گفتگوی شما و مامانتون

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع اشک سرخ
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 60
  • بازدیدها بازدیدها 2,802
  • کاربران تگ شده هیچ

MƛƦʆƛ★Ɲ★

رو به پیشرفت
سطح
3
 
تاریخ ثبت‌نام
4/4/18
ارسالی‌ها
118
پسندها
4,417
امتیازها
22,273
مدال‌ها
2
سن
23
  • #51
زیاد با مامانم حرف نمیزنم اگه هم حرف بزنیم مثل دوتا غریبه با هم حرف میزنیم
 

MEHR.AFAQ

مدیر بازنشسته
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
16/3/18
ارسالی‌ها
2,683
پسندها
30,042
امتیازها
80,673
مدال‌ها
33
  • #52
من:ما...
مامانم:درد هووم؟
من:می..
مامانم:گمشوتویخچال
من:نه..
مامانم:پ بمیر
:/ تا یه چی میخوام بگم قبلش خودش میگه نمبزاره حرفم تموم بشه.
 
امضا : MEHR.AFAQ

MEHR.AFAQ

مدیر بازنشسته
سطح
35
 
تاریخ ثبت‌نام
16/3/18
ارسالی‌ها
2,683
پسندها
30,042
امتیازها
80,673
مدال‌ها
33
  • #53
من:مام چرا مامان مادربزگت نمیمیره ؟؟
جوابش: به همون دلیلی ک تو نمیمیزی
 
امضا : MEHR.AFAQ

mhds

رو به پیشرفت
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
16/8/18
ارسالی‌ها
213
پسندها
15,110
امتیازها
36,273
مدال‌ها
16
سن
24
  • #54
من:عشقم
مامانم : خر خودتی
من: وا مامان این چه حرفیه دور از جونت فدات شم
مامانم: کارتو بگو برو
من : مامان این چه حرفیه مگه همیشه کارت دارم:rolleyes:
مامانم : بگو دیگه کار دارم داری وقتمو میگیری
من: (میرم قلقکش میدم )
مامانم : گمشو برو باز بهت خندیدم
من: خب من یه ساعت دیگه با دوستم میرم بیرون کاری نداری
مامانم : گمشو برو دیدی گفتم کارم داری:straight_face:
من: فدات شم فعلا(میرم اماده میشم)
من: مامانممم
مامانم: کارتو بردا برو میدونی که هر چه قدر خرج کنی پیامش میاد
من : باشه:straight_face::rolleyes:
مامانم :حالا برو دیگه زیادی حرف زدی
من::straight_face::straight_face:
 
امضا : mhds

mhds

رو به پیشرفت
سطح
24
 
تاریخ ثبت‌نام
16/8/18
ارسالی‌ها
213
پسندها
15,110
امتیازها
36,273
مدال‌ها
16
سن
24
  • #55
خدانکنه مامانم خوابش نیاد منم خواب باشم از توی آشپز خونه میگه
محدثه
محدثههه
محدث
محدث
مدسه
مدسه پاشو
یعنی به قران مهمون موقع میخوام پاشم سرمو بکوبونو به دیوار:straight_face::straight_face::straight_face::at_wits_end::at_wits_end::at_wits_end::at_wits_end:
 
امضا : mhds

Maede Shams

مدیر بازنشسته
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
4,866
پسندها
77,214
امتیازها
95,555
مدال‌ها
48
  • #56
داشتم با دوستم تلفنی صحبت می کردم
بوی شلغم اومد دیدم مامانم داره شلغم می پزه
جلو مامانم به دوستم گفتم:
اه اه اه چقد از شلغم بدم میاد
مامام:همین شلغم خاصیتش از تو بیشتره¤_¤
ینی با خاک یکسانم کرد
ازون روز دوستم هی سوژه م می کنه:/
 
امضا : Maede Shams

`Nastaran

مدیر بازنشسته
سطح
29
 
تاریخ ثبت‌نام
25/11/18
ارسالی‌ها
951
پسندها
20,553
امتیازها
42,073
مدال‌ها
21
سن
21
  • #57
+مامان:احمق
_من:برا چی؟
_چرا اینجوری حرف میزنی؟!
+مامان:همینجوری
قیافه من اون لحظه
:straight_face:
 
آخرین ویرایش
امضا : `Nastaran

Maede Shams

مدیر بازنشسته
سطح
46
 
تاریخ ثبت‌نام
11/8/18
ارسالی‌ها
4,866
پسندها
77,214
امتیازها
95,555
مدال‌ها
48
  • #58
آپـــ
 
امضا : Maede Shams

Zhina

کاربر انجمن
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
16/8/18
ارسالی‌ها
273
پسندها
10,970
امتیازها
27,613
مدال‌ها
13
  • #59
من : مامان امروز (کلا هرچی اتفاق افتاده براش میگم‌)
مامان : خوب به من چه الان چرا به من میگی
منم مثلا قهر میکنم میرم تو اتاقم همین که میخوام درو بکوبم میگه
مامان :اون دره‌زبون بسته رو بخوای بکوبی میزنم لهت میکنم
منم یکم تو آینه خودم و نگاه میکنم بعد دستمو میارم رو سرم و تو ذهنم میگم خاک توسرم همش همین
 
امضا : Zhina

شَفَــق

هنرمند انجمن
سطح
43
 
تاریخ ثبت‌نام
29/10/18
ارسالی‌ها
1,514
پسندها
59,936
امتیازها
63,073
مدال‌ها
27
سن
22
  • #60
مامانم در 25ساعت از 24ساعت روز
-مگه قرار نبود تست بزنی؟
 
امضا : شَفَــق
عقب
بالا