جاوا اسکریپت غیر فعال است برای تجربه بهتر، قبل از ادامه، جاوا اسکریپت را در مرورگر خود فعال کنید.
You are using an out of date browser. It may not display this or other websites correctly.
You should upgrade or use an
alternative browser .
متون و دلنوشتهها عاشقانه | مژگان عباسلو
نویسنده موضوع
نویسنده موضوع
SHIRIN.SH
تاریخ شروع
تاریخ شروع
3/5/19
پاسخها
پاسخها
10
بازدیدها
بازدیدها
997
کاربران تگ شده
هیچ
شعر هم اگر نگویم
مرا که هیچ گلی
همنامم نیست،
و هیچ خیابانی به نامم
چگونه به یاد خواهی آورد؟
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |
تا باد میان من و تو نامه رسان است
موی من و آرامش تو در نوسان است
دستی که مرا از تو جدا کرد نفهمید
دعوا نمک زندگی هم قفسان است
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |
هرکه آمد ضربه ای بر من زد و از من گذشت
من شباهت های دردآلود با در داشتم
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |
شبیه باد همیشه غریب و بی وطن است
چقدر خسته و تنها، چقدر مثل من است
کتاب قصه پر از شرح بی وفایی اوست
اگرچه او همه ی عمر فکر ما شدن است
چه فرق می کند عذرا و لیلی و شیرین؟
که او حکایت یک روح، در هزار تَن است
قرار نیست معمای ساده ای باشد؛
کمی شبیه شما و کمی شبیه من است
کسی که کار جهان لنگ می زند بی او
فرشته نیست، پری نیست، حور نیست، زن است
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |
بیا، برگرد، با هم گاه... با هم راه... با هم...، آه!
مرا دور از تو خواهد کُشت «با هم»های بعد از تو
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |
همه چیز کنار تو لطیف است
پونههای لب رودخانه
سنگی که در آب می اندازی
و کلمات بی رحمی که بر زبان می آوری
صدایت
شب آرامی ست
که جنگل را در بر می گیرد
و آخرین شعله های آتش را
در من خاموش می کند…
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |
می بوسمت..
چه فرق می کند
پشت گوشی،
یا پشت گوش!
پرنده
روی سیم هم
پرنده است..
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |
رفتنت
حفره ای در من ایجاد خواهد کرد
که تابستان و زمستان
از آن سوز میآید؛
با اینهمه آغوشت را بردار و برو
هرجای دنیا را که خواستی گرم کن!
پرندگانی هستند
که ترجیح می دهند
پای عشقی که ریشه دارد
از سرما یخ بزنند.
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |
حالا که آمده ای
از گذشته نپرس
در روز آفتابی،
از برف سنگین شبِ قبل
چه می مانَد؟ !
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |
قوی ترین مردان جهان
پستچی ها هستند
که نمی دانند
چه حجم عظیمی از درد و اندوه را
با خود حمل میکنند
از آن ها قویتر تویی
که میتوانی
تنها با چند کلمه
کمر مرا بشکنی...
| مژگان عباسلو |
ما سال ها اندوه را بر دوش کشیدیم
و صبح طلوع نکرد.
| محمود درویش |