نقد شورا نقد رمان يك، دو، پنج ِ حيات | فرزانه رجبي/ توسط شوراي نقد

ف.سين

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
عضویت
1/13/18
ارسال ها
638
امتیاز
21,973
98846
به نام خدا​
نقد رمان "يك، دو، پنج ِ حيات" توسط شورای انجمن یک رمان:

نویسنده توجه داشته باشد که منتقد با توجه به اصول نقد کرده است و پای نظر شخصی و... نگذارد.
دو روز صبر کنید تا تمامی نقد ها در صفحه قرار گیرد.
بعد از اتمام نقد، شما باید با توجه به نکات رمان خود را ویرایش کنید.
اگر مشکلی بود در خصوصی به من تذکر دهید و از بحث و جدل بپرهیزید.
موفق باشید:)

شوراي نقد انجمن يك رمان
 

ف.سين

مدیر تالار نقد
عضو کادر مدیریت
مدیر تالار نقد
عضویت
1/13/18
ارسال ها
638
امتیاز
21,973
اين نقد متعلق به @mahsa_arbabi عزيز است اما ايشان فعلاً حضور ندارند تا خودشان نقد را ارسال كنند.

نقد رمان:
| يك، دو، پنج حيات |
ـــــــــــــــــــــــــ
نام رمان:
یک دو پنج حیات. از چهار کلمه استفاده شده و جدید است. نویسنده در رابطه با اسم رمان توضیح مختصر و مفیدی داده بودند 125 عددی که در اسم رمان از ان به کار برده شده و مربوط به تلفن آتش نشانی است حیات هم به معنای زندگی است و منظور ایشون از اسم اینه که آتش نشان ها زندگی رو به انسان ها برمی‌گردونن چون اونها فداکارن از جون خودشون می‌گذرن و میرن به دل آتش و مردم رو نجات میدن اسم از لحاظ کوتاهی متوسطه و معنا و ربطش با بدنه داستان میتونم بگم از اوایل رمان میتونستم اسم رو درک کنم ک برای چی انتخاب شده چون همه داستان مربوط به آتش نشان‌ها بود.
اسم کنجکاوکننده وجذابه؛ در اسم ژانر اجتماعی رو میتونم ببینم همین یک دو پنج که درباره اتش نشان است.
ــــــــــــــ
خلاصه:
اولش با دیدن خلاصه جاخوردم فکرکردم مقدمه رو به جای خلاصه نوشتن اما وقتی که خوندم متوجه شدم چندسطر اول یه توصیفی دررابطه با اتشنشان‌هاست اما بعدش خلاصه شروع میشه اولش چندان جذاب نبود ولی اخرش چرا دلم میخواست بدونم چی میشه این داستان درباره کدوم اتش نشانه و ... خوشم اومد و ادامه اش دادم.
بازم جز ژانر اجتماعی چیز دیگه‌ای رو نمی‌بینم.
ــــــــــــــ
مقدمه:
مقدمه رمان بسیار طولانی بود و خسته کننده؛ در رابطه با اتفاقی که در هشت سال پیش برای شخصیت اصلی داستان یعنی طاها و برای خانواده اش افتاده بود و او نتونسته بود اونها رو نجات بده بلکه خودشم دست و سینه اش سوخته بود و هربار بادیدن وسایل تزئیناتی و... یاد اون اتفاق ناگوار میوفتاد و از ته دل غصه میخورد؛ با رمان کاملا مرتبطه اما زیادی طولانیه.
ــــــــــــــ
ژانر:
نویسنده زدن (اجتماعی/عاشقانه) اجتماعی رو میتونم از همین اوایل رمان احساسش کنم چون شغل آتش‌نشانی شغلی نیست که در و روت ببندیو از بیرون چیزی نفهمی یه شغلیه که تو جامعه همه میشناسنش و ازش استقبال میکنن و این شغل جون انسان ها رو نجات میده یعنی درکل همه چیزش تو اجتماعه؛ ژانر عاشقانه رو از اواسط الی اخر کم کم دارم احساسش میکنم و دارم باهاش ارتباط برقرار میکنم.
ــــــــــــــ
جلد:
عکس یک آتش نشانه که با شیلنگ آبش داره آتش رو خاموش میکنه و زیادی به کارش علاقه‌منده؛ جلد خوبیه و با استفاده از رنگ های روشن میتونم ژانرعاشقانه رو توش ببینم چون از رنگ های صاف استفاده شده و تیره نیست و اجتماعی هم به خوبی دیده میشه چون خود آتش‌نشانه بیانگر همه چیزه و اجتماعی رو به خوبی نشون میده.
ــــــــــــــ
شروع رمان:
شروع رمان با دیالوگ آغاز شده البته فکرکنم شروع با دیالوگ خلاف قوانینه یا به صورتی شروع چندان جذابی نیست شنیده بودم نباید با دیالوگ رمان رو شروع کنند حالا به هرحال؛ چندان جذاب نبود اما زنگ خوردن ایستگاه و یک ماموریت برای نجات دادن جان آدمها جذاب شد رمان و رفته رفته بهتر و بهتر شد.
ــــــــــــــ
توصيفات:
چهره:چهره چندنفر رو توصیف کرده بودین مثل علیرضا و من میتونستم تصورش کنم تو ذهنم اما بعضی جاها برام مبهم بود چهره شخصیت اصلی و چندتا از شخصیت های دیگه که شاید یادتون رفته توصیفشون کنید.
مکان:توصیفات مکانتون یکم کم بود بیشترشون کنید تا خواننده بتونه خودشو دراونجا جای بده.
احساسات:احساسات خوب بودن و میتونستم درک کنم شخصیت ها رو .
حالات:توصیفات حالات واقعا کم بود مخصوصا قبل دیالوگهاتون من نمیدونستم شخصیت داره چیکار میکنه مثل این بود که انگار یه چیزی کمه.
ــــــــــــــ
شخصيت پردازی:
شخصیت علیرضا فردی شوخ طبع و مهربان دوست و همراه طاها اما مشکلاتی در خانواده همسرش رخ داده و اون آن را دل ریخته و با همسرش کلنجار میرود؛ را به خوبی انجام شده بود.
شخصیت طاها فردی نترس و مهربان و اندوهگین که کارش را دوست دارد اما با یاداوری سوختن خانواده اش ناراحت است.
شخصیت سعید که در اوایل کمی ترسو بود اما بعدها آتش نشان بودن برای او ساده شد کارهایش و فهمید که ترس یک خیال محض است.
ــــــــــــــ
ديالوگ ها و منولوگ ها:
دیالوگ ها گاهی فعل رو اول میاوردین و این که قبل دیالوگ نمیدونستم شخصیت داره چجوری حرف میزنه و یا داره چه کاری انجام میده برام مبهم بود شما باید اینها رو توصیف میکردید تا خواننده دچار سردرگمی نشه؛ منولوگ ها هم مشکل خاصی نداشتند و به صورت ادبی گفته میشد.
ــــــــــــــ
زاويه ديد:
دانای کل بود یعنی از سوم شخص مفرد استفاده میشد؛ اما دیالوگات توسط خود شخصیت به صورت عامیانه گفته می‌شد.
ــــــــــــــ
بافت:
بافت رمان ادبی بود با چاشنی عامیانه؛ منولوگ ها همه ادبی و با زبان دانای کل بیان میشد اما دیالوگ ها عامیانه بود و این دوتا جلوه خوبی به داستان داده بودند.
ــــــــــــــ
روند(سير) :
روند اوایل بدنبود اما رفته رفته با اتفاقات هیجان انگیز و ماموریت هایی که برایشان پیش می امد بهتر شد و از یکنواختی در امد و نکته ی دیگری که مشکلات علیرضا و سعید و طاها رو با هم نشان دادن واقعا خوب بود چون اگر هردم درحال ماموریت رفتن می بودن واقعا یکنواخت میشد اما با وارد کردن مشکلات این ها بهترشد.
ــــــــــــــ
نكات نگارشي و غلط املايي:
از سه نقطه تنها در دیالوگ استفاده می‌شود اما شما بیشتر اوقات خارج از دیالوگ و در داخل منولوگ‌ها از آن استفاده کردید؛ از ویرگول نباید زیاد استفاده کنید اما شما در طی رمان یکم بیش از حد استفاده کرده بودید. هر علامتی برای یک جایی استفاده میشه. استفاده شما از علامت سوال در هر سوال دوبار بود ؟؟ درحالی که باید یکبار بنویسید ؟ بعضی از غلط املایی و یا اشتباهاتی که توی رمان داشتید رو براتون جدا کردم:
نرده ی : نرده‌ی ـ با نیم فاصله نوشته شود
کفش هایش : کفش‌هایش ـ نیم فاصله بندازید
می خواست : می‌خواست ـ نیم فاصله بندازید
گوشی اش : گوشی‌اش ـ نیم فاصله بندازید
عافت : آفت ـ غلط املایی
خونه : خونِ ـ اشتباه تایپی
خب : خوب ـ اشتباه تایپی
منو مامان : من و مامان ـ شکسته نویسی
اِاِاِاِاِاِاِ : اِاِاِ ـ تکرر حروف
دیوونه : دیونه ـ تکرر حروف
سعیــــــد؟؟؟ : سعیــد؟ ـ تکرر علامت و کشیدن حروف.
ــــــــــــــ
ايده:
ایده خوبی بود تا به حال ندیده بودم کسی در رابطه با کار آتش نشان ها بنویسه و اون ها رو درک کنه.
خوب بود موفق باشید.
تيم نقد يك رمان
 
آخرین ویرایش

secret.girl8

منتقد انجمن + ویراستار آزمایشی
منتقد انجمن
عضویت
6/19/18
ارسال ها
1,206
امتیاز
34,373
محل سکونت
کهکشان راه شیری
"به نام خدا"

نام رمان:
یک دو پنج حیات! ترکیب این اعداد و کلمه‌ی حیات که به معنای زندگی است، این را می‌رساند که رمان درباره زندگی آتش‌نشان‌هاست و به عبارتی، کار آتش‌نشان، بسیار خطرناک و نیاز به انسان‌های پر جرعت دارد زیرا زندگی مردم، بستگی به درست عمل کردنشان دارد. این نام، با ژانر اجتماعی کاملا همخوان است اما ژانر عاشقانه را نمی‌توان از آن برداشت کرد. همچنین با بدنه داستان، مرتبط بوده و در کل، نام جالب و متفاوتی را انتخاب کردید.

خلاصه:
متنی بلند را نوشته بودید که اوایل آن بیشتر شبیه به مقدمه بود تا خلاصه؛ اما در ادامه این مشکل رفع شده بود. طولانی بودن خلاصه، باعث می‌شود که خواننده به راحتی از آن بگذرد به همین دلیل باید آن را کوتاه‌تر کنید.

جلد:
از عکسی که در آن، آتش‌نشانی ایستاده است، استفاده کردید که بالی که برای مرد کشیده شده، می‌تواند نشان دهنده پر کشیدن یا دادن جان خود برای زنده ماندن دیگران باشد. این عکس، با داستان و ژانر اجتماعی همخوان است ولی اگر از رنگ‌ قرمز هم برای نشان دادن عشق، استفاده می‌کردید، جلدتون کامل‌تر می‌شد.

ژانرها:
دو ژانر اجتماعی و عاشقانه را انتخاب کرده بودید که در تمام داستان، ژانر اجتماعی به چشم می‌خورد ولی در اوایل، داستان عاشقانه نبود. با ورود هدیه و عشق بین او و علیرضا، ژانر عاشقانه را چاشنی رمان کردید. البته نمی‌توان از عشق مخفی در دل طاها هم گذشت.

مقدمه:
مقدمه‌ای که نوشته بودید، قسمتی از داستان بود؛ یعنی فلش بک به گذشته. نوشتن چنین متنی، مناسب نیست و همچنین، طولانی بود. هنگامی که رمان را شروع کرده بودید، متنی را قبل از آن آورده بودید که نظرم، می‌توانستید جای آن را با مقدمه‌‌ی حال، عوض کنید.

شروع:
شروعتون، عامیانه و از زبان سوم‌شخص بود. بحث دو آتش‌نشان(سعید و طاها) درباره سختی کارشان که ناگهانی بود؛ یعنی دیالوگی را در ابتدا نوشته بودید و به سرعت آن را ادامه دادید. بهتر بود به جای استفاده از دیالوگ، از منولوگ استفاده می‌کردید و از حالات و احساسات شخصیت‌ها صحبت می‌کردید تا خواننده را گیج نکند. با این همه، شروعی متفاوت و جالب داشتید.

توصیفات:
احساسات: توصیف این بخش، کم رنگ بود. گاهی نویسنده به خوبی احساسات را منتقل می‌کرد ولی در بیشتر اوقات، اینطور نبود. مثلا هنگامی که علیرضا را مار نیش زد یا وقتی که طاها در حال بستن دستش بود، از احساس علیرضا چیزی نگفته شده بود و فقط در دیالوگی، او می‌گفت که درد دارد؛ اما در جایی دیگر، وقتی که علیرضا با هدیه بود، کم و بیش احساسش را می‌توانستیم درک کنیم. بهتر است در این بخش، بیشتر کار کنید.
مکان و چهره: در توصیف هر دو، گاهی به صورت مسلسل‌وار و گاهی هم پراکنده بود. اینگونه توصیف، به خواننده اجازه‌ی تجسم چهره و به خاطر سپردن آن می‌دهد. در اوایل، توصیفی آنچنان دیده نمی‌شد اما بعدا این مشکل حل شد و هر از چندگاهی، توصیفی دیده می‌شد که به خوبی آن را انجام داده بودید.
حالات: متاسفانه در این بخش کم کاری شده بود و دلیلش هم، کمبود منولوگ است. گاهی در جاهایی از حالات شخصیت‌ها نوشته شده بود ولی به اندازه‌ی کافی نبوده و باید بیشترش کنید.

شخصیت پردازی:
طاها، علیرضا، سعید، هدیه و...
شخصیت‌های زیادی در رمان داشتیم که بعضی از آن‌ها، آرام و تدریجی وارد داستان شدند ولی گاهی هم با چند شخصیت جدید، یکدفعه‌ای روبرو می‌شدیم که باعث گیج شدن می‌شد.
یکدفعه‌ای آمدن چند نفر، باعث شد تا دیر شخصیت‌ها را بشناسم و به چگونگی اخلاقشون، پی ببرم. فکر می‌کنم علیرضا، پسری مسعولیت پذیر، پر انرژی و مهربان است. در مورد طاها هم شاید می‌توان گفت که کمی مرموز ولی مهربان و غمگین است.

دیالوگ و منولوگ:
هر دو، به صورت عامیانه نوشته شده بودند. تعادل بین دیالوگ و منولوگ رعایت نشده بود؛ یعنی به اندازه نبودن و نسبت منولوگ به دیالوگ، کم‌تر بود و این باعث مشکل می‌شود. وجود منولوگ، به خواننده کمک می‌کند تا از حالات و احساسات شخصیت‌ها با خبر شود و نبود آن، فقط ما را گیج می‌کند. مثلا اینکه نمی‌فهمیدیم چه کسی الان فلان دیالوگ را گفت.
البته منکر آن هم نمی‌شوم که گاهی منولوگ‌هایی داشتیم که در آن، از چهره و مکان صحبت شده بود و منولوگ‌های کوتاهی داشتید ولی کافی نبود.
دیالوگ‌ها، پخته نبودند و باید روی این قسمت هم بیشتر کار کنید. نوشتن دیالوگ‌های ماندگار، دیالوگ را از ساده بودن دور می‌کند.

علائم نگارشی:
از علائم استفاده شده بود و بعضی جاها نیاز داشت که دیده نمی‌شد و بعضی هم در جای مناسب نبود. می، نمی، ها و ای و ی به صورت نیم‌فاصله جدا نشده بود.
مثلا چند خط اول رمان:
-سنگینه! نمی‌تونم حملش کنم.
طاها که پشت به سعید مشغول شستن دست‌هایش بود، گفت:
-خب چون دفعه اولته، این جوری فکر می‎کنی وگرنه بهش عادت می‌کنی.

ممنون از اینکه از - برای دیالوگ‌ها استفاده کرده بودید. در ضمن، غلط املایی‌ای یا تایپی‌ای به ندرت چشم می‌خورد؛ اما تکرار حروف یا علائم، زیاد بود. یک نکته‌ی دیگر که رعایت نکرده بودید، چسباندن علائم به کلمه قبلی و فاصله دادن از کلمه بعدی است.


زاویه دید و بافت:
زاویه دید، سوم شخص بود و داستان به صورت عامیانه بیان می‌شد. نکته‌ی مثبت، این بود که این زاویه تغییری نکرده بود.
در مورد بافت هم، زمان فعل‎ها یکی و رمان را یکدست کرده بود.

روند و ایده:
بیشتر اوقات تند بود و همین باعث می‌شد به خوبی با داستان و شخصیت‌ها ارتباط برقرار نکنیم. البته نمی‌توان از هیجانی بودن آن، گذشت.
کمتر کسی به سراغ زندگی آتش‌نشان‌ها می‌رود و از آن‎ها می‌نویسد. این رمان، اولین رمانی بود که درباره ‌آتش‎نشان خواندم و می‌توان گفت که ایده‌ی نو، جالب و متفاوتی داشتید؛ تبریک می‌گم.

متفرقه:
به نظرم اگر منولوگ‌ها را زیاد کنید، هم حالات و احساسات به رمان اضافه می‌شه و هم از تند بودن به دور می‌شه.

موفق باشید
تيم نقد يك رمان
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

Shabnm.8

منتقد آزمایشی
منتقد آزمایشی
عضویت
12/4/18
ارسال ها
51
امتیاز
6,223
محل سکونت
Krj
به نام خدا
با احترام به نویسنده ی عزیز بابت زحماتشون و با آرزوی موفقیت روز افزون ایشون


عنوان:عنوان و نام رمان عالی و متفاوت و کاملا مرتبط با متن رمان است و همچنین مرتبط با ژانر اجتماعی، اما ژانر عاشقانه را عنوان نمیکند. یک دو پنج حیات همان شماره ی آتش نشانی را نشان می دهد و خلاقیت نویسنده به خوبی در آن مشاهده میشود.

جلد:چون ژانر عاشقانه هم در کنار اجتماعی وجود داره، بهتر بود اگر نویسنده از رنگ های قرمز و جیغ که اون حس گرما و ژانر عاشقانه رو القا می‌کنه به خواننده بیشتر استفاده میکردن. تصویر رمان که آتش نشانی با بال های فرشته را نشان می دهد، مرتبط با موضوع کلی رمان و نمایانگر شخصیت خوب آتش نشان ها هست.

خلاصه:خلاصه، متفاوت بود و یک نمای کلی از موضوع کل رمان رو گفته بودن و گنگی های لازم رو هم داشت. خلاصه توضیحی کلی از زندگی آتش نشان ها و زندگی و سختی های که شغل آنان دارد بود.

مقدمه:مقدمه خوب و گویای طرحی کلی از متن رمان و زندگی طاهر بود و مانند خلاصه ژانر اجتماعی به خوبی در آن دیده می شد اما ژانر عاشقانه خیر.

آغاز:توی همه ی رمان ها پارت اول بسیار مهمه.پارت اول توی رمان ایشون قوی بود و باعث جذب خواننده میشد، و حس کنجکاوی رو به وجود می آورد. موضوع کلی رمان حول زندگی طاهر میگشت اما شخصیت های مانند علیرضا و.. نیز توضیح داده شده بودند.

شخصيت پردازي:شخصیت پردازی رو خوب انجام داده بودن.نمای کلی از اخلاق و رفتار شخصیت ها داده بودن و تصویر ذهنی برای خواننده ایجاد کرده بودن. در مورد شخصیت طاهر به عنوان مثال فردی آرام و با ملاحظه، کسی که در گذشته اتفاق تلخی برایش افتاده و سعی در پنهان کردن ناراحتی اش دارد و شخصیت علیرضا شخصی فداکار و پر جنب و جوش که سختی های خودش را در زندگی دارد.

ژانر:ژانر با متن رمان مرتبط بود، اما ژانر عاشقانه در پارت های اول به خوبی دیده نمی شد. بیشتر ژانر اجتماعی قابل مشاهده بود. آتش سوزی ها و عملیات ها به خوبی نمایانگر ژانر اجتماعی بود.همچنین عشق میان هدیه و علیرضا نمایانگر ژانر عاشقانه بود اما بهتر بود اگر در پارت های اول هم ژانر عاشقانه را به نمایش می گذاشتند تا باعث جذب بیشتر خواننده بشه.

توصيف:بهتر بود اگر نویسنده چهره ها رو بیشتر توصیف میکردن، همچنین توصیف مکان خوب بود اما اگر بیشتر روی جزئیات مکان تمرکز کنن، بهتر هم میشه چون برای خواننده تصویر ذهنی ایجاد میشه. توصیف احساسات و حالات شخصیت ها کم بود، بهتره اگر نویسنده حالات و احساسات شخصیت در اون لحظه رو بیشتر توصیف کنند.

ديالوگ و منولوگ:بهتر بود که جمله ی اول پارت با منولوگ شروع بشه. بهتره در بعضی قسمت ها پس از دیالوگ یا مونولوگ یک خط فاصله بزارید. کیفیت دیالوگ ها خوب و با مکان و اتفاق ها و وضعیتی که در آن قسمت از رمان بیان شده، مرتبط بود. دیالوگ های طاهر با دقت و با در نظر گرفتن وضعیت و حالات آن لحظه نوشته شده بودند.

زاويه ديد:زاویه دید خوب بود و چون دانای کل بود، خوب بیان شده بود. زاویه دید در همه ی قسمت ها یکسان بود و همچنین چون دانای کل بود و از زبان کس دیگری به جز شخصیت های رمان بود، خواننده میتواند ارتباط خوبی برقرار کند.

بافت:بافت خوب و منسجم بود و اشکالی وجود نداشت و همه ی منولوگ ها از لحن ادبی و در دیالوگ ها از لحن محاوره ای استفاده شده بود.

اشكال نگارشي:اشکال نگارشی به صورت تک و توک دیده میشد، بهتره که نویسنده بیشتر دقت کنند و اشکال های نگارشی رو درست کنند و بیشتر از ویرگول، ویرگول نقطه و بقیه ی علائم نگارشی استفاده کنم، غلط املایی هم خیلی کم در بعضی قسمت ها قابل مشاهده بود. همچنین پس از استفاده از علائم نگارشی باید از فاصله استفاده بشه.
غلط:کلمه،کلمه
درست:کلمه، کلمه

روند:روند رمان یکنواخت نبود و هیجانات لازم رو داشت. مأموریت هایی که به آتش نشان ها داده می شد و اینکه خواننده از این موضوع که قرار هست عملیات موفقیت آمیز باشد یا نه هیجان لازم را به رمان می داد.

ايده:ایده رمان کاملا متفاوت و البته جذاب بود. رمان دور از هر گونه کلیشه بود و فکر نمی کنم تا حالا رمانی با عنوان آتش نشان ها و زندگی آنها نوشته شده بود.

متفرقه:اینکه نویسنده سعی کردن که یاد شهدای آتش نشان رو زنده کنند ایده عالی و قابل تحسینی هست.
تيم نقد يك رمان
 
آخرین ویرایش توسط مدیر

بالا