مثل این دستگاهایی که مامورای شهرداری باهاشون زمینو سوراخ می کنن بالا پایین شدیم) خوابم برد تا این که با توقف ماشین چشمامو باز کردم، بنابلقدیای (اسم اصیل ایرانی پسره ست انگار یکی موقع تایپ کله تایپیست رو محکم زده رو کیبورد) بوق زد (با ماشین عزیزانم اشتباه نکنین) و یه پیرمرد دوست داشتنی بانمک با لبخند دویید درو باز کرد و با لهجه محلی (ترجیحا شمالی! نه که همه اینایی که لهجه مثلا رشتی دارن رفتن باغبون و نوکر کلفت شدن! با عرض پوزش از همه کسانی که این لهجه خوشگل دوست داشتنی رو دارن) به بنابلقدیای سلام کرد: سلام آقا خوش اومدین.
و اصولا در اینجا اون باغبون باید با تعجب به دختری که بغل دست دکتر نشسته نگاه کنه وگرنه اصلا حرفشم نزن که نمیشه.
بنابلقدیای هم با اخم یه سری براش تکون داد و گفت: چطوری مش حسن؟ (یا حسین یا مشتی، درکل همه اینایی که باغبون و... هستن یه مشتی بیخ ریششون چسبیده.)
بعد معمولا دختره کلی ذوق میکنه که الهی بگردم با این همه مشغله!!! این پسر به فکر همه چی هست، حتی نوه ی نگهبان ساختمون که نوه ش کی به دنیا میاد و...
خلاصه که به همین ترتیب یه مامان بابای شل بی غیرت با دختر جوونشون با پسری اصولا بی پدر مادر(در معنای حقیقی کلمه فحش ندادم) که خیلی مظلومه و کس دیگه ای رو نداره میرن باغشون و هرروز باباهه دخترشو مجبور میکنه با آقای دکتر برن بیرون چون جوونن و باید عشق و حال کنن و بیخیال این پیر پاتالا بشن هر هر هر!
فکر کنم خانواده ما مشکل دارن آخه ما اصلا دوست خانوادگی دکتر نداریم که باهاش بریم باغشون و باهاش شوخی کنیم و ننه بابامون قربون صدقه بانمک بازیامون بشن و هی چپ و راست بهمون بگن آقای دکترو اذیت نکن و آخرشم دکتر عاشق همین خل و چل بازیا و یه سره اشکمون دم مشکمون بودنا و زبون درازیا و خیره سریا و کلا هرنوع لوس بازی و بی حیایی دیگمون بشه و باهم ازدواج خوش و خرم داشته باشیم و یه دوقلوی دختر و پسر به دنیا بیاریم و خوش و خرم تا ابد کنار هم زندگی کنیم.
چه دل پری داشتم نه؟!

منبع : سنگر نویسندگان
 

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
#قسمت چهارم

شروع رمانی با شخصیت های متعدد


نحوه شروع روایت یکرمانبا چند شخصیت متعدد بستگی به موارد متعددی دارد که من به چند مورد می پردازم.

یک: نوع زاویه دید.
دو: جایگاه شخصیت ها دررمانبر اساس اهمیت.
سه : ارتباط درونی ماجراهای شخصیت های رمانبا یک دیگر.
چهار: تقدم و تاخر به حرکت درآمدن شخصیت ها در طول رمان و اهمیت آنها در طرح.
اینکه روای شما راوی دانای کل باشد یا من راوی و یا راوی سوم شخص محدود به یک شخصیت می تواند شروع های متفاوتی را رقم بزند. طبیعتا اگر قرار باشد که هر شخصیت از اهمیت یکسانی برخوردار باشند و در طول رمان به یک نسبت مساوی به هر کدام از آنها پرداخته شود و همه به موازات هم در طول رمان حرکت بکنند امکان نوشتن شروعی که همه ی آنها را در خود جا بدهد و به معرفی همه ی آنها بپردازد سخت خواهد بود. بنابراین انتخاب اول می تواند این باشد که نویسنده برای هر شخصیت یک فصل گشایش مجزا بنویسد. به طوری که ما در هشت فصل اول کتاب با هشت کارکتر اصلی آشنا شویم و در طی فصل های آتی داستان هر یک از آنها به صورت موازی با داستان سایر شخصیت ها پیش برود. اما نوشتن رمانی با هشت شخصیت محوری و پیشبرد همزمان آنها کار سختی خواهد بود. چون نویسنده مجبورخواهد بود مفاصل رمان را -جایی که کنش شخصیت ها با هم تلاقی می کند-به دقت کار بکند و از قبل به این فکر بکند که در صحنه های مشترک باید در جانب کدام شخصیت بایستد و از طرف او به ماجرا نگاه بکند. بنابراین پرداخت اینچنین رمانی ظرافت بسیاری را طلب خواهد کرد.
و دیگر اینکه اگر داستان هر یک از شخصیت ها به صورت کاملا متفاوت از دیگران باشد نوشتن رمانی که انسجام فرمی و معنایی داشته باشد کار سختی خواهد بود. در واقع ممکن است در این شیوه از نوشتن ما به جای یک رمان با چند رمان مواجه باشیم که نقاط اتصال اندکی با هم دارند وشخصیت ها کنش و واکنش های متقابل اندکی با هم دارند و ارتباط زیادی با هم بر قرار نمی کنند. بنابراین نویسنده بیش از هر چیزی باید بتواند مضامین اصلی رمان خود را مشخص کند و یک طرح کلان طراحی بکند که همه ی شخصیت های اصلی در پیش برد آن نقشی داشته باشند و خواننده در پی گرفتن رمان
دچار سردرگمی نشود. اینکه هر شخصیت به ساز خودش برقصد نتیجه ی مطلوبی نخواهد داشت. نویسنده باید بتواند روابط متقابل شخصیت ها را طراحی بکند. اینکه شخصیت چه نوع روابطی با هم دارند و در پیش برد و یا عقبگرد اهداف یک دیگر چه نقشی ایفا می کنند.​

منبع: خانه رمان
 

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
#قسمت پنجم

بازخوانی و ویرایش رمان




نوع چرخه ویرایش رمان در حال نگارش بستگی به روحیات و توانایی خود نویسنده دارد و نمی توان قاعده و قانون کلی برای آن وضع کرد. نویسندگانی بودند و هستند که پاراگراف به پاراگراف پیش می روند, یعنی بعد از نوشتن هر پاراگراف یا صحنه آنقدر روی همان چند سطر کار می کنند تا به نظرشان به صورت بی عیب و نقصی در بیاید و بعد نوشتن باقی سطور را ادامه می دهند. در مقابل کسانی هستند که نوشتن کتاب را بی وقفه تا پایان ادامه می دهند و زمانی که کار به سرانجام رسید شروع به ویرایش می نمایند. بنابراین ویرایش در هر مقطعی می تواند اتفاق بیافتد. اما نکاتی هست که به نظرم بهتر هست در هر شرایطی آن را لحاظ بکنیم.
نوع ویرایش: گاه ویرایش و حک و اصلاح نوشته مربوط به بررسی نکات دستوری و اغلاط املایی و یا اشتباه در جابه جا نوشتن اسامی و یا اطلاعات غلط خواهد بود که در این صورت یک بار بررسی کار ایراد چندانی نخواهد داشت. اما اگر پرداختن ما به ویرایش با مواردی همچون بازنویسی مجدد صحنه ها و زیرو رو کردن نوشته مربوط باشد این کار در مسیر نوشتن و اتمام کار دست اندازی خواهد کرد. یعنی موجب خواهد شد کار بسیار کند پیش برود. در صورتی که بخواهید بیشترین تمرکزتان را به جای نوشتن به ویرایش اختصاص بدهید بدون شک به سرانجام رساندن یک کتاب کار بسیار دشواری خواهد بود. هم زمان بسیاری به طول خواهد کشید و هم این مسئله به یک وسواس فکری تبدیل خواهد شد و مهمتر از همه اینکه شاید شما را از شور و هیجان نوشتن رمان بیاندازد.
البته برای نویسنده ای که شاید تاکیدش بیش از همه بر خلق یک کار هنری بی عیب و نقص هست و می تواند زمان بسیاری را با مواد و مصالح نوشته اش ور برود بی آنکه خسته و دل زده شود شاید صرف 10 سال هم برای آماده کردن یک رمان زمان زیادی نباشد. اما برای کسانی که به نویسندگی به عنوان یک شغل و حرفه حتی از نوع نیمه وقتش نگاه می کنند طبیعتا چنین چیزی غیر ممکن هست. مخصوصا اگر بخواهد قرارداری با ناشر ببندد و قرار باشد کار را در زمان مقرری به دست ناشر برساند.
برای نویسندگان حرفه ای بهترین شیوه این هست که حک و اصلاحی را که همزمان با نوشتن انجام می دهند در حد اصلاحات ابتدایی از جنس بررسی ساختار دستوری جملات و یا صحت اطلاعاتی که در طی نوشتن عرض کرده اند باشد. یعنی اگر زمان افعال را به درستی رعایت نکرده اند ویرایش نمایند یا اگر در یک صفحه اسم شخصیتی را «سارا» آورده اند و سه صفحه بعد اسم همان شخصیت را «سمیرا» نوشته اند باید در همان نگاه سریعی که به نوشته دارند این اشتباهات را تصحیح نمایند.
اما نویسنده حرفه ای باید حواسش باشد که در حین نگارش رمان توامان به نقد و بررسی آن فکر نکند چون قطعا به ادامه کارش لطمه خواهد زد. بنابراین نویسند حرفه ای باید نوشتن را با سرعت معقولی که از دقتش نمی کاهد ادامه دهد و بعد از اتمام کل کار برای چند وقتی به سراغ کتاب نرود تا به اندازه کافی از فضای کار فاصله بگیرد. زمانی که بعد از مثلا دو هفته یا یک ماه به سراغ کتابش برگردد و به عنوان یک مخاطب و با نگاه نقادانه به کتاب خودش نگاه بکند هم می تواند ایرادات جزئی آن را مشاهده بکند و هم ایرادات کلی کار را. مثلا شاید متوجه شود فلان فصل نسبت به کل کتاب ضعیف نوشته شده. بنابراین می تواند یک تصحیح کلی برای یک دست کردن رمان داشته باشد. یا اینکه به نظرش بیاید یکی از شخصیت ها اضافه هست و می تواند به راحتی آن را با حذف چند پاراگراف از کل رمان کنار بگذارد و این به انسجام رمان کمک بکند. اما در این زمان هم نویسنده نباید بیش از حد مته به خشخاش بگذارد چون ممکن هست تار و پود رمان را از هم بگسلد و روح کلی که بر کتاب حاکم بود از بین برود. بنابراین حک و اصلاح بعد از اتمام کتاب هم نباید به میزانی باشد که رمان را آش و لاش بکند و ماهیت آن را به چیز دیگری تبدیل نماید. هر چیز در حد اعتدال می تواند موثر بیافتد اما بیش از آن نتیجه معکوس خواهد داشت.
و نکته پایانی اینکه همیشه باید به خاطر داشته باشیم هیچ اثری به معنای واقعی کلمه «کامل» و بی عیب و نقص نخواهد بود و اگر شما بخواهید به طمع رسیدن به یک اثر بی عیب و نقص مدام با نوشته تان ور بروید و آن را تغییر بدهید, بخش هایی را حذف کنید و بخش های جدیدی به آن بیافزاید جز اینکه نخواهید توانست کار را به پایان برسانید نتیجه ی دیگری نخواهد داشت.
 

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
#قسمت ششم

نویسنده چیست ؟
نویسنده کیست ؟



ارکان پیام رسانی، عبارتند از: پیام، پیام رسان، پیام گیر، ابزار پیام رسانی و روش پیام رسانی. هر پیامی نیز دو رکن دارد؛ محتوا و قالب. رکن اول به «چه چیز گفتن» و رکن دوم به «چگونه گفتن»، مربوط می شود. نویسندگی نیز نوعی پیام رسانی است که در بعد محتوای نوشته، باید دیدگاه یا نگاهی نو را مطرح کرد و در بعد قالب نوشته، باید نگارشی نو را به قلم آورد. از این رو، نویسنده کسی است که دیدگاهی نو یا نگاهی نو را با نگارشی نو، به خواننده انقال می دهد. نویسندگی نیز بر سه پایه زیر استوار است:

1. هنر خوب حس کردن (به ویژه خوب دیدن و خوب شنیدن).
2. هنر خوب اندیشیدن.
3. هنر خوب نوشتن. بنابراین، نویسندگی، یعنی هنر نگارش پیامی نو با بیانی نو و بدین سبب، در نویسندگی با سه عنوان روبه رو هستیم؛ 1. نویسا. 2. رونویسنده. 3. نویسنده.

قدر مجموعه گل، مرغ سحر داند و بس
که نه هر کاو ورقی خواند، معانی دانست
در هر نوع پیام رسانی، پنج رکن زیر وجود دارند:

1. پیام.
2. پیام رسان (فرستنده).
3. پیام گیر (گیرنده).
4. ابزار پیام رسانی (رسانه).
5. روش پیام رسانی.

نخست آن که نویسندگی نیز نوعی پیام رسانی است که پیام آن، نوشته و پیام رسان آن، نویسنده و پیام گیر آن، خواننده و ابزار آن، قلم است و با روش های ویژه نویسندگی و تأثیرگذاری نوشتاری، در پایان، به صورت کتاب و مقاله و مانند آن در می آید و جلوه گری می کند.
دوم آن که خود هر پیامی نیز دو رکن دارد که یکی به «چه چیز گفتن» مربوط می شود و دیگری به «چگونه گفتن» و آن دو رکن، عبارتند از:

الف) محتوا.
ب) قالب.

بنابراین، فقط خوب بودن و حلاوت پیام، مهم نیست؛ بلکه خوب رساندن و ملاحت پیام نیز مهم است. سوم آن که در هر نوشته ای نیز باید با دو مسئله روبه رو شد و آن دو را مشاهده کرد و در غیر این صورت، شایسته است - اگر نگوییم بایسته است - دست به قلم نبریم و چیزی بر کاغذ ننشانیم و عطای این گونه نوشتن را به لقای آن ببخشیم. مسئله اول، به محتوای نوشته و مسئله دوم، به قالب نوشته مربوط می شود که عبارتند از:

1. دیدگاه یا نگاه نو.
2. نگارش نو.

با این سه نکته و مقدمه کوتاه، باید گفت: «نویسنده کسی است که دیدگاهی نو یا دیدگاهی نو را با نگارشی نو، به خواننده انتقال می دهد» و این سروده مولوی را همواره به یاد دارد و به کار می گیرد:

هین سخن تازه بگو تا دو جهان تازه شود
وا رهد از حد جهان، بی حد و اندازه شود2

بدین سبب، هر نویسنده ای به هر اندازه که پیام و نوشته خود را با بیان و کیفیت بهتر و گستره تر و کمیت بیشتری به مخاطب منتقل می سازد، به همان اندازه نیز توان نویسندگی او بیشتر است. ناگفته روشن است که آن چه در نویسندگی مهم، می نماید، نخست نگارش نو و آنگاه دیدگاه یا نگاه نو است؛ زیرا آن که دیدگاهی تازه را مطرح می کند، اما آن را با نگارشی معمولی و سطحی به قلم می آورد، نویسنده نیست و سرانجام، پژوهنده ای نواندیش است. همچنین آن که نگاهی تازه را نیز نشان می دهد؛ اما باز آن را با نگارشی تکراری و عادی، قلمی می کند، او هم نویسنده نیست و تصویرگری نو منظر است.
از همین رو، این سروده صائب تبریزی را نیز ارج می نهیم و آن را سرلوحه نگارش ها و قلم زنی های خویش قرار می دهیم؛ «دامن هر گل مگیر و گرد هر شمعی مگرد/ طالب حسن غریب و معنی بیگانه باش» و از آن چه گفته شد، به این باور دست می یابیم که برای نویسنده شدن، افزون بر نواندیش بودن یا نومنظر بودن، باید نونویس و نونگار نیز بود.
یکی از نویسندگان و استادان زبان و ادب فارسی، در این باره چنین گفته است:
اگر نویسندگی را به معنی عمل کسی که می نویسد، بگیریم، هر کسی را که بنویسد، اگر چه نوشته او سیاهه خرج خانه یا دفتر حساب دکانش باشد، نویسنده باید خواند. در این حال، نویسندگی کار دشواری نیست؛ الفبا را باید شناخت و مختصر خطی باید داشت که خواندنی باشد؛ اما در اصطلاح، این گونه کسان، نویسنده خوانده نمی شوند.
نویسنده کسی را می گویند که ... معانی و مطالبی در ذهن دارد که از آن سودی یا لذتی عام برای خوانندگان حاصل می شود و آن معانی را به طریقی می نویسد که همه به خواندن نوشته او رغبت می کنند و از آن، لذت یا سود می برند.
معنی نویسنده در عرف، باز هم از این خاص تر است. کسی که کتابی در نجوم بنویسد، اگر چه اصول این علم را درست بیان کرده و نکته های تازه ای در آن مطرح کرده باشد، نویسنده نیست؛ بلکه منجم است. مؤلف کتاب های تاریخ، جغرافیا، فیزیک و شیمی را هم نویسنده نمی خوانند. عنوان این نویسندگان، مورخ، فیزیک دان و شیمی دان است؛ اما اگر کسی در یکی از این رشته ها کتابی بنویسد که هنرش در انشای عبارت و بیان مطلب، دل نشین و ستودنی باشد، او را گذشته از عنوانی که دارد، نویسنده هم می خوانند. پس نویسندگی، هنر خوب و زیبا نوشتن است.

-----------

منبع:سنگر نویسندگان
 

fatemeh-guitar

کاربر حرفه ای
کاربر حرفه ای
عضویت
3/31/17
ارسال ها
753
امتیاز
4,373
محل سکونت
یه گوشه دنیا
#قسمت هفتم

13 راه برای حرفه ای شدن در نویسندگی به روایت نویسندگان بزرگ جهان

بخش اول


بسیاری از نویسندگان بزرگ همچون جوآن دیدیون (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی) و دُن دلیلو (نویسنده و روزنامه نگار معروف آمریکایی برنده جایزه پِن و فالکنر) هدفشان از نوشتن را ، نظم بخشیدن به افکار خود عنوان کرده و روند نگارش را چیزی شبیه آشنا شدن با عملکرد ذهن خود توصیف کرده اند.
هانتر اس. تامپسون در یکی از مقاله های خود در سال 1958 نوشت: من متوجه شده ام با نوشتن می توانم چیزهایی که درباره شان می نویسم را بهتر درک کنم و آنها بسیار عینی تر از گذشته بیابم. واژه ها، صرفا ابزارند، ابزاری که اگر درست به کار گرفته شوند حتی قادرند به زندگی شما نظم و ترتیب بدهند.
اگر شما هم ، نویسنده هستید احتمالا هم به هنر خود عشق می ورزید و هم از آن نا امید شده اید. اما حتی نویسندگان بسیار با استعداد نیز گاهی اوقات می توانند از راهنمایی های بزرگان برای ارتقای قدرت تفکر خود استفاده کرده واز خلاقیت آنها بهره مند شوند. بنابراین توصیه می کنیم با ذهن نویسندگی خود، به راهنمایی های بزرگانی چون هنری میلر، زادی اسمیت و ویلیام فاکنر که در ادامه می آید توجه کرده و با کمک انها بهترین اثر خود را خلق کنید.

1-مطالعه آثار بزرگان
هانتر تامپسون به رونویسی کردن از رمان های ارنست همینگوی معروف بود. او این کار را فقط برای شناختن و فرا گرفتن واژه ها انجام می داد. او از روی رمان های "خورشید هم طلوع می کند" و" وداع با اسلحه" همینگوی یک دور کامل نوشت به امید اینکه بتواند معرفت و بینش بت ادبی خود را بیش از پیش درک کند.به محض اینکه ایده یا تکلیف بزرگ نوشتن در مقابلتان قرار گرفت تا آن را به واژه تبدیل کنید، به راحتی در دامنه تعهد نگارش آن غرق خواهید شد.

2-همه چیز را با دقت مشاهده کنید
مارینا کیگان، نویسنده جوان و درخشانی بود که درست پنج روز پس از فارغ التحصیلی اش از دانشگاه ییل با نمره عالی، به شکل غم انگیزی درگذشت. آخرین نوشته وی در ییل دیلی نیوز با نام "دربرابر تنهایی"، در یک هفته پس از انتشارش بیش از 1 میلیون بار مورد بازدید قرار گرفت. با بررسی عمر کوتاه زندگی حرفه ای او شاید بتوان گفت که کیگان استاد هنر مشاهده بوده است. هنری که بزرگترین سرمایه یک نویسنده است.
وی در درخواست خود برای حضور در کلاس نگارش به شیوه اول شخص دانشگاه ییل، نوشت:
"حدود سه سال پیش شروع به نوشتن یک فهرست کردم. این فهرست ابتدا در یک دفترچه یادداشت نوشته می شد اما اندک اندک به یکی از صفحات همیشه باز واژه پرداز رایانه شخصی ام بدل شد. من نام این لیست را فهرست چیزهای جالب گذاشتم و قبول دارم که اندک اندک، تکمیل روزانه این فهرست به یکی از عادت های همیشگی من بدل شد.
من ، همه جا و همه وقت از کلاس گرفته تا کتابخانه و پیش از رفتن به رختخواب، در قطار ، هر چیزی که به نظرم جالب می آمد را به لیست اضافه می کردم. حرکت دست های خدمتکار، چشمان راننده تاکسی، و همه چیزهای عجیب و غریبی که مشاهده می کردم و می شد در وصف آن عبارتی نوشت را در این لیست می آوردم. کار به جایی رسید که در حال حاضر 32 صفحه کامل که خطوطش تک فاصله ای هستند(یعنی فاصله بین خطوط در پردازشگر واژگان به اندازه یک اسپیس است) از چیزهایی که برای من جلب بوده اند دارم."

3-رویا پردازی های روزانه
رویا پردازی شاید عادت چندان پسندیده ای نباشد اما می تواند شما را در پیوند خوردن با احساسات و افکارتان یاری رساند. رویاپردازی منبع تمامی نوشته های خوب (و بد ) است. بی جهت نبود که جوآن دیدین تعمقاتش را اینگونه بیان می کند که : آیا جز این است که تنها با رویا پردازی و نوشتن می توانم به اندیشه هایم دست پیدا کنم؟

4-نوشتن از تجربه های واقعی شخصی
گابریل گارسیا مارکز در مصاحبه ای با پاریس ریویو، بر اساس تجربه های شخصی خود به نویسندگان جوان توصیه کرد، آنچه را که می دانند بنویسند:
"اگر از من بخواهید که توصیه ای به نویسندگان جوان بکنم، من به آنها می گویم که آن چیزی را بنویسند که زمانی برای خودشان اتفاق افتاده، همیشه به راحتی می توان تشخیص داد که متن یک نویسنده برخاسته از تجربیات شخصی اوست یا آنچه از دیگران شنیده یا خوانده. وی می افزاید: همیشه از این نکته متحیرم که مرا به خاطر تخیلات قوی ام تشویق می کنند، در حالیکه به واقع تمامی آثار من پایه ای در واقعیت دارند. مشکل اینجاست که واقعیت های حوزه کارائیب، بیشتر شبیه تخیلات رام نشدنی است. گرترود استین، درباره فرایند نوشتن می گوید: حس خلاقانه نوشتن خواهد آمد، البته اگر وجود داشته باشد و شما اجازه صادر کنید.

5-نوشتن اولین اولویت شما باشد
هنری میلر در ده فرمان برای نوشتن خود آورده است: نویسنده جدی باید هنر و حرفه خود را بالاتر از هر چیزی قرار دهد. میلر توصیه می کند: اول از هر کاری بنویسید. نقاشی کردن، گوش دادن به موسیقی، وقت گذرانی با دوستان، سینما رفتن و همه کارهای دیگر باید در اولویت های بعدی نوشتن قرار بگیرند.

6-منبع الهام بخش خلاقه خود را (در هر جا که ممکن است) بیابید
گرترود استین، درباره فرایند نوشتن می گوید: حس خلاقانه نوشتن خواهد آمد، البته اگر وجود داشته باشد و شما اجازه صادر کنید.
اما برای اینکه حس نوشتن بیاید، باید یک منبع الهام بخش خلاقانه برای خود پیدا کرده و مرتبا به آن رجوع کنید. استین می گوید، بهترین ایده کارهایش زمانی به ذهنش رسید که در حین رانندگی به گاوی کنار جاده خیره شد. او تنها 30 دقیقه در روز می نوشت و مابقی وقت خود را در اطراف مزارع رانندگی می کرد و هر گاه گاو متفاوتی پیدا می کرد ، به آن خیره می شد تا ایده خلاقانه ای مناسب روحیاتش به ذهنش خطور کند.

7-آنچه را انتخاب کرده اید بپذیرید
آیا دوست دارید مانند یک نویسنده زندگی کنید؟ عالیه! اما مطمئنید که مجذوب یک مدل ایده آلیستی از زندگی نویسندگی نشده اید که هیچ تطابقی با واقعیت ندارد؟ مارگارت آتوود در گاردین نوشته است:
"برای نویسنده شدن، احتمالا نیاز به یک فرهنگنامه جامع، یک کتاب دستور زبان ابتدایی و البته چسبیدن به واقعیت دارید!. این آخری یعنی اینکه: هیچ چیز مجانی نیست. نویسندگی کار و حرفه شماست. در عین حال نوعی ق*م*ا*ر است. شما هرگز حقوق بازنشستگی دریافت نخواهید کرد شاید سایر مردم اندکی به شما کمک کنند اما در کل باید روی پای خودتان بایستید. هیچ کس مجبورتان نکرده که نویسنده باشید. خودتان نویسندگی را انتخاب کرده اید ،پس ناله و شکایت نکنید.

.....................
ادامه دارد...
 

موضوعات مشابه


بالا