متون و دلنوشته‌ها عاشقانه‌ | فاضل نظری

  • نویسنده موضوع نویسنده موضوع Hani.Nt
  • تاریخ شروع تاریخ شروع
  • پاسخ‌ها پاسخ‌ها 124
  • بازدیدها بازدیدها 845
  • کاربران تگ شده هیچ

like_moon

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/18
ارسالی‌ها
717
پسندها
5,931
امتیازها
22,273
مدال‌ها
12
سن
28
  • #11
دیدن روی تو در خویش ز من خواب گرفت
آه از آیینه که تصویر تو را قاب گرفت
خواستم نوح شوم، موج غمت غرقم کرد
کشتی‌ ام را شب طوفانی گرداب گرفت
 
امضا : like_moon

like_moon

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/18
ارسالی‌ها
717
پسندها
5,931
امتیازها
22,273
مدال‌ها
12
سن
28
  • #12
نیستی کم! نه از آینه نه حتی از ماه
که ز دیدار تو دیوانه ترم تا از ماه
من محال است به دیدار تو قانع باشم
کی پلنگی شده راضی به تماشا از ماه
 
امضا : like_moon

like_moon

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/18
ارسالی‌ها
717
پسندها
5,931
امتیازها
22,273
مدال‌ها
12
سن
28
  • #13
نسبت عشق به من نسبت جان است به تن
تو بگو من به تو مشتاق‌ ترم یا تو به من؟
زنده‌ ام بی تو همین قدر که دارم نفسی
از جدایی نتوان گفت به جز آه سخن
 
امضا : like_moon

like_moon

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/18
ارسالی‌ها
717
پسندها
5,931
امتیازها
22,273
مدال‌ها
12
سن
28
  • #14
دشت خشکید و زمین سوخت و باران نگرفت
زندگی بعد تو بر هیچ کس آسان نگرفت

چشمم افتاد به چشم تو ولی خیره نماند
شعله ای بود که لرزید ولی جان نگرفت


دل به هر کس که رسیدیم سپردیم ولی
قصه عاشقی ما سر و سامان نگرفت

تاج سر دادمش و سیم زر، اما از من
عشق جز عمر گرانمایه به تاوان نگرفت
 
امضا : like_moon

like_moon

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/18
ارسالی‌ها
717
پسندها
5,931
امتیازها
22,273
مدال‌ها
12
سن
28
  • #15
و عمر شیشه عطر است، پس نمی ماند
پرنده تا به ابد در قفس نمی ماند
مگو که خاطرت از حرف من مکدر شد
که روی آینه جای نفس نمی ماند
طلای اصل و بدل آنچنان یکی شده اند
که عشق جز به هوای هوس نمی ماند
مرا چه دوست چه دشمن ز دست او برهان
که این طبیب به فریاد رس نمی ماند
من و تو در سفر عشق دیر فهمیدیم
قطار منتظر هیچ کس نمی ماند
 
امضا : like_moon

like_moon

کاربر فعال
سطح
12
 
تاریخ ثبت‌نام
18/3/18
ارسالی‌ها
717
پسندها
5,931
امتیازها
22,273
مدال‌ها
12
سن
28
  • #16
ای بی وفای سنگ دل قدر ناشناس!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس
با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس
آیینه ای به دست تو دادم که بنگری
خود را در این جهان پر از حیرت و هراس
پنداشتی مجسمه سنگ و یخ یکی ست؟
کو آفتاب تا بشوی فارغ از قیاس
دنیا دو روز بیش نبود و عجب گذشت!
روزی به امر کردن و روزی به التماس
مگذار ما هم ای دل بی زار و بی قرار
چون خلق بی ملاحظه باشیم و بی حواس
 
امضا : like_moon

رزمین رولینگ

نویسنده افتخاری
سطح
19
 
تاریخ ثبت‌نام
28/9/17
ارسالی‌ها
254
پسندها
12,185
امتیازها
30,713
مدال‌ها
14
سن
24
  • #17
شباهت من و تو هر چه بود ثابت کرد
که فصل مشترک عشق و عقل، تنهاییست

کنون گرچه کویرم، هنوز در سر من
صدای پر زدن مرغ‌های دریاییست
 
امضا : رزمین رولینگ

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • #18
کودکان دیوانه‌ام خوانند و پیران ساحرم
من تفرجگاه ارواح پریشان خاطرم

#فاضل_نظری
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • #19
در این بازار بی‌رونق، من آن ساعت شدم محتاج
که با ثروت عوض ڪردم غنای تنگدستی را

به تن تبعید شد روحِ عدم‌پیمای من ای عمر!
بگو بر شانه باید بُرد تا ڪی بار هستی را ...؟!


#فاضل_نظری
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

~•°REZ-FA°•~

ناظر ازمایشی
سطح
21
 
تاریخ ثبت‌نام
4/9/18
ارسالی‌ها
1,390
پسندها
11,219
امتیازها
30,873
مدال‌ها
23
  • #20
چه شوری بهتر از برخورد برق چشم‌ها باهم
نگاهش را تماشا کن،
اگر فهمید حاشا کن

#فاضل_نظری
 
امضا : ~•°REZ-FA°•~

موضوعات مشابه

پاسخ‌ها
25
بازدیدها
938
عقب
بالا